پايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • درآمدي بر نقش فرهنگي دولت ديني  
  • 1391-09-13 11:9:22  
  • تعداد بازدید : 114   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • درآمدی بر نقش فرهنگی دولت دینی

    علی اصغر خندان / استادیار مدیر گروه معارف اسلامی دانشگاه امام صادق(ع).

    مسلم امیری طیبی/ دانشجوی کارشناسی ارشد معارف اسلامی و مدیریت صنعتی دانشگاه امام صادق(ع)

    چکیده

    در این مقاله، با رویکرد نظری و تحلیلی و با هدف بیان نقش فرهنگی دولت دینی، با اشاره به دو دیدگاه مارکسیسم و لیبرالیسم در باب دخالت فرهنگی دولت، و همچنین نگاه مخالفانِ دخالتِ دولت دینی در عرصه فرهنگ و نقد آن، به تقریر دیدگاه اسلام درباره نقش دولت دینی در فرهنگ پرداخته شده است.در این راستا، یک آیه از قرآن کریم، و یک روایت و یک سیره مورد اشاره و بررسی قرار گرفته است. پیش نیازی نقش آفرینی دولت دینی در فرهنگ و ارائه پیشنهاداتی به متولیان امور فرهنگی و نیز بیان بایسته های پژوهشی خاصی به ایشان حاصل مقاله پیش روی شماست.

    کلید واژه ها: دولت، دولت دینی، فرهنگ، مارکسیسم، لیبرالیسم، اسلام.

    مقدمه

    زندگی جمعی انسان ها در طول تاریخ همواره با تشکیل نوعی حکومت خود را نشان داده، و به باور ما به نحو اجتناب ناپذیر، فعالیت هر حکومت و دولتی، با نوعی نقش آفرینی در عرصه فرهنگ همراه بوده است. ابعاد نظری این موضوع در نظریه پردازی های اولیه در باب حکومت و دولت همانند آثار افلاطون و ارسطو و فارابی قابل مشاهده است(پژوهنده، ص 137-196) اما می توان توجه جدی به این موضوع و کم و کیف آن را متعلق به دورانی پس از نگاه های انتقادی تفکر لیبرالیسم و مدعای آن درباب ممنوعیت ایفای نقش دولت در عرصه ی فرهنگ دانست که در ادامه اشاراتی در این زمینه خواهیم داشت.

    در این مقاله پس از اشاره به برخی نگاه های افراطی و تفریطی و همچنین برخی شبهات و تردیدها درباب نقش فرهنگی دولت، درصددیم به این پرسش پاسخ دهیم که از نظر اسلام، دولت دینی در فرهنگ چه نقشی دارد یا باید داشته باشد؟ شاخص پاسخگویی به پرسش فوق، مراجعه ی مستقیم به متون اسلامی است. در ادامه سعی خواهیم کرد با مفرض گرفتن اصل نقش آفرینی دولت دینی، برای آن چهارچوب و افقی پژوهشی ترسیم نماییم.

    آن کس که می خواهد پیشوای مردم باشد و مردم را به دنبال خود به راهی دعوت کند، پیش از آنکه به دیگران یاد بدهد خود را مخاطب کند و به خودش تعلیم و تلقین نماید. پیش از آنکه مردم را با زبان خود تربیت کند، با عمل و روش اخلاقی خوب و اخلاق صحیح، خود را تربیت کند. آن کس که خودش را تعلیم و تربیت و تأدیب می کند، برای احترام و تکریم شایسته تر است از آن که، معلم و مربی دیگران است.

    نقش دولت در فرهنگ

    درباره فرهنگ صدها تعریف ارائه شده است.[0] که در اینجا، در صدد بررسی و حتی انتخاب یکی از این تعاریف نیستیم و صرفاً تعریف موردنظر خویش را از فرهنگ بیان می کنیم. بر این اساس، فرهنگ عبارت است از، سبک زندگی، یعنی ابعاد مختلف از زندگی در حیات جمعی انسان ها که می تواند یک محله، یک شهر، یک کشور و یا کل جهان در یک زمان باشد و این ابعاد به گونه ای رواج یافته باشد که وجود آن عادی و خلاف آن برای مجموعه موردنظر غیرعادی باشد.

    طبق این تعریف، فرهنگ مشتمل بر رفتارهای متداول، گرایش های مشترک، باورهای اصلی و اطلاعات عمومی مردم است.بر این مبنا، سیاست گذاری فرهنگی نیز عبارت است از هرگونه برنامه ریزی برای تأثیرگذاری و نقش آفرینی در عرصه فرهنگ. مهم ترین نهاد در سیاست گذاری فرهنگی، دولت است.نظریات مختلفی پیرامون میزان و چگونگی دخالت دولت در فرهنگ ارائه و اجرا شده است. هرچند ما در این مقاله درصدد اشاره به این نظریات نیستیم،[1] اما شایسته است با چند دیدگاه افراطی و تفریطی در این زمینه آشنا شویم. این امر می تواند مقدمه ای برای اشاره به بحث نقش دولت دینی در فرهنگ باشد.

    مارکسیسم و نقش افراطی دولت در فرهنگ

    مارکسیسم با صراحت نگاه حداکثری در باب دخالت فرهنگی دولت مطرح می کند و سالیان طولانی این دیدگاه را در کشورهای بلوک شرق اجرا نمود.مارکس در کتاب ایدئولوژی آلمانی می نویسد: نظرات طبقه حاکم در همه عصرها نظرات حاکم اند، یعنی این طبقه اجتماعی که ابزار و تولید مادی را در دست دارد، در عین حال به ابزار تولید تفکر هم تسلط دارد و در نتیجه، نظرات کسانی که ابزار تولید تفکر را ندارند به طور کلی تابع آن است . افرادی که طبقه حاکم را تشکیل می دهند، به عنوان متفکران یا تولیدکنندگان عقاید، بر جامعه حاکم اند و بر تولید و توزیع نظرات عصر خود نظارت دارند.[2]

    دیدگاه های دخالت فرهنگی دولت در نظام سوسیالیسم را پیش از همه از مارکس و انگلس و لنین و بویژه استالین شاهد هستیم. استالین سلطه حزب کارگر را بر تمام شئوون فرهنگی جامع حاکم کرد. از زمان وی شدیدترین نظارت ها بر فعالیت های فرهنگی، مطبوعات، انتشارات و… اعمال گردید. این سیاست های سخت گیرانه دولت در امر نظارت و دخالت نسبت به امور فرهنگی تا زمان فروپاشی شوروی ادامه یافت.[3]

    لیبرالیسم نظری و عدم دخالت دولت در فرهنگ

    در لیبرالیسم نظری فیلسوفان این مکتب می گویند: جوهر لیبرالیسم، بی طرفی عمومی نسبت به طیف گسترده ای از مسائل اخلاقی و دینی است. دفاع از نظریه بی طرفانه ، نه فقط بیان اعتقادات مذهبی، بلکه بیان مذهب و لامذهبی بود.نمونه روشن این دیدگاه را می توان در آثار جان لاک و مثلاً در نامه ای با عنوان «درباره مدارا» یافت. لاک معتقد است حتی اگر مداخله در اعمال دینی شهروندان برای مسئولان عملی و در خور باشد، انجام آن خردمندانه نیست.[4]

    لاک در مقاله ای با نام «بی طرفی احتیاطی»، می گوید: در شرایط اختلاف عمیق، تلاش برای تحمیل وحدت و یک رنگی در مقایسه با پذیرش وجود دیدگاه های مجادله برانگیز، حتی دیدگاه های کاملاً ناموجه، پیامدهای بدتری به همراه دارد. تاریخ نشان داده است که جبر و اکراه دینی، نه وفاق و وحدت مدنی، بلکه بیشتر نزاع، تباهی و جنگ به بار آورده است.[5] نظریه لاک را می توان در سه گزاره زیر خلاصه کرد:

    1. حقیقت دینی را نمی توان با تعیین و قطعیت شناخت. پس کوشش برای تحمیل حقیقت از طریق زور، فاقد بنیاد عقلانی است.

    2. حتی اگر حقیقت دینی را بتوان تثبیت کرد، ایمان قلبی را نمی توان از طریق زور بیرونی تحمیل نمود.

    3.حتی اگر کاربرد زور موفقیت آمیز باشد،به کاربستن آن نادرست خواهد بود.[6]

    در باب این نگاه حداقلی و بلکه دیدگاه در باب عدم دخالت دولت در فرهنگ، می توان به سخنان تامس جفرسون در اعلامیه استقلال امریکا (1776) اشاره کرد. وی می گوید: ما جملگی بر این عقیده ایم که همه افراد در خلقت با یکدیگر برابرند و از حقوق غیرقابل انکاری، که آفریدگار به آنها ارزانی داشته، برخوردار می باشند. از جمله این حقوق حق زندگی، حق آزادی و حق تلاش در جست وجوی سعادت است.

    برای تأمین این حقوق، دولت هایی از بین افراد مردم برگزیده شده اند که قدرت آنها ناشی از رضایت عامه مردم است. بنابراین، هرگاه هر نوع دولت مخرب باشد و یا مانع حصول این حقوق و آرمان ها گردد، مردم حق خواهند داشت چنین دولتی را تغییر داده و یا به موجودیت او خاتمه دهند. مطابق با دیدگاه، جفرسون با توجه به اصالت حقوق شهروندان و آزادی ایشان در راه نیل به آن حقوق، بهترین دولت، ضعیف ترین دولت است.[7]

    لیبرالیسم در عمل و دخالت مخفی در فرهنگ

    هرچند از باب نظری مکتب لیبرالیسم چنین عقیده ای دارد، اما لیبرالیسم در عمل، عملکرد کشورهای طرفدار این نظریه و مکتب حکایت از چیز دیگری دارد. اگرچه دیدگاه دخالت مخفی در فرهنگ در پیشگامان و تئوری پردازان لیبرالیسم هم سابقه داشته و در این باب، می توان به سخنان توماس هابز اشاره کرد که نظارت و بلکه حاکمیت مستقیم دولت را بر فرهنگ ضروری می شمارد و چنین حقی، یعنی حق ممیزی و وارسی و نیز سیاستگذاری فرهنگی را در ردیف حق وضع قانون و حق رسیدگی به دعاوی و قضاوت و… از حقوق دولت به شمار می آورد.[8] در عمل نقطه عطف ظهور و بروز این دیدگاه لیبرالیسم را می توان فروپاشی بلوک سوسیالیستی دانست که پس از آن، نظریه پردازان لیبرالیسم با جرئت کامل به برتری این مکتب تصریح کردند که اولاً ، لیبرالیسم الگوی موفق و کارآمد بشری در حوزه مدیریت سیاسی و نظام اقتصادی و فرهنگی است. ثانیاً ، الگوهای رقیب لیبرالیسم با ناکامی و شکست مواجه شده اند.

    آنچه به عنوان «دولت دینی» پیش روی ماست حتی با چشم پوشی از کارنامه آن، از یک مشکل اساسی در مبنای نظری خود رنج می برد و آن اینکه دولت دینی، تابع قانون دینی است و قانون، همگان را موظف به تبعیت از خویش می کند؛ زیرا با رأی اکثریت، مشروعیت می یابد و اقلیت باید به آن تمکین کنند، چه از سر رضایت و چه از سر اکراه؛ اما دین به حکم «لا اکراه فی الدین» خود را بر هیچ کس تحمیل نمی کند.

    ثالثاً، الگوی جایگزین و رقیب دیگری برای لیبرالیسم وجود ندارد. بنابراین، رهبران لیبرالیسم باید مسئولیت خویش را در جهت تشکیل حکومت جهانی درک کنند و دیگر جریان ها و منتقدان باید این نکته را درک کنند که هر نوع مخالفت و مقاومت در برابر این جریان عظیم تاریخی، مقاومتی محکوم به شکست خواهد بود.[9]تئوری «پایان تاریخ» فوکویاما، «دهکده جهانی» مک لوهان، «موج سومِ» الوین تافلر و نظریه «برخورد تمدن ها»ی هانینگتون، هر یک از منظرهای مختلف به بیان همین نکته می پردازند.[10]در این میان، سخنان و دیدگاه فرانسیس فوکویاما روشن تر است. وی می گوید: لیبرالیسم واپسین تجربه بشری و پایان ایدئولوژی سازی است. بنابراین، پایان جنگ سرد، پایان تاریخ نیز به شمار می رود.

    فوکویاما علاوه بر این، سخن دیگری نیز دارد که شاهد مثال اصلی ما می باشد. وی می گوید: در این دوران، مسئولیت ویژه ای بر عهده سیاستمداران و سردمداران لیبرالیسم است و آن این است که، لیبرالیسم هم اکنون ایده های وسیع جهان گشایی ندارد که از آن طریق، به مردم حرکت و انگیزه بدهد. از طرفی، دشمن و معارضی هم ندارد که مبارزه با آن در مردم ایجاد انگیزه کند، لذا باید احتمال خطر، پوسیدگی و بی انگیزگی را جدی گرفت. بنابراین، لیبرالیسم باید مسند ارشاد را در دست بگیرد. (چیزی که تاکنون علیه آن شعار می داد!) اگر مردم به سمت پوسیدگی بروند، آن وقت بنیادگرایی بینشان رشد می کند. پس ما باید برای مردم نسخه اخلاق، نسخه عرفان و نسخه زندگی بنویسیم![11]

    در پایان این بخش، یادآوری دو نکته ضروری است. نخست، سخنان مقام معظم رهبری درباره دخالت مخفی لیبرالیسم در فرهنگ می باشد. ایشان می فرمایند: امروز همان کسانی که ادعای آزادی می کنند و دم از لیبرال بودن می زنند، پیچیده ترین و دقیق ترین و ظریف ترین شیوه کنترل را بر روی فرهنگ کشورهای خودشان، بلکه سراسر دنیا اعمال می کنند و سعی دارند که فرهنگ خود را به کشورهای دیگر منتقل و تزریق کنند.

    در این فرهنگ تحمیلی و تزریقی اسم آزادی هست، ولی حقیقتِ آزادی نیست؛ آزادی تا آن جا هست که با منافع سرمایه دارها و کمپانی ها و مجموعه های قدرتمند و ثروتمند و زرمند و زورمند جهانی اصطکاک پیدا نکند. اما این فرهنگ در قبال مسائل اخلاقی و فضیلت و... کاملاً آزاد است و در قبال تعدی و تجاوز به معنویت هم در آزادی مطلق است. لیکن حدود بسیار دقیق و سختگیرانه ای وجود دارد که به منافع قدرت هایی که منبع و منشأ این تزریق و تهاجم فرهنگی در جهان هستند، تعدی نشود.[12]نکته دوم، مقاله اخیر فرانسیس فوکویاما در هفته نامه «نیوزویک» است که با اشاره به بحران اقتصادی غرب نوشته است: نه تنها برخی از شرکت های مطرح امریکایی، بلکه تفکر خاص سرمایه داری لیبرالیسم در حال فروپاشی است.[13]

    روشنفکران و مخالفت با نقش فرهنگی دولت

    برخی روشنفکران کشور در باب نقش فرهنگی دولت، حتی دولت دینی، تردید و مخالفت هایی دارند. در اینجا به نمونه هایی از آن اشاره می شود. برخی معتقدند که مفهوم دولت دینی یا نقش آفرینی دینی یا قانون دینی اساساً مفهوم متناقض و نشدنی است:آنچه به عنوان «دولت دینی» پیش روی ماست حتی با چشم پوشی از کارنامه آن، از یک مشکل اساسی در مبنای نظری خود رنج می برد و آن اینکه دولت دینی، تابع قانون دینی است و قانون، همگان را موظف به تبعیت از خویش می کند؛ زیرا با رأی اکثریت، مشروعیت می یابد و اقلیت باید به آن تمکین کنند، چه از سر رضایت و چه از سر اکراه؛ اما دین به حکم «لا اکراه فی الدین» خود را بر هیچ کس تحمیل نمی کند.

    اقلیت و اکثریت نمی شناسد و حتی یک نفر را نیز به اکراه، دیندار نمی خواهد. اینجاست که از قانون دینی و «دولت اسلامی» ترکیبی متناقص پدید می آید: «قانون» که اکراه را مجاز می شمارد و «دین» که نه تنها اکراه را مجاز نمی داند، بلکه با اکراه نابود می شود.[14] در پاسخ به اشکال مذکور باید گفت: دینداران با رغبت و بدون اکراه، دینی را می پذیرند و پس از پذیرش آن دین، به همه واجبات آن هم گردن می نهند. همان طور که مفهوم واجبات دینی ترکیبی متناقض نیست، ترکیب قانون دینی برای جامعه ای دیندار، که خواهان حکومت دیندار می باشد، نیز ترکیبی متناقض نیست.

    برخی دیگر نقش آفرینی دولت دینی را نه در مفهوم، بلکه در عمل ناممکن دانسته، معتقدند: شریعت که عمدتاً در فقه تجلی می کند دین عوام است، و در درجه اول، سعادت و آرامش حیات دنیوی آنان را تأمین می کند. این گونه آرامش و روانی امور زندگی در ادیان دیگر یا فقه های دیگر، و در جوامع غیردینی با قوانین بشری نصیب آدمیان می گردد...

    سامان بخشی و مشکل زدایی و فراغت آفرینی فقه، مخصوص جوامعی ساده و تحول و تشعّب نیافته بود که روابطی ساده و حاجاتی اندک، آدمیان را به یکدیگر پیوند می داد و طبیعت در برابر سلطه گری و طبیعت گشایی آدمیان، خنده می زد و پایداری حقارت فرو شانه می کرد جامه فقه بر اندام حیات روستایی و شهری مردم، نیک چالاک می افتاد... لکن امروزه مگر می توان انکار کرد که غوغای صنعت و تجارت و غبار روابط تیره سیاسی جهانی را فقه فرو نمی نشاند و غول عظیم مشکلات بشر امروز را فقه مهار نمی کند؟[15]

    در پاسخ این دیدگاه باید گفت: اولاً ، دین و تعالیم دینی در فقه خلاصه نمی شود. ثانیاً، فقه صرفاً دین عوام نیست و خواص دینداران نیز به این بخش از تعالیم دینی ملتزم هستند. ثالثاً ، فقه سلسله احکام ثابت و لایتغیری نیست که مخصوص جوامع ساده و روستایی باشد.برخی دیگر معتقدند که با صرف نظر از امکان نظری یا عملی دخالت دولت دینی در فرهنگ، این کار را به دلیل نتایج منفی آن زیر سوال برده، می نویسد

    : به بیان فارابی، اسقاط دولت ایدئولوژیک از اوجب واجبات است. ولو آنکه نام دولت دینی را یدک بکشد. من [حجاریان] بین دین و ایدئولوژی تفاوت می گذارم. ایدئولوژی یک مفهوم مدرن است و دولت های ایدئولوژیک به یکسان سازی تمایل دارند؛ یعنی اینکه دولت می خواهد در ضمیر مردم تصرف کند و در عرصه خصوصی مردم دخالت کند و برایش کافی نیست که مردم فقط ظواهر شرعی را رعایت کنند.

    نگرانم که در ایران تحت عنوان دولت دینی، به سمت دولت ایدئولوژیک پیش برویم و خواه ناخواه دچار همان عوارضی شویم که اتحاد شوروی و حزب بعث شد. شاید بعضی متفکرین که به کلی قایل به جدایی نهاد دین از نهاد دولت هستند، از تبعات ناگزیر دولت دینی در عصر جدید که منتهی به دولت ایدئولوژیک می شود، نگرانند.[16]

    در این سخنان ادعا شده که دولت دینی ذاتاً اقتضای ایدئولوژیک شدن دارد؛ در حالی که هیچ ملازمه ای میان دینی بودن و ایدئولوژیک بودن دولت وجود ندارد. الگوی دولت و حکومت دینی، خلافت امیرمؤمنان علی(ع) است که، نه تنها تفتیش عقاید، بلکه تفتییش عیوب مردم را مذموم می شمارد و در نامه خود به مالک اشتر می نویسد: وَلیَکُن اَبعَد رَعِیَّتِکَ مِنکَ وَ اَشنَأهم عِندَکَ اَطلَبُهُم لِمَعائِبِ النّاس؛[17] دورترین و منفورترین زیردستان نزد تو کسی باشد که بیشتر به دنبال عیوب مردم است.

    اسلام و نقش دولت دینی در فرهنگ

    اساساً مخالفت یا موافقت با دخالت دولت در عرصه فرهنگ، به پذیرش و عدم پذیرش دین و تعالیم دینی برمی گردد. به نظر می رسد، پذیرش واقعی دین، لازمه و علامت روشنی دارد که عبارت است از: مراجعه به متون مقدس دینی به عنوان یک منبع معرفتی. به بیان دیگر، ایمان و باور به یک دین باید به پذیرش روشمند سلسله گزاره ها و تعالیم آن دین منجر شود و این موضوع چیزی است که متأسفانه در میان بسیاری از روشنفکران اسلامی مشاهده نمی شود؛

    یعنی چه بسیار افرادی که مدعی مسلمانی و روشنفکری هستند، اما در موضع گیری های خود، کمتر به بهره گیری از تعالیم اسلامی می پردازند. از این رو، برای اظهارنظر در باب نقش دولت دینی در عرصه فرهنگ، مراجعه و تحلیل کوتاهی از برخی تعالیم اصلی اسلامی ضروری است. در اینجا به عنوان نمونه، یک آیه و یک روایت و یک سیره مورد بررسی قرار می دهیم.

    بررسی یک آیه

    «الذینَ اِن مَّکَّنّاهُم فِی الاَرضِ اَقاموا الصّلاه و آتوا الزَکاه وَ اَمَروا بِالمَعروفِ وَ َنهَوا عَنِ المُنکَرِ وَ لله عاقِبَه الاُمورِ» (حج: 41). کسانی که چون آنان را در زمین قدرت و توانایی دهیم، نماز به پا می دارند و زکات می دهند و به کارهای پسندیده وامی دارند و از کردارهای ناپسند باز می دارند، و فرجام همه کارها از آنِ خداست.قدرت یافتن در زمین «تمکین فی الارض» یا رسیدن به قدرت حکومت از سوی خداوند است. به عبارت دیگر، اصل قدرت در تفکر دینی، الهی است. خداوند به ما امکان داده است که در مصدر حکومت قرار گیریم. در آیه قبل و در عبارت «و لولا دفع الله الناس بعضهم…» بر این امر تأکید شده است که، کارکرد حداقلی فرهنگی یعنی جلوگیری از نابودی مراکز و پیام دینی، نیز توسط دینداران و با هدایت الهی انجام می شود.

    مقام معظم رهبری درباره دخالت مخفی لیبرالیسم در فرهنگ می فرمایند: امروز همان کسانی که ادعای آزادی می کنند و دم از لیبرال بودن می زنند، پیچیده ترین و دقیق ترین و ظریف ترین شیوه کنترل را بر روی فرهنگ کشورهای خودشان، بلکه سراسر دنیا اعمال می کنند و سعی دارند که فرهنگ خود را به کشورهای دیگر منتقل و تزریق کنند.

    عبارت «ولینصرالله من ینصره» در آیه قبل نیز اشاره به حقیقتی دارد که در ادبیات قرآنی از آن به «جهاد» تعبیر می شود؛ که جهاد اولاً، نوعی دینداری اجتماعی و فراتر از دینداری فردی است: «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً»؛ ثانیاً، حاکی از نوعی رابطه دوجانبه از سوی مؤمنان در نصرت خدا و تلاش در جهت ترویج احکام و ارزش های الهی و از سوی خداوند، یاری رسانی به مؤمنان است.

    با توجه به تعدد معنای «فی الارض»، از این آیه برمی آید که حکم موردنظر، چه در قدرت های کوچک منطقه ای و چه در دولت های بزرگ و حتی بین المللی، یکسان است. از عبارت «اقام الصلوه » فهمیده می شود که، مهم ترین و اولین کار حکمرانان دینی این است که اولاً، خود به تعالیم دینی عامل و پایبند باشند و ثانیاً، زمینه ساز اجرا و ترویج همگانی آن شوند.

    در مرحله بعد، توجه به مشکلات اقتصادی و بالا بردن سطح زندگی دغدغه دیگر حکمرانان دینی است. که عبارت «اتوا الزکاه » را می توان ناظر به این معنا دانست. امر به معروف، صرف گفتن و پند و اندرز دادن یا امر کردن نیست، بلکه زمینه سازی برای ترویج معروف و ارزش های دینی است و تقدم آن بر نهی از منکر نیز به معنای اولویت فعالیت های فرهنگی ایجابی است.

    عبارت «و لله عاقبه الامور» در پایان آیه، شاید می تواند بیانگر این پیام باشد که اثربخشی فعالیت های فرهنگی در جامعه دینی قطعیت تام و تمام ندارد. به عبارت دیگر، در انجام فعالیت های فرهنگی، حکمرانان دینی مکلف به انجام وظیفه هستند و اخذ نتیجه را باید به خداوند واگذار کنند. این مضمون در موارد دیگری نیز در قرآن کریم از جمله آیه کریمه «اِنَّکَ لاتَهدی مَن اَحبَبتَ وَ لکِنَّ اللهَ یَهدی مَن یَشاءُ» (قصص: 56) مورد اشاره قرار گرفته است.

    بررسی یک روایت

    تمیم داری می گوید: خدمت رسول خدا(ص) بودیم. حضرت فرمود: «الدّین النصیحه» دین، نصیحت و خیرخواهی است. تعجب کردیم و عرض کردیم: نصیحت و خیرخواهی برای چه کسی؟ فرمودند: «لله، ولِکِتابِهِ وَ لِرَسولِهِ وَ لاَئِمَّه المُسلِمینَ وَ عامَّتِهِم».[18] برای خدا، برای کتاب او، برای پیامبر او، برای پیشوایان مسلمانان و برای توده آنها.نصیحت به معنای خیرخواهی است و نه پند و اندرز و موعظه: «النصح تَحرّی فِعلٍ اَو قَولٍ فیهِ صَلاحُ صاحِبِهِ».[19] نصح و نصیحت عبارت است از انتخاب کردار یا گفتاری که به صلاح شخص موردنظر باشد. علی رغم وجود معنای اصلی واجد برای نصح و نصیحت، مصداق این معنا در موارد مذکور در حدیث فوق متفاوت خواهد شد.

    برای مثال، نصیحت نسبت به خداوند با نصیحت نسبت به پیامبر و ائمه مسلمانان متفاوت خواهد بود. خیرخواهی نسبت به خداوند می تواند به معنای نصرت الهی باشد. قرآن کریم می فرماید: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُم» (محمد: 7).مرحوم محدث قمیŠ می نویسد: نصیحت در مورد کتاب خدا تصدیق کردن و عمل به آن است و نصیحت رسول خدا(ص) و ائمه(ع) به معنای تصدیق آنها و پیروی از اوامر و اجتناب از نواهی آن حضرات است و نصیحت مردم به معنای ارشاد کردن آنان به مصالح و مفاسد دنیوی و اخروی شان است.[20]

    آیت الله مهدوی کنی در ذیل آیه مذکور می فرمایند: دایره نصیحت از آنچه آن مرحوم [محدث قمی] نوشته اند گسترده تر است. مثلاً نمی توان نصیحت نسبت به خدا و رسول خدا(ص) و ائمه(ع) را به تصدیق و پیروی منحصر کرد، بلکه هر مفهومی که در چارچوب خیرخواهی و اخلاص و صداقت قرار گیرد، در دایره نصیحت وارد است.

    به طور مثال، اگر اطلاع از جریانات و حوادث موجود در کشور یا کیفیت عمل کارگزاران و مسئولان حکومت برای رهبر مفید است، گزارش وضع موجود از مصادیق «النصیحه لِأئمه المسلمین» است. هرچند گزارش کننده نسبت به این کار مأموریت و مسئولیت خاصی نداشته باشد. پس، هر سخن و عملی که به منظور خیرخواهی با صراحت و بدون پیرایه اظهار شود، نصیحت است.[21]

    باید توجه کرد که در حدیث مذکور، نصیحت و خیرخواهی از منظر آحاد مردم مورد توجه و توصیه قرار گرفته است. از این رو، می توان به طریق اولی استنباط کرد که نصیحت و خیرخواهی مورد توصیه در حکمرانان و پیشوایان جامعه اسلامی نیز وجود دارد یا باید وجود داشته باشد.مدعای مذکور مؤیدات روشنی از قرآن کریم دارد و آن اینکه، در آیات متعدد برخی از پیامبران الهی عملکرد خود را در نصیحت و خیرخواهی خلاصه نموده اند.

    مانند حضرت نوح(ع) به عنوان پیامبری صاحب شریعت، خطاب به قوم خود فرمود: «اُبَلِّغُکُم رِسالَه رَبّی وَ اَنصَحُ لَکُم» (اعراف: 62) «… وَ لایَنفَعُکُم نُصحی» (هود: 34) و یا سخن حضرت صالح(ع) به عنوان پیامبری تبلیغی، خطاب به قوم خود فرمود: «وَ نَصَحتُ لَکُم وَ لکِن لاتُحِبّونَ النّاصِحین» (اعراف: 79).با توجه به آنچه گذشت، نکته ای که لازم به یادآوری است اینکه، نصیحت و خیرخواهی انبیا و سایر پیشوایان دین عمدتاً چیزی است که به تعبیر امروزی در عرصه های فرهنگی مصادیق و تجیلات خود را نشان می دهد و می توان برای آن دو رکن اساسی برشمرد:الف. آزاد کردن انسان ها از سلطه طاغوت ها (نحل: 36) ب. تزکیه و تعالی اخلاقی (جمعه: 2)

    بررسی سیره معصوم(ع)

    به اعتقاد ما تمام معصومان(ع) در دوران زندگی خویش، عملکرد فرهنگی بارز و روشنی داشته اند. به این معنا که، نسبت به وضع فرهنگی جامعه خویش بی تفاوت نبوده اند و متناسب با اقتضائات زمان، بهترین و اثرگذارترین عرصه را انتخاب و در آن عرصه تلاش نموده اند. مانند انتقال معارف دینی در قالب دعا، یا احتجاج و پاسخ به شبهات فِرَق و ادیان دیگر، یا تربیت شاگردان خاص، و یا تشکیل حوزه های بزرگ درس و ...

    اما با توجه به اینکه، در اینجا سخن از عملکرد دولت دینی در عرصه فرهنگ می باشد، شایسته است به سیره فرهنگی یکی از معصومان(ع) اشاره کنیم که رسماً در رأس دولت دینی قرار داشته است. از این رو، اشاره مختصری به سیره فرهنگی امیرمؤمنان علی(ع) خواهیم داشت؛ زیرا آن حضرت از یک سو، حکومت و دولت دینی را در اختیار گرفت و مانند حکومت و دولت پیامبر اکرم(ص) تأسیسی نبود و از سوی دیگر، آن حضرت در رأس حکومت قرار داشت و نقش اصلی و محوری ایفا می کرد و مانند ولایت عهدی امام رضا(ع)، نقشی تحمیلی و تبعی به ایشان واگذار نشده بود.در اهمیت سیره و سنت همین کافی است که، سنت یکی از منابع استنباط احکام در فقه شیعی است و سنت عبارت است از قول و فعل و تقریر معصومان(ع).[22]

    از سوی دیگر، سیر یعنی رفتار، ولی سیره یعنی نوع و سبک رفتار و سیرشناسی یعنی سبک شناسی.[23] عنایت به این نکته اقتضا می کند که، در اشاره به سیره فرهنگی معصوم(ع)، به بیش از یک فعل و رفتار خاص اشاره شود تا با بررسی ابعاد گوناگون آنها بتوان به نوع جمع بندی رسید و ادعا کرد سیره یا سبک ایشان چه بوده است.در باب سیره فرهنگی امیرالمؤمنین علی† سخن فراوان است،[24] اما آنچه در اینجا مورد اشاره قرار می گیرد تنها یک سیره فرهنگی آن حضرت می باشد که به مصادیقی از آن به نحو مفصل یا مختصر اشاره می کنیم.

    احیای تدوین حدیث

    به سند قطعی تاریخ و حتی اعتراف همه اهل سنت، خلیفه دوم از تدوین و کتابت حدیث جلوگیری کرد. هروی در کتاب ذم الکلام می گوید: عمر یک ماه در تردید بود تا رأی نهایی خود را در باب ممنوعیت کتابت حدیث اعلام کرد. در طبقات ابن سعد نیز آمده که عمر از صحابه پیامبر خواست تا احادیثی را که نوشته اند بیاورند و چون آوردند، دستور داد آنها را بسوزانند.[25] این موضوع، ابعاد فرهنگی و سیاسی زیادی داشته و به سوءاستفاده افرادی مانند معاویه و سایر خلفای بنی امیه در امر وضع و جعل انواع احادیث منجر شده است که بسیاری از علمای اهل سنت نیز اشارات منتقدانه ای نسبت به آن داشته اند.[26]

    با توجه به آنچه گذشت، می توان به اهتمام بسیار زیاد امیرمؤمنان علی(ع) در مقابله با منع کتابت حدیث پی برد. آن حضرت توصیه ای صریح نسبت به نقل دقیق احادیث همراه با ذکر راویان دارد که می توان آن را مبنای دانش رجال دانست. ایشان می فرماید: «اِذا حَدَّثتُم بِحَدیثٍ فَاَسنِدوه اِلی الَّذی حَدَّثَکُم فَاِن کانَ حَقّاً فَلَکُم وَ اِن کانَ کَذِباً فَعَلَیهِ».[27] هنگامی که حدیثی نقل می کنید، سند آن را به کسی که برای شما نقل کرده برسانید.

    پس اگر حق باشد برای شما و اگر دروغ باشد علیه آن ناقل خواهد بود. افزون بر این، همراهی علی(ع) از زمان کودکی با پیامبر اکرم(ص)، زمینه ای برای اخذ و انتقال حجم عظیمی از روایات از ایشان به نسل بعد بوده است. در این میان، سه مجموعه صحیفه، کتاب و مصحف امام علی(ع) به صورت مکتوب گزارش شده اند.

    صحیفه امام علی(ع)، مجموعه ای کوچک از روایات پیامبر(ص) بوده که همیشه همراه آن حضرت بوده و اهل سنت بدان اشاره کرده اند. کتاب امام علی(ع)، مجموعه ای بسیار بزرگ بوده و از ودایع امامت شمرده می شود که برخی از معصومان(ع) آن را به اصحاب خاص خود نشان داده یا بر آنها قرائت کرده اند.[28]مصحف امام علی (ع) نیز قرآن همراه با تفسیر و نکات پیرامونی آن بوده است که در اختیار ائمه(ع) می باشد. افزون بر این، باید به کتاب گرانسنگ و ارزشمند نهج البلاغه که حاوی سخنان و نامه های فراوان آن حضرت است نیز اشاره کرد.

    همچنین باید به عملکرد امیرمؤمنان علی(ع) در تربیت شاگردانی مانند سلمان و ابوذر و تشویق ایشان به کتابت حدیث اشاره کرد. در این زمینه، سلمان فارسی و ابوذر به ترتیب حدیث «جاثلیق» و «وقایع» پس از رسول اکرم(ص) را جمع آوری و تدوین نمودند. به نقل ابوحاتم در کتاب الزینه علی بن ابی رافع و برادرش عبدالله هر دو کاتب امیرالمؤمنان بوده اند و سلیم بن قیس نیز از جمله یاران آن حضرت بوده و در حدیث و قضایای بعد از پیامبر کتاب نوشتند.[29]

    مقابله با آداب و مظاهر فرهنگی نادرست

    استاد مطهری به نقل از دکتر صاحب الزمانی در کتاب دیباچه ای بر رهبری می نویسد: یکی از حساس ترین لحظات برخورد این دو جهان بینی (جهان بینی نژادی حاکم بر ایران باستان و جهان بینی و ایدئولوژی ضدطبقاتی اسلام)، بر حوزه سنت منحط ساسانی و آیین نو اسلام را در بسیج علی امیرمومنان(ع) هنگام لشکرکشی به شام با کشاورزان آزاد شده ایرانی شهر انبار بر ساحل فرات می یابیم. نیروی عراق به سوی شام بسیج شده بود. دهقانان شهر زیبای انبار بر ساحل فرات مطابق با آیین ایران قدیم صف بسته بودند تا موکب همایونی امیرمؤمنان(ع) را استقبال کنند. چون نوبت رسید، پیش دویدند و علی(ع) را، که از سربازان دیگر امتیازی نداشت، با هلهله و شادباش و شادی استقبال کردند.[30]

    امیرمؤمنان علی(ع) که دید دهقانان از مرکب خود پیاده شده و در رکاب ایشان می دوند، فرمود: «ما هذا الَّذی صَنَعتُموه»؛ این چه کاری است که می کنید؟ گفتند از آداب ماست که به این ترتیب به امیران و حاکمان خود احترام می گذاریم. حضرت فرمود: به خدا قسم حاکمان شما از این کار شما بهره ای نخواهند برد و شما با این کار در دنیا به خود سختی می دهید و در آخرت نیز به خاطر این کار زیان کار خواهید بود.[31]

    مبارزه با تبعیض

    یکی از دختران علی(ع) در زمان خلافت آن حضرت به ابورافع، خزانه دار بیت المال مراجعه کرد و گردن بندی قیمتی را امانت گرفت تا در روز عید قربان از آن استفاده کند. آن حضرت گردن بند را در گردن دختر خود دید و شناخت و پرسید آن را چگونه به دست آوردی؟ و دختر جریان را گفت.علی(ع) ابورافع را احضار کرد و فرمود آیا به مسلمانان خیانت می کنی؟ ابورافع گفت: او دختر شماست و این گردن بند را به قید ضمانت به او امانت داده ام. حضرت فرمود: همین امروز گردن بند را برگردان و هرگز چنین کاری را تکرار نکن. والا هم تو را مجازات می کنم و هم دخترم را.

    اساساً مخالفت یا موافقت با دخالت دولت در عرصه فرهنگ، به پذیرش و عدم پذیرش دین و تعالیم دینی برمی گردد. به نظر می رسد، پذیرش واقعی دین، لازمه و علامت روشنی دارد که عبارت است از: مراجعه به متون مقدس دینی به عنوان یک منبع معرفتی. به بیان دیگر، ایمان و باور به یک دین باید به پذیرش روشمند سلسله گزاره ها و تعالیم آن دین منجر شود و این موضوع چیزی است که متأسفانه در میان بسیاری از روشنفکران اسلامی مشاهده نمی شود.

    اگر این گردن بند امانت همراه با ضمانت نبود، می دیدی که دخترم نخستین زن هاشمی بود که دستش را برای سرقت قطع می کردم. دختر حضرت گفت: من دختر تو هستم چه کسی سزاوارتر از من است که از این گردن بند استفاده کند؟ حضرت فرمود: ای دختر علی، از حق دور نشو. آیا تمام زنان مهاجر در این روز عید می توانند خود را با چیزی مثل این گردن بند زینت دهند؟[32]

    مبارزه با انحراف ها

    با توجه به آنچه گذشت، می توان گفت اساساً سیره فرهنگی امیرمؤمنان علی(ع) در دولت دینی خویش، مبارزه با انحراف های گوناگون بوده است. این مبارزه با انحراف ها، ابعاد زیادی داشته است. مبارزه با تبعیض های نژادی، اقتصادی، بدعت ها، دنیاطلبی، عقاید خرافی و مبارزه با منافقان و عناصر نالایق و… پذیرش این سیره و ضرورت اقتدای دولتمردان مسلمان به این روش پیشوای خود و تأمل در باب مصادیق قطعی انحراف های فرهنگی، دستاوردهای بزرگی در باب عملکرد و دخالت فرهنگی دولت دینی به همراه خواهد داشت.

    ملاحظه

    چنانکه اشاره شد، از یک مسلمان مؤمن انتظار می رود به متون مقدس اسلامی، یعنی آیات قرآن کریم و روایات و سیره معصومان(ع)، به عنوان یک منبع معرفتی نگاه کند و به نحو روشمند به آنها مراجعه کند. بر اساس آنچه در باب آیه، روایت و سیره، به عنوان چند مصداق و نمونه گذشت، می توان به این نتیجه رسید که، با مراجعه دقیق و روشمند به متون مقدس اسلامی می توان به دستاوردهای مهمی در باب پرسش فرارو، یعنی نقش دولت دینی در فرهنگ دست یافت.البته، باید به منبع معرفتی مذکور، دو منبع عقل و تجربه را نیز افزود. در این زمینه به طور طبیعی این پرسش خودنمایی می کند که سهم هر یک از عقل، نقل، تجربه و ربط و نسبت آنها نسبت به یکدیگر چیست؟ در ادامه به نمونه کوچکی از این دست اشاره می کنیم.

    درنگی در پیش نیاز نقش آفرینی دولت دینی در فرهنگ

    یکی از تعالیم صریح اسلام این است که موضوع اخلاق و تربیت و فرهنگ را باید از خود شروع کرد: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ» (صف: 2و3)؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید. نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمی کنید.«اَتَامُرونَ النّاسَ بِالبّرِ وَ تَنسَونَ اَنفُسَکُم وَ اَنتُم تَتلونَ الکتاب» (بقره، 44)؛

    آیا مردم را به نیکی امر می کنید و خود از یاد می برید، در حالی که کتاب را تلاوت می کنید.«کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم»؛[33] مردم را به دین حق و صلاح دعوت کنید، اما با ابزاری غیر از ابزار زبان، یعنی با ابزار عمل.«مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِلنّاسِ اِماماً فَلیَبدَأ بِتَعلیمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعلیمِ غَیرِهِ وَ لیَکُن تأدیبُهُ بِسیرتِهِ قَبلَ تَأدیبِهِ بِلِسانِهِ، وَ مُعَلّمُ نَفسِهِ وَ مُؤَدّبُها اَحَقُّ بِالاجلالِ مِن مُعلّمِ النّاسِ وَ مُؤَدّبُهُم»؛[34]

    آن کس که می خواهد پیشوای مردم باشد و مردم را به دنبال خود به راهی دعوت کند، پیش از آنکه به دیگران یاد بدهد خود را مخاطب کند و به خودش تعلیم و تلقین نماید. پیش از آنکه مردم را با زبان خود تربیت کند، با عمل و روش اخلاقی خوب و اخلاق صحیح، خود را تربیت کند. آن کس که خودش را تعلیم و تربیت و تأدیب می کند، برای احترام و تکریم شایسته تر است از آن که، معلم و مربی دیگران است.

    از یک مسلمان مؤمن انتظار می رود به متون مقدس اسلامی، یعنی آیات قرآن کریم و روایات و سیره معصومان(ع)، به عنوان یک منبع معرفتی نگاه کند و به نحو روشمند به آنها مراجعه کند. با مراجعه دقیق و روشمند به متون مقدس اسلامی می توان به دستاوردهای مهمی در باب پرسش فرارو، یعنی نقش دولت دینی در فرهنگ دست یافت.البته، باید به منبع معرفتی مذکور، دو منبع عقل و تجربه را نیز افزود.

    به نظر می رسد این موضوع، پیش نیاز نقش آفرینی دولت دینی در فرهنگ است. در ادامه، با مبنا قرار دادن این آموزه مهم اسلامی، سعی می کنیم تأثیر آن را در موضوع وظایف دولت دینی در عرصه فرهنگ نشان دهیم. ابتدا چند اصطلاح را تعریف می کنیم.خودسازی: استفاده شخص از برآیند واعظ درونی و سلسله عوامل بیرونی برای ارتقای تربیت شخصی، همراه با آشنایی مؤثر با حداقلی از تعالیم اسلامی و ایجاد دغدغه انجام کار تربیتی؛

    فعالیت تربیتی: سلسله فعالیت هایی که با هدف ایجاد و افزایش ایمان و تعبد دینی، و همچنین التزام به اخلاق و احکام اسلامی، و ایجاد دردمندی نسبت به مسائل و مشکلات جامعه اسلامی به صورت فردی و چهره به چهره نسبت به مخاطب یا مخاطبین محدود انجام می شود؛

    مدیریت فرهنگی: برنامه ریزی و هدایت با هدف به کار گیری منابع و ابزارها برای تحقق اهداف مذکور، در فعالیت تربیتی در مراکز فرهنگی (مراکزی مانند مساجد، مدارس، کانون های فرهنگی و...)؛

    مهندسی فرهنگی: طراحی، سیاستگذاری و هدایتِ ساختارها، نقش ها و برنامه های فرهنگی نهادهای گوناگون و عرضه ملی محصولات فرهنگی.عرصه های مذکور در واقع نقاط برجسته از یک طیف می باشند. چنان‎که از تعاریف فوق بر می آید، خودسازی به آستانه انجام کار تربیتی می انجامد و فعالیت تربیتی نیز از مواجهه چهره به چهره آغاز و با گسترش مخاطبان و نظام مند شدن مواجهه، به مدیریت فرهنگی می رسد و با گسترش نهادهای متولی مدیریت یا فعالیت فرهنگی، نیازمند مهندسی فرهنگی می شویم.

    با عنایت به درجات تشکیکی و طیف گونه مذکور موجب می شود که، بتوان تعداد عرصه ها را کمتر یا بیشتر دانست. برای مثال، می توان میان مراکزی که به طور مباشر و مستقیم به فعالیت فرهنگی می پردازند (مانند مساجد و کانون های فرهنگی) و مراکزی که فعالیت آنها در مدیریت فرهنگی به صورت غیرمستقیم است (مانند وزارتخانه ها و سازمان های کلان)، تفاوت قایل شد. همچنین میان مهندسی و طراحی فرهنگ و مدیریت فرهنگ تفاوت هایی بیان شده که بیان اجمالی و طیف گونه فوق پذیرای این تفاوت ها می باشد.

    مراحل چهار گانه مذکور دارای تقدم و تأخر می باشند؛ به این معنا که، برای رسیدن به هر مرحله، طی کردن برخی از مراحل ضرورت، و طی کردن برخی دیگر ترجیح دارد. به نظر می رسد، یکی از اشکالات اساسی در عرصه تربیتی و فرهنگی کشور عدم توجه به سیر مذکور است که از یک سو، افراد خودساخته، شایسته و دارای دغدغه و توان تربیت، مجال و امکان مدیریت و سیاستگذاری ندارند و از سوی دیگر، عمده مدیران و سیاستگذاران ما بدون طی کردن سه مرحله اول، به مراحل چهارم می پردازند.

    این غفلت زمانی اهمیت مضاعف می یابد که، همین مدیران و سیاستگذاران، متولی مراکز آموزشی و پژوهشی و فرهنگی می شوند. این رویکرد غیراصولی در مطالعات، تحقیقات و فعالیت های فرهنگی در متن جامعه بسط پیدا می کند. نتیجه حاصل از آن، یأس و سرخوردگی موجود در باب عدم موفقیت فعالیت های تربیتی و فرهنگی است.

    دستاوردهای پژوهشی نگاه مذکور

    با اتخاذ رویکرد مدیریت استراتژیک، می توان دستاوردهای پژوهشی ذیل را در محورهای سه گانه زیر دنبال کرد: اول، شناخت وضعیت موجود تربیتی ـ فرهنگی؛ دوم، تعریف و ترسیم وضعیت مطلوب تربیتی ـ فرهنگی؛ سوم، طراحی راه رسیدن به وضعیت مطلوب تربیتی ـ فرهنگی.تفصیل این دستآوردهای پژوهشی را می توان در موضوعات شش گانه زیر خلاصه کرد. در ادامه ، تعریف و توضیح مختصر هر یک بیان می گردد:

    آسیب شناسی: شناسایی خطاها، ضعف ها، نارسایی ها و کمبودهای موجود. لازمه دانش ارتقای تربیت و فرهنگ و به ویژه از منظر مدیریت استراتژیک آن است که، نسبت به آفات و آسیب های موجود در چهار عرصه خودسازی، تربیت، مدیریت فرهنگی و مهندسی فرهنگی آگاهی اجمالی یا تفصیلی داشته باشیم.

    شناخت نقاط قوت وضع موجود: شناسایی امکانات، فرصت ها و نقاط قوت موجود؛ ضرورت شناخت نقاط قوت از یک سو، به دلیل عدم سیاه نمایی وضعیت فعلی و از سوی دیگر، به منظور شناخت و به تبع، بهره برداری از تمام امکانات بالفعل کنونی برای نیل به وضعیت مطلوب است.

    نظام آرمانی: تعیین محورها و شاخص های وضع مطلوب؛ شناخت وضع مطلوب از یک سو، مبنایی برای قضاوت در باب آفات و آسیب های فعلی است و از سوی دیگر، به سلسله پیشنهادهای مطرح شده برای ارتقای تربیت و فرهنگ در عرصه های مذکور سامان می دهد. شایسته است طراحی نظام ایدئال برمبنای آیات، روایات و سیره معصومان(ع) و همچنین آرا و اندیشه های رهبران انقلاب اسلامی انجام شود.

    سیرهای مطالعاتی: معرفی آثار مفید با هدف آموزش نظام مند به صورت خودآموز؛ یکی از عرصه های مهم پژوهش فرهنگی آن است که دانش ضمنی موجود، ولی مغفول عنه، را در چهار عرصه فوق به صورت نظام مند معرفی کند. برای مثال، بهترین کتاب ها و مقالات مفید برای افزایش آگاهی و مهارت لازم در مدیریت مراکز فرهنگی، باید به صورت رده بندی شده در سه سطح مقدماتی، متوسط و پیشرفته معرفی شود.

    دوره ها و رشته ها: طراحی پیش نویس اهداف و محتوای آموزشی برای راه اندازی رشته های نظری یا عملی دانشگاهی و دوره های کوتاه مدت دانش افزایی یا مهارت افزایی عرصه های یاد شده، مصداق دوره های موردنظر در عرصه خودسازی اموری مانند اعتکاف، ماه مبارک رمضان و... است

    بایسته های پژوهشی: تدوین موضوعات، اولویت ها و الزامات پژوهش در چهار عرصه مذکور؛ انجام این پژوهش می تواند آغازی برای جنبش نرم افزاری و تولید علم در عرصه دانش، ارتقای تربیت و فرهنگ باشد و لازمه این امر، تدوین سلسله موضوعات و سؤالاتی است که با پرداختن و پاسخ دادن به آنها زمینه گسترش دانش مورد نظر فراهم می شود.

    معرفی الگوهای موفق: شناسایی و شناساندن سخت افزارها (کتاب، فیلم، بسته های تربیتی و فرهنگی و...) و نرم افزارها (ایده ها، راهکارها، تحذیرها، اولویت بندی ها و...)، به ویژه موارد مفید و موفق در چهار عرصه یاد شده که توسط افراد یا تشکیلاتی تجربه شده اند.

    نتیجه گیری

    در این مقاله با نفی نگاه افراطی و حداکثری نسبت به نقش دولت در فرهنگ، که نظام سوسیالیسم مدافع آن بوده و همچنین با نفی ادعای بی طرفی دولت در فرهنگ، که از سوی لیبرالیسم مطرح می شود و نیز با نگاه انتقادی به دخالت مخفی لیبرالیسم در فرهنگ، که در مقام عمل شاهد اجرای آن از سوی کشورهای لیبرال هستیم و در نهایت با اشاره و نقد برخی تردیدها و شبهات روشنفکران کشور خودمان در این زمینه، سعی کردیم به این پرسش پاسخ دهیم که نظر اسلام در باب نقش فرهنگی دولت دینی چیست؟

    در این باب با مراجعه و بررسی یک آیه از قرآن کریم، یک حدیث نبوی و مصادیقی از سیره ی فرهنگی امیرالمؤمنین علی علیه السلام به ابعادی از نقش فرهنگی دولت دینی اشاره کردیم و در پایان با مبنا قرار دادن یکی از تعالیم مهم اسلامی درباره ی ضرورت عامل بودن عالمان و مروجان موضوعات اخلاقی و تربیتی و فرهنگی، و همچنین با ذومراتب و دارای تقدم و تأخر دانستن مراحل خودسازی فردی، تربیت چهره به چهره، مدیریت فرهنگی مراکز و نهادها وبالاخره مهندسی فرهنگی جامعه،برای سلسله بایسته های پژوهشی در ارتباط با نقش فرهنگی دولت دینی، رویگری استراتژیک اخذ نموده و در سه عرصه ی شناخت وضعیت موجود، تعریف و ترسیم وضعیت مطلوب، و طراحی راه رسیدن به وضعیت مطلوب، چهارچوبی ترسیم کردیم که مانند عنوان این مقاله، درآمدی است بر نقش فرهنگی دولت دینی.

    پی نوشت ها:

    [0]. محمدجواد ابوالقاسمی، شناخت فرهنگ، ص 7 ـ 39.

    [1]. برای تفصیل در باب دیدگاه های مختلف پیرامون نقش دولت در فرهنگ و آشنایی با دیدگاه هایی مانند نئومارکسیستی، دیدگاه ساختارگرایی ـ کارکردگرایی، دیدگاه محافظه کارانه، و دیدگاه پست مدرنیستی به منبع زیر مراجعه نمایید: ابراهیم غلامپور آهنگر، «جایگاه دولت در عرصه فرهنگ، مروری بر تئوری ها و دیدگاه ها»، مجموعه مقالات اولین همایش ملی مهندسی فرهنگی، ج 1.

    [2]. دومینیک استریناتی، مقدمه ای بر نظریه های فرهنگ عامه، ترجمه ثریا پاک نظر، ص 182.

    [3]. ابراهیم عباسی حسینی، «نقش دولت در فرهنگ»، مشکوه، ش 35، ص 65.

    [4]. ویلیام گالستون، «دین و اخلاق در دولت لیبرال»، بازتاب اندیشه در مطبوعات روز ایران، ش 23، ص 62ـ63.

    [5]. همان، 63.

    [6]. ویلیام گالستون، «دین و اخلاق در دولت لیبرال» بازتاب اندیشه در مطبوعات روز ایران، ش 23، ص 63ـ62.

    [7]. هاریت وارد، قدرت های جهانی در قرن بیستم، ترجمه جلال رضایی راد، ص 18.

    [8]. ویلیام تامس جونز، خداوندان اندیشه سیاسی، ترجمه علی رامین، ص 154.

    [9]. صادق لاریجانی، کاوش های نظری در سیاست خارجی، ص 269.

    [10]. سیدعبدالقیوم سجادی، «جهانی شدن و مهدویت، دو نگاه به آینده»، قبسات، ش 33، ص 133.

    [11]. محمدجواد لاریجانی، نقد و دینداری و مدرنیسم، ص 95ـ96.

    [12]. سخنرانی معظم له در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، 1382/10/23.

    [13]. خبرگزاری فارس، 1387/7/20، شماره خبر 8707201573.

    [14]. وبلاگ یار دبستانی، kakhkiha.blofa.com/8511.aspx

    [15].http://nazaremamdarmorededin.iranblog.com/هmode=SubjectedArchive&id=82078

    [16]. خبرگزاری فارس، 1385/8/7، شماره خبر 8508070106.

    [17]. نهج البلاغه، نامه 53.

    [18]. ابوحسین مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تصحیح محمد فؤاد عبدالباقی، ص 74.

    [19] ابی القاسم الحسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص 494.

    [20]. شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج 2، ص 595.

    [21]. محمدرضا مهدوی کنی، نقطه های آغاز در اخلاق عملی، چ دوازدهم، ص 610.

    [22]. سیدحسن صدر، نهایه الدرایه ، تحقیق ماجد غرباوی، ص 70.

    [23]. مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی، ص 48 و 51.

    [24]. برای تفصیل بیشتر در این زمینه، از جمله ر.ک: محمدرضا کاشفی، «تأثیر امام علی(ع) بر فرهنگ و تمدن اسلامی»، دانشنامه امام علی(ع)، زیر نظر علی اکبر رشاد، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ج 11.

    [25]. کاظم مدیر شانه چی، تاریخ حدیث، ص 18.

    [26]. عبدالحمید بن هبه الله ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج 11، ص 44ـ46.

    [27]. ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری، ج 1، ص 52.

    [28]. برای آشنایی بیشتر با کتاب علی(ع)، ر.ک: علامه سیدمرتضی عسگری، «جایگاه سنت از دیدگاه شیعه»، ترجمه عباس جلالی، مجله علوم حدیث، ش 1.

    [29]. کاظم مدیر شانه چی، تاریخ حدیث، ص 88.

    [30]. مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 102.

    [31]. نهج البلاغه، حکمت 37.

    [32]. محمدبن الحسن حر عاملی، وسائل الشیعه، تحقیق عبدالرحیم ربانی شیرازی، ص 521.

    [33]. ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری، ج 1، ص 78.

    [34]. نهج البلاغه، حکمت 73.

    منبع: دو فصلنامه معرفت سیاسی شماره 1

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :