پايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • زندگي نامه آيت الله شهيد دكتر محمد بهشتي  
  • 1391-04-20 19:45:25  
  • تعداد بازدید : 4051   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • زندگی نامه آیت الله شهید دکتر محمد بهشتی

    زندگينامه شهيد بهشتي از زبان خودش

    من محمد حسيني بهشتي، در دوم آبان 1307 در شهر اصفهان در محله لومبان متولد شدم. منطقه زندگي ما از مناطق بسيار قديمي شهر است. خانواده ام يک خانواده روحاني است و پدرم هم روحاني بود. ايشان هم در هفته چند روز در شهر به کار و فعاليت مي پرداخت و هفته اي يک شب به يکي از روستاهاي نزديک شهر براي امامت جماعت و کارهاي مردم مي رفت و سالي چند روز به يکي از روستاهاي دور که نزديک حسين آباد بود و به روستاي دورتر از آن که حسن آباد نام داشت، مي رفت .آمد و شد افرادي که از آن روستاي دور به خانه ما مي آمدند برايم بسيار خاطره انگيز است. پدرم وقتي به آن روستا مي رفت، در منزل يک پنبه زن بسيار فقير سکونت مي کرد. آن پيرمرد اتاقي داشت که پدرم در آن زندگي مي کرد. نام پيرمرد جمشيد بود و داراي محاسن سفيد، بلند و باريک، چهره روستايي و نوراني بود. پدرم مي گفت: ما با جمشيد نان و دوغي مي خوريم و صفا مي کنيم و من سفره ساده نان و دوغ اين جمشيد را به هر جلسه ديگري ترجيح مي دهم. جمشيد هر سال دوبار از روستا به شهر و به خانه ما مي آمد و من بسيار به او انس داشتم .

    تحصيلاتم را در يک مکتب خانه در سن چهارسالگي آغاز کردم. خيلي سريع خواندن و نوشتن و خواندن قرآن را ياد گرفتم و در جمع خانواده به عنوان يک نوجوان تيزهوش شناخته شدم، و شايد سرعت پيشرفت در يادگيري اين برداشت را در خانواده به وجود آورده بود. تا اين که قرار شد به دبستان بروم. دبستان دولتي ثروت در آن موقع، که بعدها به نام 15 بهمن ناميده شد. وقتي آن جا رفتم از من امتحان ورودي گرفتند و گفتند که بايد به کلاس ششم برود، ولي از نظر سني نمي تواند. بنابراين در کلاس چهارم پذيرفته شدم و تحصيلات دبستاني را در همان جا به پايان رساندم. در آن سال در امتحان ششم ابتدايي شهر، نفر دوم شدم. آن موقع همه کلاسهاي ششم را يکجا امتحان مي کردند . از آن جا به دبيرستان سعدي رفتم. سال اول و دوم را در دبيرستان گذراندم و اوايل سال دوم بود که حوادث20 شهريور پيش آمد. با حوادث 20 شهريور علاقه و شوري در نوجوانها براي يادگيري معارف اسلامي به وجود آمده بود. دبيرستان سعدي در نزديکي ميدان شاه آن موقع و ميدان امام کنوني قرار دارد و نزديک بازار است؛ جايي که مدارس بزرگ طلاب هم همان جاست؛ مدرسه صدر، مدرسه جده و مدارس ديگر. البته به طور طبيعي بين آن جا و منزل ما حدود چهار يا پنج کيلومتر فاصله بود که معمولاً پياده مي آمديم و برمي گشتيم. اين سبب شد که با بعضي از نوجوانها که درسهاي اسلامي هم مي خواندند، آشنا شوم. علاوه بر اين در خانواده خود ما هم طلاب فاضل جواني بودند. همکلاسي اي داشتم، که او نيز فرزند يک روحاني بود. نوجوان بسيار تيزهوشي بود و پهلوي من مي نشست. او در کلاس دوم به جاي اين که به درس معلم گوش کند، کتاب عربي مي خواند . يادم هست و اگر حافظه ام اشتباه نکند او در آن موقع کتاب معالم الاصول مي خواند که در اصول فقه است. خوب اينها بيشتر در من شوق به وجود مي آورد که تحصيلات را نيمه کاره رها کنم و بروم طلبه بشوم. به اين ترتيب در سال 1321 تحصيلات دبيرستاني را رها کردم و براي ادامه تحصيل به مدرسه صدر اصفهان رفتم. از سال 1321 تا 1325 در اصفهان ادبيات عرب، منطق کلام و سطوح فقه و اصول را با سرعت خواندم که اين سرعت و پيشرفت موجب شده بود که حوزه آن جا با لطف فراواني با من برخورد کند؛ بخصوص که پدرِ مادرم، مرحوم حاج مير محمد صادق مدرس خاتون آبادي از علماي برجسته بود و من يک ساله بودم که او فوت شد. به نظر اساتيدم، که شاگردهاي او بودند، من يادگاري بودم از آن استادشان. در طي اين مدت تدريس هم مي کردم. در سال 1324 از پدر و مادرم خواستم که اجازه بدهند، شبها هم در حجره اي که در مدرسه داشتم بمانم و به تمام معنا طلبه شبانه روزي باشم. چون از يک نظر هم فاصله منزل تا مدرسه 5 ـ 4 کيلومتري مي شد و به اين ترتيب هر روز مقداري از وقتم از بين مي رفت و هم در خانه اي که بوديم پر جمعيت بود و من اتاقي براي خودم نداشتم و نمي توانستم به کارهايم بپردازم. البته در آن موقع فقط يک خواهر داشتم ولي با عموها و مادربزرگم همه در يک خانه زندگي مي کرديم .

    به اين ترتيب خانه ما شلوغ بود و اتاق کم. سال 1324 و 1325 را در مدرسه گذراندم و اواخر دوره سطح بود که تصميم گرفتم براي ادامه تحصيل به قم بروم. اين را بگويم که در دبيرستان در سال اول و دوم زبان خارجي ما فرانسه بود و در آن دو سال، فرانسه خوانده بودم ولي در محيط اجتماعي آن روز آموزش زبان انگليسي بيشتر بود و در سال آخر که در اصفهان بودم تصميم گرفتم يک دوره زبان انگليسي ياد بگيرم. يک دوره کامل «ريدر» خواندم، و نزد يکي از منسوبين و آشنايانمان که زبان انگليسي مي دانست، با انگليسي آشنا شدم .

    در سال 1325 به قم آمدم. حدود شش ماه در قم بقيه سطح، مکاسب و کفايه را تکميل کردم و از اول سال 1326 درس خارج را شروع کردم. براي درس خارج فقه و اصول نزد استاد عزيزمان مرحوم آيت الله محقق داماد، همچنين استاد و مربي بزرگوارم و رهبرمان امام خميني(ره) و بعد مرحوم آيت الله بروجردي، و مدت کمي هم نزد مرحوم آيت الله سيد محمد تقي خوانساري و مرحوم آيت الله حجت کوه کمري مي رفتم .

    در آن شش ماهي که بقيه سطح را مي خواندم، کفايه و مکاسب را هم مقداري نزد آيت الله حاج شيخ مرتضي حائري يزدي خواندم و مقداري از کفايه را نزد آيت الله داماد خواندم که بعد همان را به خارج تبديل کرديم. در اصفهان منظومه منطق و کلام را خوانده بودم که در قم ادامه ندادم، چون استاد فلسفه در آن موقع کم بود و من يکسره بيشتر به فقه و اصول و مطالعات گوناگون و تدریس مي پرداختم .معمولاً در حوزه ها طلبه هايي که بتوانند تدريس کنند هم تحصيل مي کنند و هم تدريس مي کنند. و من، هم در اصفهان و هم در قم تدريس مي کردم .

    به قم که آمدم به مدرسه حجتيه رفتم. مدرسه اي بود که مرحوم آيت الله حجت تازه بنيانگذاري کرده بودند. از سال 1325 در قم بودم و درس مي خواندم. در آن سالهايي بود که استادمان آيت الله طباطبايي از تبريز به قم آمده بودند. در سال 1327 به فکر افتادم که تحصيلات جديد را هم ادامه بدهم. بنابراين با گرفتن ديپلم ادبي به صورت متفرقه و آمدن به دانشکده معقول و منقول آن موقع که حالا الهيات و معارف اسلامي نام دارد، دوره ليسانس را در فاصله سالهاي 27 تا 30 گذراندم. و سال سوم به تهران آمدم، براي اين که بيشتر از درسهاي جديد استفاده کنم و هم زبان انگليسي را اين جا کامل تر کنم و با يک استاد خارجي که مسلط تر باشد يک مقداري پيش ببرم. در سال 1329 و 1330 در تهران بودم و براي تأمين مخارجم تدريس مي کردم و خودکفا بودم. هم کار مي کردم و هم تحصيل. سال 1330 ليسانس گرفتم و براي ادامه تحصيل و تدريس در دبيرستانها به قم بازگشتم. به عنوان دبير زبان انگليسي در دبيرستان حکيم نظامي قم مشغول شدم و آن موقعها به طور متوسط روزي سه ساعت کافي بود که صرف تدريس کنيم و بقيه وقت را صرف تحصيل مي کردم. از سال 1330 تا 1335 بيشتر به کار فلسفي پرداختم و نزد استاد علامه طباطبايي براي درس اسفار و شفاء ايشان مي رفتم. اسفار ملاصدرا و شفاء ابن سينا را مي خواندم و همچنين شبهاي پنجشنبه و جمعه با عده اي از برادران، مرحوم استاد مطهري و آيت الله منتظري و عده ديگري جلسات بحث گرم و پرشور و سازنده اي داشتيم. 5 سال طول کشيد که ماحصل آن به صورت کتاب روش رئاليسم تنظيم و منتشر شد. در طول اين سالها فعاليتهاي تبليغي و اجتماعي داشتيم. در سال 1326 يعني يک سال بعد از ورود به قم با مرحوم آقاي مطهري و آقاي منتظري و عده اي از برادران، حدود هجده نفر، برنامه اي تنظيم کرديم که به دورترين روستاها براي تبليغ برويم و دو سال اين برنامه را اجرا کرديم. در ماه رمضان که گرم بود، با هزينه خودمان براي تبليغ مي رفتيم. البته خودمان پول نداشتيم، مرحوم آيت الله بروجردي توسط امام خميني(ره) که آن موقع با ايشان بودند نفري صد تومان در سال 26 و نفري صد و پنجاه تومان در سال 27 به عنوان هزينه سفر به ما دادند چون قرار بر اين بود که به هر روستايي مي رويم، مهمان کسي نباشيم. و خرج خوراکمان را در آن يک ماه خودمان بدهيم . بنابراين براي کرايه آمد و رفت و هزينه زندگي، يک ماه خرج سفر را با خودمان مي برديم. فعاليتهاي ديگري هم در داخل حوزه داشتيم که اينها مفصل است و نمي خواهم در يک مقاله فعلاً گفته شود .

    در سال 1329 و 1330 که تهران بودم، مقارن بود با اوج مبارزات سياسي - اجتماعي نهضت ملي نفت به رهبري مرحوم آيت الله کاشاني و مرحوم دکتر مصدق. من به عنوان يک جوان معممِ مشتاق در تظاهرات و اجتماعات و متينگها شرکت مي کردم. در سال 1331 در جريان 30 تير به اصفهان رفته بودم و در اعتصابات 26 تا 30 تير شرکت داشتم و شايد اولين يا دومين سخنراني اعتصاب که در ساختمان تلگراف خانه بود را به عهده من گذاشتند .

    يادم هست که کار ملت ايران را در رابطه با نفت و استعمار انگليس با کار ملت مصر و جمال عبدالناصر و مسئله کانال سوئز و انگليس و فرانسه و اينها، مقايسه مي کردم. در آن موقع موضوع سخنراني اخطاري بود به قوام السلطنه و شاه و اين که ملت ايران نمي تواند ببيند نهضت ملي شان مطامع استعمارگران باشد. به هر حال بعد از کودتاي 28 مرداد در يک جمع بندي به اين نتيجه رسيديم که در آن نهضت، ما کادرهاي ساخته شده کم داشتيم، باز اين مسئله مفصل است . بنابراين تصميم گرفتيم که يک حرکت فرهنگي ايجاد کنيم و در زير پوشش آن کادر بسازيم ؛و تصميم گرفتيم که اين حرکت اصيل اسلامي و پيشرفته باشد و زمينه اي براي ساخت جوانها گردد .

    در سال 1333، دبيرستاني به نام دين و دانش با همکاري دوستان در قم تأسيس کرديم، که مسئوليت اداره اش مستقيماً به عهده من بود. تا سال 1342 که در قم بودم، و همچنان مسئوليت اداره آن را به عهده داشتم. در ضمن در حوزه هم تدريس مي کردم و يک حرکت فرهنگي نو هم در آن جا به وجود آورديم و رابطه اي هم با جوانهاي دانشگاهي برقرار کرديم. پيوند ميان دانشجو و طلبه و روحاني را پيوندي مبارک يافتيم و معتقد بوديم که اين دو قشر آگاه و متعهد بايد هميشه دوشادوش يکديگر بر پايه اسلام اصيل و خالص حرکت کنند. و در ضمن آن زمانها فعاليتهاي نوشتني هم در حوزه شروع شده بود. مکتب اسلام، مکتب تشيع، اينها آغاز حرکتهايي بود که براي تهيه نوشته هايي با زبان نو و براي نسل نو، اما با انديشه عميق و اصيل اسلامي و در پاسخ به سئوالات اين نسل انجام مي گرفت که من مختصري در مکتب اسلام و بعد بيشتر در مکتب تشيع همکاري مي کردم. بعد در سالهاي 1335 تا 1338 دوره دکتراي فلسفه و معقول را در دانشکده الهيات گذراندم، در حالي که در قم بودم و براي درس و کار به تهران مي آمدم. در همان سال 1338 جلسات گفتار ماه در تهران شروع شد. اين جلسات براي رساندن پيام اسلام به نسل جست وجوگر با شيوه جديد بود که در هر ماه در کوچه قايم در منزل بزرگي برگزار مي شد. و در هر جلسه يک نفر سخنراني مي کرد و موضوع سخنراني قبلاً تعيين مي شد تا در مورد آن مطالعه بشود. اين سخنرانيها روي نوار ضبط مي شد و بعد آنها را به صورت جزوه و کتاب منتشر مي کردند. از عمده آنها سه جلد کتاب گفتار ماه و يک جلد به نام گفتار عاشورا منتشر شد. در اين جلسات هم باز مرحوم آيت الله مطهري و آيت الله طالقاني و آقايان ديگر شرکت داشتند، و جلسات پايه اي خوبي بود. در حقيقت گامي بود در راه کاري از قبيل آن چه بعدها در حسينيه ارشاد انجام گرفت و رشد پيدا کرد .

    در سال 1339 ما سخت به فکر سامان دادن به حوزه علميه قم افتاديم و مدرسين حوزه، جلسات متعددي براي برنامه ريزي نظم حوزه و سازمان دهي به آن داشتند. در دو تا از اين جلسات بنده هم شرکت داشتم، کار ما در يکي از اين جلسات به ثمر رسيد. در آن جلسه آقاي رباني شيرازي و مرحوم آقاي شهيد سعيدي و آقاي مشکيني و خيلي ديگر از برادران شرکت داشتند. و ما در طول مدتي توانستيم يک طرح و برنامه براي تحصيلات علوم اسلامي در مدت هفده سال در حوزه تهيه کنيم و اين پايه اي شد براي تشکيل مدارس نمونه اي که نمونه معروفترش مدرسه حقانيه يا مدرسه منتظريه به نام مهدي منتظر سلام الله عليه است. حقاني که سازنده آن ساختمان است، مردي است که واقعاً باعشق و علاقه سرمايه و همه چيزش را روي ساختن اين ساختمان گذاشت. خداوند او را به پاداش خير مأجور بدارد . به اين ترتيب مدرسه حقاني تأسيس شد و اين برنامه در آن جا اجرا شد. در اين مدارس باز مقداري از وقت ما مي گذشت و صرف مي شد .

    در سال 1341 انقلاب اسلامي با رهبري امام و روحانيت نهادینه شد. شرکت فعال روحانيت نقطه عطفي در تلاشهاي انقلابي مردم مسلمان ايران به وجود آورده بود. من نيز در اين جريانها حضور داشتم تا اين که در همان سالها ما در قم به مناسبت تقويت پيوند دانش آموز و فرهنگي و دانشجو و طلبه به ايجاد کانون دانش آموزان قم دست زديم و مسئوليت مستقيم اين کار را برادر و همکار و دوست عزيزم مرحوم شهيد دکتر مفتح به دست گرفتند. بسيار جلسات جالبي بود. در هر هفته يکي از ما سخنراني مي کرديم و دوستاني از تهران مي آمدند و گاهي مرحوم مطهري و گاهي ديگران از مدرسين قم مي آمدند. در يک مسجد طلبه و دانش آموز و دانشجو و فرهنگي همه دور هم مي نشستند و اين در حقيقت نمونه ديگري از تلاش براي پيوند دانشجو و روحاني بود و اين بار در رابطه با مبارزات و رشد دادن و گسترش دادن به فرهنگ مبارزه و اسلام. اين تلاشها و کوششها بر رژيم گران آمد و در زمستان سال 42 من را ناچار کردند که از قم خارج بشوم و به تهران بيايم .

    سال 42 به تهران آمدم و در ادامه کارها با گروه هاي مبارز از نزديک رابطه برقرار کرديم. با جمعيت هيئتهاي مؤتلفه رابطه فعال و سازمان يافته اي داشتيم و در همين جمعيتها بود که به پيشنهاد شوراي مرکزي اينها، امام يک گروه چهار نفري به عنوان شوراي فقهي و سياسي تعيين کردند: مرحوم آقاي مطهري، بنده، آقاي انواري و آقاي مولائي. اين فعاليتها ادامه داشت. در همان سالها به اين فکر افتاديم که با دوستان کتاب تعليمات ديني مدارس را که امکاني براي تغييرش فراهم آمده بود، تغيير بدهيم. دور از دخالت دستگاه هاي جهنمي رژيم، در جلساتي توانستيم اين کار را پايه گذاري کنيم. پايه برنامه جديد و کتابهاي جديد تعليمات ديني با همکاري آقاي دکتر باهنر و آقاي دکتر غفوري و آقاي برقعي و بعضي از دوستان، آقاي رضي شيرازي که مدت کمي با ما همکاري داشتند و برخي ديگر مانند مرحوم آقاي روزبه که نقش مؤثري داشتند، فراهم شد .

    سال 1341 اگر اشتباه نکرده باشم، 41 يا اوايل 42 بود. در جشن مبعثي که دانشجويان دانشگاه تهران در اميرآباد در سالن غذاخوري برگزار کرده بودند، از من دعوت کردند تا سخنراني کنم. در اين سخنراني موضوعي را به عنوان مبارزه با تحريف که يکي از هدفهاي بعثت است، مطرح کردم. در اين سخنراني طرح يک کار تحقيقاتي اسلامي را ارائه کردم که آن سخنراني بعدها در مکتب تشيع چاپ شد. مرحوم حنيف نژاد و چند تاي ديگر از دانشجويان که از قم آمده بودند، و عده اي ديگر از طلاب جوان که آن جا بودند، اصرار کردند که اين کار تحقيقاتي آغاز بشود. در پاييز همان سال ما کار تحقيقاتي را با شرکت عده اي از فضلا در زمينه حکومت در اسلام آغاز کرديم. ما همواره به مسئله سامان دادن به انديشه حکومت اسلامي و مشخص کردن نظام اسلامي علاقه مند بوديم و اين را به صورت يک کار تحقيقاتي آغاز کرديم . اين کارهاي مختلف بود که به حکومت گران آمد و من را ناچار کردند به تهران بيايم. که در تهران نيز آن همکاري را با قم ادامه مي داديم .

    بعد از چند ماه، فشار دستگاه کم شد. باز گاهي آمد و شد مي کرديم، هم براي مدرسه حقاني و هم براي همين جلسات حکومت در اسلام که البته بعدها ساواک اينها را گرفت و دوستان ما را تارومار کرد .

    در سال 1343 که تهران بودم و سخت مشغول اين برنامه هاي گوناگون، مسلمانهاي هامبورگ به مناسبت تأسيس مسجد هامبورگ که به دست مرحوم آيت الله بروجردي صورت گرفته بود، به مراجع فشار آورده بودند که چون مرحوم محققي به ايران آمده بودند، بايد يک روحاني ديگر به آن جا برود. اين فشارها متوجه آيت الله ميلاني و آيت الله خوانساري شده بود و آيت الله حائري و آيت الله ميلاني به بنده اصرار کردند که بايد به آن جا برويد. آقايان ديگر هم اصرار مي کردند، از طرفي ديگر چون شاخه نظامي هيئتهاي مؤتلفه تصويب کرده بودند که منصور را اعدام کنند و بعد از اعدام انقلابي منصور، پرونده دنبال شد؛ اسم بنده هم در آن پرونده بود. دوستان فکر مي کردند که به يک صورتي من را از ايران خارج کنند تا خارج از کشور مشغول فعاليتهايي باشم. وقتي اين دعوت پيش آمد، به نظر دوستان رسيد که اين زمينه خوبي است که بنده بروم و آن جا مشغول فعاليت بشوم . البته خودم ترجيح مي دادم که در ايران بمانم. مي گفتم که هر مشکلي که پيش بيايد، اشکالي ندارد. ولي دوستان عقيده داشتند که بروم خارج بهتر است. مشکل من گذرنامه بود که به من نمي دادند، ولي دوستان گفتند از طريق آيت الله خوانساري مي شود گذرنامه را گرفت و در آن موقع اين گونه کارها از طريق ايشان حل مي شد و آيت الله خوانساري اقدام کردند و گذرنامه را گرفتند. به اين طريق مشکل گذرنامه حل شد و در رابطه با اين آقايان مراجع، بخصوص، آيت الله ميلاني، به هامبورگ رفتم. دشواري کار من اين بود که از فعاليتهايي که اين جا داشتيم، دور مي شدم و اين براي من سنگين بود و تصميم اين بود که مدت کوتاهي آن جا بمانم و کارها که سامان گرفت، برگردم. ولي در آن جا احساس کردم که دانشجويان واقعاً به يک نوع تشکيلات مثلِ تشکيلات اسلامي محتاج هستند. چون جوانهاي عزيز ما از ايران با علاقه به اسلام مي گرويدند ولي کنفدراسيون و سازمانهاي الحادي چپ و راست اين جوانها را منحرف و اغوا مي کردند. تا اين که با همت چند تن از جوانهاي مسلماني که در اتحاديه دانشجويان مسلمان در اروپا بودند و با برادران عرب و پاکستاني و هندي و افريقايي و غيره کار مي کردند، و بعضي از آنها هم در اين سازمانهاي دانشجويي ايراني هم بودند، هسته اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان گروه فارسي زبان آن جا را به وجود آورديم و مرکز اسلامي گروه هامبورگ سامان گرفت. فعاليتهايي براي شناساندن اسلام به اروپاييها و فعاليتهايي براي شناساندن اسلام انقلابي به نسل جوانمان داشتيم. بيش از 5 سال آن جا بودم که در طي اين 5 سال يک بار به حج مشرف شدم. سفري هم به سوريه و لبنان داشتم و بعد به ترکيه رفتم براي بازديد از فعاليتهاي اسلامي آن جا و تجديد عهد با دوستان و مخصوصاً برادر عزيزمان آقاي صدر (امام موسي صدر) که اميدوارم هر جا هست مورد رحمت خداوند باشد و ان شاءالله به آغوش جامعه مان باز گردد. در سال 1348 سفري هم به عراق کردم و به خدمت امام رفتم، و به هر حال کارهاي آن جا سروسامان گرفت و در سال 1349 به ايران آمدم. اما مطمئن بودم که با اين آمدن امکان بازگشتم کم است. يک ضرورت شخصي ايجاب مي کرد که حتماً به ايران بيايم. به ايران آمدم و همان طور که پيش بيني مي کردم مانع بازگشتم شدند. در اين جا مدتي کارهاي آزاد داشتم که باز مجدداً قرار شد کار برنامه ريزي و تهيه کتابها را دنبال کنيم، و همچنين فعاليتهاي علمي را در قم ادامه داديم و در رابطه با مدرسه حقاني فعاليتهاي تحقيقاتي گسترده اي را با همکاري آقاي مهدوي کني و آقاي موسوي اردبيلي و مرحوم مفتح و عده اي ديگر از دوستان، انجام داديم. بعد مسئله تشکيل روحانيت مبارز و همکاري با مبارزات، بخشي از وقت ما را گرفت. تا اين که در سال 1355 هسته هايي براي کارهاي تشکيلاتي به وجود آورديم و در سال 1357-1356 روحانيت مبارز شکل گرفت و در همان سالها درصدد ايجاد تشکيلات گسترده مخفي يا نيمه مخفي و نيمه علني به عنوان يک حزب و يک تشکيلات سياسي بوديم . در اين فعاليتها دوستان هميشه همکاري مي کردند. در سال 56 که مسائل مبارزاتي اوج گرفت، همه نيروها را متمرکز کرديم در اين بخش، و بحمدالله با شرکت فعال همه برادران روحاني در راهپيمائيها، مبارزات به پيروزي رسيد. البته اين را باز فراموش کردم بگويم، از سال 50 يک جلسه تفسير قرآني را آغاز کردم که در روزهاي شنبه به عنوان مکتب قرآن برگزار مي شد و مرکزي بود براي تجمع عده اي از جوانان فعال از برادرها و خواهرها که در اين اواخر حدود 400 الي 500 نفر شرکت مي کردند؛ جلسات سازنده اي بود .

    در سال 54 به دليل تشکيل اين جلسات و فعاليتهاي ديگر که در رابطه با خارج داشتيم، ساواک مرا دستگير کرد. چند روزي در کميته مرکزي بودم، که با اقداماتي که قبلاً کرده بوديم توانستيم از دست آنها خلاص شويم. البته قبلاً مکرر ساواک من را خواسته بود، قبل از مسافرتم و بعد از آن. ولي در آن موقع بازداشتها موقت و چند ساعته بود. اين بار چند روز در کميته بودم و آزاد شدم، ديگر آن جلسه تفسير را نتوانستيم ادامه بدهيم. تا در سال 57 بار ديگر به دليل فعاليت و نقشي که در اين برنامه هاي مبارزاتي و راهپيمائيها داشتيم در روز عاشورا مرا دستگير کردند و به اوين و بعد به کميته بردند و باز آزاد شدم، و به فعاليتهايم ادامه دادم تا سفر امام به پاريس .

    بعد از رفتن امام به پاريس چند روزي خدمت ايشان رفتيم و هسته شوراي انقلاب با نظرهاي ارشادي که امام داشتند و دستوري که ايشان دادند تشکيل شد . شوراي انقلاب ابتدا هسته اصلي اش مرکب بود از آقاي مطهري، آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي موسوي اردبيلي و آقاي باهنر و بنده. بعدها آقاي مهدوي کني، آقاي خامنه اي و مرحوم آيت الله طالقاني و آقاي مهندس بازرگان و دکتر سحابي و عده ديگر هم اضافه شدند. تا بازگشت امام به ايران؛ که فکر مي کنم از بازگشت امام به ايران به اين طرف فراوان در نوشته ها گفته شده که ديگر حاجتي نباشد درباره اش صحبت کنيم .

    در خاتمه بايد بگويم که خانواده ما سه فرزند داشت، من و دو خواهرم که هم اکنون هر دو خواهرم در قيد حياتند. ولي پدرم در سال 1341 به رحمت ايزدي پيوست و مادرم هنوز در قيد حيات است. مرگ پدر در زندگي ما جز تأثير عاطفي و بار مسئوليت براي مادر و خواهرانم تأثير ديگري نداشت. در واقع تأثير شکننده اي نداشت، البته از نظر عاطفي چرا، من بسيار ناراحت شدم ولي چنان نبود که در شيوه زندگي من تأثير بگذارد. آن موقع من ازدواج کرده بودم و فرزند هم داشتم .

    من ارديبهشت سال 1331 با يکي از بستگانم ازدواج   کردم که او هم از يک خانواده روحاني است و ثمره ازدواجمان تا امروز، 29 سال زندگي مشترک با سختيها و آسايش ها و تلخي ها و شاديها بوده است. چون همسرم همه جا همراه من بود، در خارج همين طور، در اين جا همين طور، و چهار فرزند؛ دو پسر و دو دختر .

    من در هامبورگ اقامت داشتم، ولي حوزه فعاليتم کل آلمان به خصوص اطريش بود و يک مقدار کمي هم سوئيس و انگلستان بود؛ و با سوئد، هلند، بلژيک، امريکا، ايتاليا، فرانسه، به صورت کتبي ارتباط داشتيم .

    من بنيانگذار اين انجمنها بودم و با آنها همکاري مي کردم و مشاور بودم و در سخنرانيها، مشورتهاي تشکيلاتي و سازمان دهي شرکت مي کردم و مختصر کمکهاي مالي که از مسجد مي شد، براي آنها مي بردم. يک سمينار اسلامي بسيار خوبي براي آنها در مسجد هامبورگ به طور شبانه روزي تشکيل داديم. سمينار جالبي بود و نتايج آن هم در چند جزوه در حوزه ها پخش شد .

    جزوه هاي «ايمان در زندگي انسان»،«کدام مسلک» در آن موقع پخش مي شد که جزوه هاي مؤثري هم بود .

    اولين دوستان در حوزه که خيلي با هم مأنوس بوديم و هم بحث بوديم: آقاي حاج سيد موسي شبستري زنجاني از مدرسين برجسته قم هستند، آقايان سيد مهدي روحاني، آذري قمي، مکارم شيرازي، امام موسي صدر، اينها دوستاني بودند که پيش از همه با هم بحث داشتيم و با آقاي مطهري و آقاي منتظري هم پيرامون اسلام رئاليسم و موضوعات ديگر بحث داشتيم .

    آثار شهید بهشتی

    آموزش مواضع (جلسه 3). تهران: انتشارات حزب جمهوری اسلامی، 1360؛

    آموزش مواضع (جلسه 4). تهران: انتشارات حزب جمهوری اسلامی، 1360؛

    آموزش مواضع (جلسه 6). تهران: انتشارات حزب جمهوری اسلامی، 1360؛

    آموزش مواضع(جلسه 14). اصفهان: انتشارات حزب جمهوری ؛

    از حزب چه می دانیم. تهران: حزب جمهوری اسلامی، بی تا؛ اقتصاد اسلامی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374؛

    اهمیت شیوة تعاون، تهران: انتشارت وزارت تعاون، 1374؛

    بانکداری و قوانین مالی اسلام، قم: انتشارات مکتب تشیع، 1342؛

    باید و نبایدها، تهران: بقعه، 1379؛

    بررسی و تحلیلی از جهاد، عدالت، لیبرالیسم، امامت، تهران: حزب جمهوری اسلامی،1361؛

    بهداشت وتنظیم خانواده، تهران: بقعه، 1379؛

    پنج گفتار، قم: انتشارات قم ، بی تا؛

    التوحید فی القرآن . قسم الدراسات الاسلامیه: 1404؛

    توکل از دیدگاه قرآن، قم: شفق، بی تا؛

    حج در قرآن، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374؛

    حق و باطل، تهران: بقعه، 1378؛

    خدا از دیدگاه قرآن، تهران: بقعه، 1379؛

    دکتر شریعتی جستجوگری در مسیر شدن، تهران: بقعه، 1378؛

    ربا در اسلام، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374؛

    رسالت دانشگاه و دانشجو، قم: تشیع، بی تا؛

    روش برداشت از قرآن، تهران: نشر سید جمال، بی تا؛

    سرود یکتاپرستی، تهران: بقعه، 1379؛

    سلسله درسهای اسلامی ـ مسأله مالکیت 1، تهران : نشر سید جمال ، بی تا ؛

    سلسله درسهای اسلامی ـ شناخت ، تهران : نشر سید جمال؛

    شناخت از دیدگاه فطرت ، تهران : بقعه ، 1378؛

    شناخت از دیدگاه قرآن، تهران: بقعه ، 1378؛

    طرح لایحه قصاص، قم : ناصر، 1360؛

    مبارزه پیروز، تهران: سهامی انتشار ، 1341؛

    مبانی نظری قانونی اساسی ، تهران: بقعه، 1378؛

    محیط پیدایش اسلام ، تهران: دفتر نشر فرهنگ ، 1354؛

    مکتب و تخصص ، تهران: حزب ، 1359؛

    نقش آزادی در تربیت کودکان ، تهران: بقعه ، 1380؛

    نقش تشکیلات در پیشبرد انقلاب اسلامی ایران ، تهران: ستاد برگزاری مراسم هفتم تیر ، 1361؛ نماز چیست ؟ تهران: دفتر نشر فرهنگ، 1370؛

    وظائف انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا در برابر جوانان مسلمان، آلمان غربی، 1345؛

    ویژگی های انقلاب اسلامی ایران ، دفتر نشر فرهنگ تهران، 1363.

    مقــالات

    « آخرین، روزهای زندگی حضرت علی (ع) » ، آزادگان ، س اول ، ش، 68 7 دی ماه 1378 ؛ « آشنایی با مرکز اسلامی هامبورگ» ، اطلاعات ، ش 22230، 9 تیر 1380، ص 6 ؛ « پیدایش انسان از نظر علم و قرآن ، همشهری س 9، ش 2436، 7 تیر 1380، ص 6 ؛ « تفریح از دیدگاه اسلام»، همشهری، سال 8 ، ش 2152، 8 تیر 1379، ص 12 ؛ « حکومت در اسلام ، حکومت پیامبران »، مکتب تشیع ، 1339، ش 4، ص 123ـ 128؛ « سه نوع اسلام »، ایران، 8 تیر 78، ص 9؛ « عالم خلق و عالم امر »، مکتب تشیع ، 1341، ش 3، ص 127 ـ 143؛ « عادت » (ترجمه) ، مکتب تشیع، 1340، ش 3، ص 127 ـ 143؛ « عرفان»، همشهری، س 7، ش 1862، 6 تیر 1378، ص 9 ؛ « کار دسته جمعی و تعاون »، کارو کارگر ؛ « گفتاری پیرامون حزب و تشکل »، عروه الوثقی، 20 خرداد 61، سال 4، ش 76، ص 4؛ « ماه مبارک رمضان» ایران ، س 7، ش 1990، 17 آذز 1380، ص 6 ؛ « مراحل اساسی یک نهضت» ، خرداد، سال اول ، ش 156، 7 تیر 1378، ص 6 ؛ « موسیقی از نظر اسلام » ، نشاط، 7 تیر 1378، ص 6 ؛ « نامه آیت الله بهشتی به امام خمینی درباره جریانهای وابسته به بنی صدر و اختلال در سیستم مدیریت کشور» ، جمهوری اسلامی ، 7 تیر 69، ص 10؛ « نامه شهید بهشتی به امام خمینی در مورد دوگانگی موجود میان مدیران حکومتی کشور»، کیهان هوایی، 13 تیر 69، ش 886، ص 26؛ « نامه شهید بهشتی »، عروه الوثقی، سال 4 ، ش 100، 12 خرداد62، ص 13؛ و « نقش روحانیت در جامعه امروز ما » انتخاب ، 7 تیر 1378 ، ص 7 .

    سخنرانی ها و مصاحبه ها

    آیت الله طالقانی از زبان دوستان ، عروه الوثقی، 6 شهریور 59، ش 31، سال 2، ص 8؛ ادارات دولتی به زودی دگرگون خواهند شد، اطلاعات، 3 خرداد 59، ص 4؛ از اختیارات رئیس جمهوری کاسته خواهد شد ، اطلاعات ، 20 مرداد 58؛ از حزب جمهوری اسلامی چه می دانیم؟، عروه الوثقی، 13 خرداد59، سال اول ، ش 24، ص 16 و ش 25، ص 4؛ از طرفداران پرو پا قرص آزادیهای سیاسی هستم ، اطلاعات ، 20 اردیبهشت 59، ص 2؛ اسامی کاندیداهای حزب جمهوری اسلامی برای نخست وزیری اعلام شد ، اطلاعات ، 9 مرداد59، ص 16؛ هداف دکتر بهشتی از دیدار ایشان از جبهه های جنگ و ارزیابی از روحیه رزمندگان، پیام انقلاب ، 28آبان 59، ش 20، ص 18؛ امام نفرمودند از مسئولین انتقاد نکنید بلکه ایشان فرمودند جوسازی نشود ، اطلاعات ، 17 اردیبهشت 60؛ ایران هیچ گاه خواهان بر خورد مسلحانه با همسایگان نبوده است ، اطلاعات ، 3 مهر 59، ص 3؛

    این کابینه مناسبترین برای ضرورتهای انقلاب است ، اطلاعات ، 20 شهریور 59، ص 15؛ این ملت ایران است که باید سرنوشت جنگ را تعیین کند ، اطلاعات، 1 آبان 59، ص 12؛ با آیت الله العظمی شریعتمداری مذاکره می کنم ، اطلاعات، 21 آذر 58، ص 1 و 2؛ پاسخ رئیس قوه قضائیه به اظهارات رئیس جمهوری ، اطلاعات ، 19 شهریور 59، ص 2؛ تشریح زندگینامه و فعالیتهای فرهنگی شهید بهشتی از زبان خودش ، جهان اسلام ، 7 تیر 73، ص 7؛ توطئه تازه تبلیغاتی علیه روحانیت در شرف تکوین است ، اطلاعات، 16 مرداد 59، ص ؛ توطئه تازه ای علیه انقلاب کشف شد ، اطلاعات ، 22 مرداد 59، ص 2؛ جاذبه های کاذب شهر های بزرگ نمی گذارند روستائیان به روستاها باز گردند ، 18 شهریور 59، ص 2 ؛ چرا مهندس بازرگان کنار رفت ، اطلاعات، 12 آذر 58، ص 3؛ حمله به اجتماعات را محکوم می کنیم ، اطلاعات ، 29 خرداد59، ص 11؛ حیثیت انقلاب و حیثیت اسلام ایجاب می کند قوه قضائیه قاطع و روشن عمل کند ، اطلاعات، 9 خرداد 60، ص 7؛ خاطراتی از زبان شهید مظلوم آیت الله بهشتی، جمهوری اسلامی ، 7 تیر 69، ص 9؛ رئیس جمهوری یکایک وزیران را رسماً تأیید می کند ، اطلاعات ، 25 مرداد 59، ص 10؛ زندگینامه آیت الله شهید بهشتی از زبان خودش ، سلام ، 7 تیر 74، ص 11؛ سخنی از آیت الله بهشتی درباره 15 خرداد (سیاست در متن دین )، عروه الوثقی، 6 خرداد 61، سال 3، ش 75، ص 8؛ شریعتی درخششی در تاریخ اسلام و تاریخ انقلاب بود، اطلاعات، 24 خرداد 60؛ طبق کدام قانون قاضی نمی تواند عضو حزب باشد ؟، اطلاعات، 14 خرداد60 ، ص 2؛ طرح انقلابی مصادره ثروتهای حرام، اطلاعات ، 10شهریور 59، ص 7؛ قدرت سیاسی آمریکا را در هم شکستیم ، قدرت اقتصادی او را هم در هم می شکنیم ، اطلاعات، 18 آذر 58، ص 9؛ قوه قضائیه ، تحت نظر شورای عالی قضائی قرار گرفت اطلاعات، 27 شهریور 59، ص ؛ کار ما دفاع مقدس است، نه جنگ با عراق، اطلاعات ، 17 مهر 59، ص 12؛ کسانی که با دشمن همکاری کرده اند مجازات خواهند شد ، اطلاعات ، 13اردیبهشت 59، ص 11؛ کودتا در جمهوری اسلامی ما یک سودای خام است ، اطلاعات ، 21 خرداد 60، ص 16؛ گروگان ها هر چه زودتر محاکمه می شوند اطلاعات، 6 دی 58، ص 2؛ گزیده ای از اظهارات شهیدبهشتی راجع به ویژگیهای روحانیت اصیل ، کیهان ،24 آذر 70 ، ص 6؛ گزیده ای از سخنان شهید بهشتی پیرامون اصول سیاست داخلی و خارجی ایران ،کیهان ، 6 تیر 70، ص 7؛ گفت وگوی اطلاعات با دکتر بهشتی، اطلاعات ، 10 آذر 59، ص 3؛ لیبرال کسی است که روی آزادی مطلق تکیه می کند ، اطلاعات ، 6 آذر 59، ص 3؛ متزلزل کردن دستگاههای اداره کننده کشور به سود انقلاب نیست، اطلاعات ،27 فروردین 60، ص 13؛ متفقاً برای مقابله با دشمن نیروهایمان را بسیج کنیم ، اطلاعات، 26 مهر 59، ص 3؛ متن سخنرانی شهید بزرگوار دکتر بهشتی دربارة شخصیت آیت الله مطهری و آثار وی ، سلام ، 15 اردیبهشت 73، ص 7؛ متن گفت وگوی اعضای کادر مرکزی سازمان چیریکهای فدائی با دکتر بهشتی، اطلاعات، 1 تیر 59، ص 2؛ مجلس نباید با رئیس جمهوری آهنگ مخالف داشته باشد ، اطلاعات، 27 اردیبهشت 59، ص 4؛ مصاحبه با دکتر بهشتی در مورد هجرت امام ، عروه الوثقی، 3 مهر 59، سال 2، ش 33، ص 4؛ مصاحبه با دکتر بهشتی در مورد تشکل و حزب، عروه الوثقی، 3 تیر 61، سال 4، ش 77، ص 4؛ مصاحبه با برادر بهشتی ، عروه الوثقی، 15 خرداد 58، سال اول ، ش 1، ص ؛ مصاحبه منتشر نشده ای از شهید دکتر بهشتی ، اطلاعات، 24 تیر 60، ص 3؛ مصاحبه مطبوعاتی و رادیو تلویزیون دکتر بهشتی ، اطلاعات، 26 تیر 59، ص 2؛ مصاحبه مطبوعاتی دکتر بهشتی، اطلاعات ، 13 شهریور 56، ص 2؛ مسلمان بودن و مسلمان زیستن را به مردم تحمیل نکنیم ، همشهری ، 14 مهر 77، ص 9؛ ملاقات مشترک بنی صدر ، رجایی ، بهشتی ، بازرگان ، ...... با امام برای حل اختلاف ، کیهان ، 25 اسفند 59، ص 1؛ ملت باید جلو هر گونه موضع تخریبی نسبت به قوه قضائیه را بگیرد ، اطلاعات ، 3 اردیبهشت 60، ص 2؛ ملت باید خود را برای یک جنگ دراز مدت آماده کند ، اطلاعات ، 10مهر 59، ص 11؛ نامه شهید بهشتی ، عروه الوثقی، سال 4 ، شماره 100، 12 خرداد 62، ص 13؛ نظرات دیوان عالی کشور در مورد مسائل روز ، اطلاعات ، 30 خرداد 60، ص 4؛ نگاهی به زندگی فرهنگی و سیاسی و تألیفات شهید بهشتی از زبان خودش ، امید انقلاب، تیر 60 ، ش 11، ص 8؛ نگذاریم چماق های قلمی و زبانی ایجاد تحریک نماید ، اطلاعات ، 79، خرداد 59، ص 2؛ هیچ کس به خاطر عقیده سیاسی از کار بر کنار نمی شود ، اطلاعات، 20 فروردین 60، ص 1؛ و یادواره آیت الله طالقانی ، اطلاعات، 18 شهریور 59، ص 12.

    شهید بهشتی از دیدگاه امام خمینی(ره)

    این پیشامد برای همه ملت ما ناگواربود و اشخاصی که برای خدمت ، خودشان را حاضر کردهبودند و خدمتگزاراین کشور بودند اشخاصی بودند که آنقدری که من آنها می شناسم، ازابرار بوده اند . اشخاصی متعهد بوده اند که در راس آنها مرحوم شهید بهشتی است. ایشان را من بیست سال بیشترمی شناختم، مراتب فضل ایشان و مراتب تعهد ایشان برمنمعلوم بود و آنچه که من راجع به ایشان متاثرهستم، شهادت ایشان درمقابل اوناچیز استو مظلومیت ایشان در این کشور بود. مخالفین انقلاب، افرادی که بیشترمتعهدند،موثرتردرانقلابند، آنها را بیشتر مورد هدف قرار داده اند. ایشان مورد هدف اجانب ووابستگان به آنها در طول زندگی بود. تهمت ها، تهمت های ناگوار به ایشان می زدند. ازآقای بهشتی اینها می خواستند یک موجود ستمکار دیکتاتور معرفی کنند، در صورتی کهمن بیش از بیست سال ایشان را می شناختم و بر خلاف آنچه این بی انصاف ها در سرتاسرکشور تبلیغ کردند و مرگ بر بهشتی گفتند، من او را یک فرد متعهد، مجتهد، متدین،علاقه مند به ملت، علاقه مند به اسلام و به درد بخور برای جامعه خودمان می دانستم وشما گمان نکنید که این آقایان که وارد شدند در این شغل های دولتی، اینها یک اشخاصیبودند یا هستند که راهی برای استفاده جز این مقام ندارند . اینها هر کدام اشخاصمتعهدی بودند که در پیش مردم مقام داشتند، در پیش روحانیت مقام بزرگ داشتند واینطور نبود که واخورده باشند که بخواهند بیایند اینجا انحصار طلب باشند. خدا انصافبدهد به آنهائی که انحصار طلب بودند و می خواستند بهشتی و خامنه ای و رفسنجانی وامثال اینها را از صحنه خارج کنند.

    ملتی که برای اقامه عدل اسلامی و اجرایاحکام قرآن مجید و کوتاه کردن دست جنایتکاران ابر قدرت و زیستن با استقلال و آزادیقیام نموده است، خود را برای شهادت و شهید دادن آماده نموده است و به خود باکی راهنمی دهد که دست جنایت ابرقدرتها از آستین مشتی جنایتکار حرفه ای بیرون آید و بهترینفرزندان راستین او را به شهادت رساند.

    مگر شهادت ارثی نیست که از موالیانما که حیات را عقیده و جهاد می دانستند و در راه مکتب پرافتخاراسلام با خون خود وجوانان عزیز خود از آن پاسداری می کردند به ملت شهید پرور ما رسیده است؟ مگر عزت وشرف و ارزش های انسانی ، گوهرهای گرانبهائی نیستند که اسلاف صالح این مکتب، عمر خودو یاران خود را در راه حراست و نگبهانی از آن وقف نمودند؟ مگرما پیروان پاکان سرباخته در راه هدف نیستیم که از شهادت عزیزان خود به دل تردیدی راه دهیم؟ مگردشمنقدرت آن دارد که با جنایت خود مکارم و ارزش انسانی شهیدان عزیز ما را از آنان سلبکند؟ مگر دشمن های فضیلت می توانند جز این خرقه خاکی را از دوستان خدا و عاشقانحقیقت بگیرند؟ بگذار این ددمنشان که جز به " من" و " ما" های خود نمی اندیشند و " یأکلون کماتأکل الانعام" عاشقان راه حق را ازبند طبیعت رهانده و به فضای آزاد جوارمعشوق برسانند.

    ننگتان باد تفاله های شیطان و عارتان باد ای خود فروختگان بهجنایتکاران بین المللی که در سوراخ ها خزیده و در مقابل ملتی که در برابر ابر قدرتها برخاسته است، به خرابکاری های جاهلانه می پردازید.

    عیب بزرگ شما وهوادارانتان آن است که نه از اسلام و قدرت معنوی آن و نه از ملت مسلمان و انگیزهفداکاری او اطلاعی دارید. شما ملتی را که برای سقوط رژیم پلید پهلوی و رها شدن ازاسارت شیطان بزرگ ده ها جوان عزیز خود را فدا کرد و با شجاعت بی مانند ایستاد و خمبه ابرو نیاورد، نشناخته اید. شما ملتی را که معمولاً در تخت های بیمارستان هاآرزوی شهادت می کنند ویاران را با به شهادت دعوت می کنند، نشناخته اید. شما کوردلانبا آنکه دیده اید با شهادت رساندن شخصیت های بزرگ ، صفوف فداکاران در راه اسلامفشرده تر و عزم آنان مصمم تر می شود، می خواهید با به شهادت رساندن عزیزان ما اینملت فداکار را از صحنه بیرون کنید. توانستید به فرزندان اسلام چون شهید بهشتی وشهدای عزیز مجلس و کابینه با حربه ی ناسزا و تهمت های ناجوانمردانه حمله کردید کهآنها را از ملت جدا کنید و اکنون که آن حربه از کار افتاد و کوس رسوائی همه تان برسربازارها زده شد، در سوراخ ها خزیده و دست به جنایاتی ابلهانه زده اید که به خیالخام خود ملت شهید پرور فداکار را با این اعمال وحشیانه بترسانید و نمی دانید که درقاموس شهادت واژه وحشت نیست. اکنون اسلام به این شهیدان و شهید پروران افتخار میکند و با سرافرازی همه مردم را دعوت به پایداری می نماید و ما مصمم هستیم که روزیرخش ببینیم و این جان که از اوست تسلیم وی کنیم.

    ملت ایران در این فاجعهبزرگ 72 تن بیگناه به عدد شهدای کربلا از دست داد. ملت ایران سرافرازاست که مردانیرا به جامعه تقدیم می کند که خود را وقف خدمت به اسلام و مسلمین کرده بودند ودشمنان خلق گروهی را شهید نمودند که برای مشورت در مصالح کشور گرد هم آمده بودند.

    ملت عزیز! این کوردلان مدعی مجاهدت برای خلق ، گروهی از خلق را گرفتند کهاز خدمتگزاران فعال و صدیق خلق بودند . گیرم که شما با شهید بهشتی که مظلوم زیست ومظلوم مرد و خار در چشم دشمنان اسلام و خصوص شما بود دشمنی سرسختانه داشتید، با بیشاز 70 نفر بیگناه که بسیارشان از بهترین خدمتگزاران خلق و مخالف سرسخت با دشمنانکشور و ملت بودند چه دشمنی داشتید؟ جز آنکه شما با اسم خلق از دشمنان خلق و راه صافکنان چپاولگران شرق و غرب می باشی . ما گر چه دوستان و عزیزان وفاداری را از دستدادم که هر یک برای ملت ستمدیده استوانه بسیار قوی و پشتوانه ارزشمند بودند، ما گرچه برادران بسیار متعهدی را از دست دادیم که " اشداء علی الکفار رحماء بینهم" بودندو برای ملت مظلوم و نهادهای انقلابی سدی استوار و شجره ای ثمربخش به شمار می رفتند،لکن سیل خروشان خلق و امواج شکننده ملت با اتحاد و اتکال به خدای بزرگ هر کمبودی راجبران خواهد کرد.

    ملت ایران با اعتماد به قدرت لایزال قادر متعال همچوندریایی مواج به پیش می رود و در مقابل ابرقدرت ها و تفاله های آنان با صفی مرصوصایستاده است و شما درماندگان عاجز را که در سوراخ ها خزیده اید و نفس های آخررا میکشید به جهنم می فرستد و خداوند بزرگ پشت و پناه این کشور و ملت است.

    گاه شمار زندگی شهید دکتر بهشتی

    این گاه شمار، سوانح احوال و وقایع تاریخی، سیاسی حیات 53 ساله شهید آیت الله دکتر بهشتی را از تولد تا شهادت گزارش می کند:

    2 آبان 1307 تولد در محله لُنبان اصفهان در خانواده ای روحاني (پدر: حجت الاسلام سيد فضل الله حسيني بهشتي. مادر: معصومه بيگم خاتون آبادي. پدر بزرگ مادري: آیت الله العظمي مير محمد صادق خاتون آبادي)

    1321: ترك تحصيل در دبيرستان (سال سوم) و آغاز تحصيل علوم حوزوي در مدرسه صدر (اصفهان)

    شهريور 1325: مهاجرت و اقامت در مدرسه حجتيه و استفاده از محضر اساتيدي چون آیت الله داماد, آیت الله اردكاني (قم)

    فروردين 1326: شروع درس در محضر امام خميني(ره)، آیت الله حجت و آیت الله العظمي بروجردي (قم)

    1327: مباحثه و آشنايي با آقایان محمد مفتح, موسي شبيري زنجاني، موسي صدر, ناصر مكارم شيرازي, احمد آذري قمي, سيد مهدي روحاني, علي مشكيني اردبيلي و عبدالرحيم رباني شيرازي

    1328: شروع جلسات «گفتار ماه » و انتشار مقالات آن جلسه ها در كتابهاي «گفتار ماه» و «گفتار عاشورا»

    1330: عزيمت به تهران و آموختن زبان انگليسي (به طور فشرده)

    1330: بازگشت به قم و تدريس زبان انگليسي در دبيرستانها و تكميل تحصيلات و تدريس در حوزه علميه قم؛ آشنايي با علامه سيد محمد حسين طباطبايي و شركت در جلسات بحث كتاب «اصول فلسفه و روش رئاليسم»

    1338: تهيه و تنظيم كتاب «نماز چيست؟»

    شهريور 1340: اجراي آزمايشي طرح نوين آموزش در حوزه به همراه آقایان علي مشكيني, عبدالرحيم رباني شيرازي

    1342: پيشنهاد امام خميني(ره) جهت اقامت در اصفهان به منظور سامان دادن به فعاليتهاي مبارزاتي آن شهر

    1342: منع اقامت در قم به دستور ساواك و مهاجرت به تهران. عضويت در شوراي روحانيت و فقاهت هيئتهاي موتلفه اسلامي به توصيه امام خميني(ره) همراه آقایان مرتضي مطهري, محي الدين انواري, مهدي مولايي

    1345: ارسال و تنظيم گزارشاتي از مركز اسلامي هامبورگ براي مبارزان داخلي همچون آقایان محمد علي رجائي ، مرتضي جزايري، مهندس مهدي بازرگان، مرجع مبارز آیت الله العظمي ميلاني و …

    تابستان 1348: سفر به عراق و ديدار و گفت وگو با امام خميني(ره)، آیت الله العظمي خوئي، آیت الله سيد محمد باقر صدر و آیت الله العظمي حكيم

    1348: سفر به كشورهاي سوريه، و لبنان و تركيه و بازديد از فعاليتهاي اسلامي و تجديد عهد با امام موسي صدر

    1349: بازگشت به ايران و ممنوعيت خروج از كشور به دستور ساواك

    1350: تاسيس مركز تحقيقات اسلامي، با همكاري آقایان سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي, محمدجواد باهنر و محمدرضا مهدوي كني

    1353 : تنظيم و انتشار كتاب «خدا از ديدگاه قرآن»

    1354: دستگيري و بازداشت چند روزه در كميته مركزي ضد خرابكاري (بر اساس گزارشهاي ساواك از سخنرانيها)

    5 / 11 / 1355: ادامه فعاليتهاي روشنگرانه عليه رژيم و صدور اعلاميه به مناسبت فوت آقای محمد همايون بنيان گذار حسينيه ارشاد و تبديل مجلس مزبور به يك تجمع سياسي اعتراض آميز

    فروردين 1357: سفر به اروپا و آمریکا جهت هماهنگي بين حركتهاي سياسي معتقد به رهبري امام خميني(ره)

    16 / 7 / 1357: ارسال نامه به رئيس جمهور فرانسه براي حفظ حرمت امام خميني در مدت اقامت ايشان درآن كشور

    30 / 7 / 1357: صدور اعلاميه همراه با آقایان محمد جواد باهنر, مرتضي مطهري ومحمد رضا مهدوي كني و محكوم كردن فاجعه مسجد كرمان

    آبان 1357: سفر به پاريس جهت مذاكره و هماهنگي با امام خميني(ره), صدور فرمان امام خميني(ره) براي تشكيل شوراي انقلاب

    بهمن 1357: اعلام رسمي تشكيل شوراي انقلاب به فرمان حضرت امام با همكاري آقایان مرتضي مطهري, محمد جواد باهنر, اكبر هاشمي رفسنجاني, سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي, سيد محمود طالقاني، سيد علي خامنه اي, محمدرضا مهدوي كني, مهدي بازرگان, مصطفي كتيرايي, يدالله سحابي و احمد صدر سيد حاج جوادي.

    8 / 11 / 1357: تحصن همراه ديگر روحانيون در دانشگاه تهران به علت ممانعت ازآامدن امام خميني(ره) به كشور.

    29 / 11 / 1357: اعلام موجوديت حزب جمهوري اسلامي به همراه آقایان سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي, اكبر هاشمي رفسنجاني,

    2 / 1 / 1358: سفر به كردستان همراه با آقایان, داريوش فروهر, اكبر هاشمي رفسنجاني, احمد صدر حاج سيد جوادي, ابوالحسن بني صدر, به سرپرستي آقای طالقاني براي رسيدگي به تشنجات كردستان

    12 / 2 / 1358: ترور آیت الله مرتضي مطهري مقابل خانه دكتر يدالله سحابي

    29/ 4 / 1358: تركيب شوراي انقلاب و هيات دولت موقت با عضويت آقایان محمد جواد باهنر (آموزش و پرورش), اكبر هاشمي رفسنجاني و محمدرضا مهدوي كني (وزارت كشور) سيد علي خامنه اي (دفاع ملي) ابوالحسن بني صدر (وزارت اقتصاد و دارايي)

    19/5/1358: پاسخ به معترضان و منتقدان انتخابات مجلس، به علت كسب آراء بالا توسط اعضای حزب جمهوري اسلامي

    24/ 8 / 1358: آخرين جلسه مجلس خبرگان و تدوين قانون اساسي

    19/ 9 / 1358: همه پرسي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران

    12/10/ 1358: موج گسترده نامزدي افراد براي شركت در اولين انتخابات رياست جمهوري

    بهمن 1358: ترور نافرجام آیت الله صدوقي امام جمعه يزد

    بهمن 1358: انتخاب آقای ابوالحسن بني صدر به رياست جمهوري

    4 / 12 / 1358: حكم امام به دكتر بهشتي براي رياست ديوان عالي كشور

    22 / 12 / 1358: تاسيس بنياد شهيد انقلاب اسلامي

    27/ 12 / 1358: گزارش كار شوراي انقلاب به عنوان بالاترين نهاد تصميم گيري كشور به مردم

    25/ 12 / 1358: پايان اولين انتخابات مجلس شوراي اسلامي و كسب بيشترين آرا توسط نامزدهاي حزب جمهوري اسلامي

    18 / 3/ 1359: سفر دكتر بهشتي به شيراز و تحليل وضعيت انقلاب

    29 / 3 / 1359: اظهار نظر دكتر بهشتي درباره ماجراي نوار سخنراني آقای حسن آیت

    21 / 4 / 1359: كودتاي نا فرجام نوژه

    24 / 4 / 1359: پايان كار شوراي انقلاب

    مرداد 1359: سفر دكتر بهشتي به آذربايجان و سخنراني در جمع ارتشيان به منظور ترغيب شركت فعالانه آنها در جنگ

    مرداد 1359: سفر دكتر بهشتي به آمل و سخنراني در جمع مردم

    12 / 6 / 1359: سخنراني درباره كابينه آقای رجايي و اشغال سفارت آمریکا

    14 / 8 / 1359: آغاز محاكمه محمد رضا سعادتي و عضوبرجسته گروهک منافقین به جرم جاسوسي براي اتحاديه جماهير شوروي

    29 / 8 / 1359: سخنراني دكتر بهشتي در راهپيمايي بزرگ تاسوعا (تهران)

    4 / 9 / 1359: موضع گيري و اعلام نظر درباره «مكتب و تخصص»

    آذر 1359: تعيين هيات سه نفره منتخب امام در مورد اصلاحات ارضي و واگذاري زمين (آقایان حسينعلي منتظري, علي مشكيني, سيد محمد حسيني بهشتي)

    16 /10/ 1359: سفر به مشهد و سخنراني در پادگان ارتش

    2 /10 / 1359: سخنراني و اعلام نظر درباره ليبراليسم و آزادي

    3 / 10/ 1359: سوء قصد نافرجام به آقای سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

    16 / 11 / 1359: اظهار نظر درباره گروگانها و اسناد سفارت آمریکا

    23/11/1359: سخنراني در قم و اعلام مواضع ضد آمریکايي

    25/11/1359: مصاحبه با روزنامه كيهان درباره تعديل ثروتها، اسناد سفارت آمریکا و دادگاههاي مدني

    30/11/1359: مصاحبه مطبوعاتي و اعلام نظر درباره حمله به سخنرانيها و شخصيتها (بعد از حمله به سخنراني حجت الاسلام حسن لاهوتي در رشت)

    24 / 12/ 1359: درخواست ابوالحسن بني صدر براي مناظره با آقایان محمد علي رجايي ، سيد محمد حسيني بهشتي و اكبرهاشمي رفسنجاني

    25/12/1359: اطلاعيه روابط عمومي دادگستري و اعلام شرايط مناظره تلويزيوني با ابوالحسن بني صدر

    28/12/1359: مصاحبه مطبوعاتي و اعلام نظر در خصوص مشكلات داخلي و قضاياي جنگ

    8/1/1360: پيام نوروزي و اشاره به مسائل مهم روز

    15/1/136: تشكيل هيات براي حل اختلاف سران كشور توسط امام خميني(ره) متشكل از آقایان محمدرضا مهدوي كني, محمد يزدي و شهاب الدين اشراقي

    27/1/1360: مصاحبه مطبوعاتي و بيان مسائل در رابطه جنگ و مسائل روز

    7/2/1360: بيانيه 10 ماده اي امام خميني(ره) براي حل اختلاف سران كشور

    17/2/1360: ديدار از جبهه هاي جنوب (اهواز)

    27/2/1360: شكست حصر آبادان

    31/2/1360: مصاحبه مطبوعاتي درباره تغييرات در قوه قضاييه و مسئله سرقت اسناد وزارت خارجه

    6/3/1360: مصاحبه مطبوعاتي و توضيح درباره جو متشنج جامعه

    7/3/1360: سخنراني شديداللحن امام خميني(ره) در تذكر به رئيس جمهور

    13/3/1360: اعتراض رئيس جمهور (ابوالحسن بني صدر) به اظهارات سخنگوي هيات حل اختلاف (آقای شهاب الدين اشراقي)

    14/3/1360: اعتراض سخنگوي هيات حل اختلاف به نامه رئيس جمهور

    14/3/1360: مصاحبه مطبوعاتي با شركت خبرنگاران خارجي و داخلي و اظهار نظر درباره هيات حل اختلاف و گفته هاي رئيس جمهور

    17/3/1360: ديدار از جبهه هاي جنوب و شركت در سمينار جنگ و جهاد و سخنراني در اهواز

    20/3/1360: اعلام غير قانوني بودن فعاليتهاي «دفتر هماهنگي مردم با رئيس جمهور» توسط وزير كشور (آقای محمدرضا مهدوي كني)

    21/3/1360: بركناري ابوالحسن بني صدر از فرماندهي كل قوا به فرمان امام خميني(ره)

    21/3/1360: مصاحبه مطبوعاتي و موضع گيري درباره اختيارات رئيس جمهور طبق قانون اساسي

    26/3/1360: منحل شدن هيات حل اختلاف با استعفاي آقای شهاب الدين اشراقي

    30/3/1360: مصاحبه مطبوعاتي و طرح مسائل مربوط به تخلفات آقای ابوالحسن بني صدر

    31/3/1360: راي مجلس به عدم كفایت سياسي رئيس جمهور

    31/3/1360: شهادت مصطفي چمران وزير دفاع در جبهه جنگ با عراق

    2/4/1360: تشكيل شوراي موقت رياست جمهوري متشكل از آقایان محمد علي رجايي (نخست وزير), سيد محمد حسيني بهشتي (رئيس ديوان عالي كشور) و اكبر هاشمي رفسنجاني (رئيس مجلس شوراي اسلامی)

    4/4/1360:  دعوت از گروهها براي همفكري و معرفي كانديداي مشترك رياست جمهوري

    6/4/1360: ترور نافرجام امام جمعه تهران آقای سيد علي خامنه اي در مسجد اباذر تهران

    7/4/1360: انفجار بمب در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي و شهادت آیت الله سيد محمد حسيني بهشتي همراه 72 تن از ياران انقلاب

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %70
    تعداد آراء :
    3
    امتیاز شما :