پايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • نقش دين و خانواده در فرهنگ سياسي  
  • 1391-12-20 13:56:44  
  • تعداد بازدید : 78   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • نقش دين و خانواده در فرهنگ سياسي

    محمود كريمي

    با توجه به اينكه جامعه ايران از دير باز جامعه اي ديني بود، بايد به سهم دين در فرهنگ سياسي كشور به عنوان يكي از منابع اصلي فرهنگ نگاهي داشته باشيم.

    نقش دين در شكل دهي به فرهنگ سياسي ايران نقشي دوگانه است؛ از يك سو در طول تاريخ با استفاده ابزاري زورمندان از آن مبناي مشروعيت سازي براي قدرت مستبدان بوده، بدين گونه كه ابزار دين توجيه گر رفتار حاكمان و سازنده نوعي قداست براي قدرتمداران بر پايه ايجاد فره ايزدي براي پادشاهان و شكل دهي به باور ضل اللهي پادشاه بوده است.

    با توجه به آنچه كه ذكر شد به سادگي مي توان دريافت كه چگونه دين به عنوان عنصري در جهت شكل دهي به فرهنگ سياسي تبعي در ايران كمك كرده، با وجود چنين تفكري (ظل الله فرض كردن سلطان) اعتراض و حتي سوال از پادشاه به مثابه زير سوال بردن و اعتراض به قوانين خداوندي محسوب مي شد. پس از انقلاب اسلامي و در هم آميختگي دين و دولت، اين كار ويژه دين به شدت در توجيه رفتار سياستمداران مورد استفاده قرار گرفت. به طوري كه در نخستين دهه پس از انقلاب اسلامي دين به عنوان مهمترين ابزار كنترل كنش ها و واكنش هاي سياسي افراد جامعه تبديل شد و عنصر تقليد و تبعيت به شكل الگويي در رفتار سياسي درآمد.

    اما نقش دين در فرايند شكل گيري فرهنگ سياسي جامعه ايران به آنچه كه ذكر شد محدود نمي گردد. دين و ارزش هاي ديني نقشي متفاوت از اين را نيز ايفا مي كنند. اين نقش دين كه در شكل دهي به وجه دوم فرهنگ سياسي ايران يعني فرهنگ سياسي مشاركتي موثر بوده به ارزشهايي چون آزادي، مساوات، عدالت جويي، ظلم ستيزي، مشاركت و امنيت و ....بر مي گردد. ورود چنين ارزش هايي بويژه آزادي، مساوات، عدالتخواهي و ظلم ستيزي به حوزه فرهنگ سياسي ايران زمينه ذهني ايجاد الگوهاي مشاركت سياسي را در رفتار سياسي ايرانيان به وجود آورده است.

    خانواده به عنوان كوچكترين واحد اجتماعي است كه نخستين مراحل جامعه پذيري بر اساس روابط افراد در آن شكل مي گيرد؛ از اين ديدگاه خانواده الگويي براي سازماندهي روابط افراد در سطوح بالاتر و در كل جامعه تلقي مي گردد. براساس ساخت قدرت در خانواده سه شكل متفاوت را براي اين واحد اجتماعي مي توان در نظر گرفت.

    نخست ساخت اقتدار گر كه در آن ساختار قدرت سلسله مراتبي است (خانواده زن سالار يا مرد سالار)

    دوم ساخت قدرت نيمه دموكراتيك كه در آن اگر چه ميان نسل هاي متفاوت (والدين و فرزندان) به صورت يكنواخت تقسيم نشده اما همه قدرت بين پدر و مادر به طور يكسان توزيع شده است.

    سوم ساخت دموكراتيك خانواده، كه توزيع قدرت ميان همه افراد تقريبا يكسان است.

    اما در مورد خانواده ايراني، وجود الگوي پدرسالارانه در خانواده سبب گشته كه ساخت قدرت در آن سلسله مراتبي بوده به اين ترتيب قالب خانواده ايراني شكل نخستي است كه در بالابه آن اشاره شد. ساخت اقتدار گراي خانواده به شدت بر شكل گيري فرهنگ سياسي افراد موثر است. به عبارت ديگر خانواده اقتدار گرا اولين حلقه واسط در باز توليد فرهنگ سياسي تبعي است.

    سلطه پدر خانواده به ايجاد الگوهاي رفتاري مي انجامد كه با ورود فرد به جامعه اين الگوها را به رفتار در مقابل اقتدار دولت تعميم مي دهد. براي نمونه در خانواده پدر سالار رفتار پدر غيرقابل سوال بوده و در مورد آن هيچ گونه ترديدي را نمي توان مطرح كرد، در زندگي سياسي نيز رفتار نخبگان غير قابل شك و احيانا در هاله اي از تقدس پوشانده مي شود.

    در صورتي كلي مي توان گفت، تصويري كه از اقتدار پدر در فرايند جامعه پذيري در ذهن افراد ايجاد مي گردد به مرور زمان و با ورود آنان به عرصه هاي گوناگون جامعه به نوعي برداشت از قدرت سياسي تبديل مي گردد. لذا همان گونه كه در دوران كودكي اطاعت از پدر در خانواده را آموخته در جامعه نيز تبعيت از دولت را مي پذيرد. بدين ترتيب عناصري كه شكل دهنده فرهنگ سياسي تبعي است در فرايند جامعه پذيري در خانواده اقتدار گرا به فرد ايراني منتقل مي گردد.

    منبع: روزنامه رسالت

    مورخ: 1388/10/24

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :