پايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • استاد محمد تقي جعفري   
  • 1391-02-31 9:25:50  
  • تعداد بازدید : 111   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • استاد علامه محمد تقی جعفری

    مقدمه

    دنيايي كه با تمام فراخي خود امروز به «دهکده جهاني» موسوم شده، از ديرباز، دياري است انباشته از امواج ديد و ديدگاه. چارسوي اين ولايت را ابر و باد تئوري و انگاره سازي پر كرده و بخش مهمي از تاريخ مكتوب بشري، بازمانده همين تئوري و فكرمداري بشر در مسير حيات است و انسان همراه و همگام با واقعيت ملموس زندگي خود، فكر و تأمل را نيز كماكان حفظ نموده است. در اين ميان، ديدگاهي وجود دارد كه ماده و ماهيتي غير از تفكر را بر نمي تابد. از نظر اين ديدگاه ـ كه مدافع و حامي بزرگي به نام دين و عقل سليم نيز همراه آن است ـ يك ساعت تفكر معادل سالها عبادت است، تا براي هميشه نشاني باشد از مطلوبيت ذاتي مايه دار و مايه آفرين كه در زير يك كلمه سه حرفي پنهان شده است: فكر.

    آري، فكر، الهي زندگي بشر است و بشر، بشر بودن معنادار خويش را وامدار اين قديس ديرعهد و پير سابقه است. به راستي، متفكران بشري سايه هاي مطبوع درخت معقول و انساني تاريخ هستند كه انسان هاي انديشه خواه در زير شاخسار دلپذير و تناور آن مي زيند و حيات خويش را به سر مي آورند. در اين ميان، گستردگي و تنوع، تعدد قلمرو، حضور و بروز اين خدمتگزاران اصيل بشريت، موضوعي است كه گونه گوني انديشه خواهان و تعدد و تنوع حيات ها را نيز سبب شده است.

    بخشي از متفكران بشري به سطوح ظاهري دانشها اختصاص مي يابند و بخش ديگر، به بررسي اعماق پرداخته و به دنياهاي ناشناخته سفر ميكنند. تعدادي از متفكران با عينك مادي انديشي و جزميت، حقايق را مورد كنكاش قرار ميدهند و تعدادي ديگر از آنها آموزه هايي از معناپروري، تأله جويي و قداست يابي. بخش اخير را تنها در متفكرين آزاد انديش ديني عرفاني ميتوان سراغ گرفت كه اشخاصي چون محمدتقي جعفري بيگمان در شمار آنها محسوب مشوند. 

    محمدتقي جعفري مرد فكر بود كه آزادانديشي و دين مداري را هميشه و با هم داشت. وي به سوي قلعه هاي ناشناخته «بودن» و «شدن» شتافت، و عشق به فتح اين قلعه ها بود كه وي را راهي سرزمين هايي ديگر كرد تا موفق به ابداع حيات معقول گرديد. حيات معقول از ديدگاه وي، اينگونه تعريف شده است:

    حيات آگاهانه اي که نيروها و فعاليت هاي جبري و جبرنماي زندگي طبيعي را با برخورداري از رشد و آزادي شکوفان در اختيار، در مسير هدف هاي تكاملي نسبي تنظيم نموده، شخصيت انساني را كه تدريجا در اين گذرگاه ساخته ميشود، وارد هدف اعلاي زندگي مينمايد. اين هدف اعلا، شركت در آهنگ كلي هستي وابسته به كمال برين است.

    او صاحب تئوري هاي ديگري نيز بود: از «هست» و «بايد» انسان تا «ارتباطات چهارگانه» و «سؤالات ششگانه». وي نهيب سؤالات پر جست و خيز و تكاپوآفرين: من كيستم؟ از كجا آمده ام؟ به كجا آمده ام؟ با كيستم؟ براي چه آمده ام؟ و به كجا ميروم؟ را با نسيم زوال ناپذير ارتباطات چهارگانه: ارتباط انسان با خويشتن، با خدا، با جهان هستي و با همنوع خود پاسخ مي داد و بشر را در خويش غرقه نميساخت، بلكه وي را همواره به «بايد»ش فرا ميخواند:

    بنا بر مشاهدات تاريخي و مختصات رواني آدمي، اين مطلب صحيح است که بگوييم: انسان در هر حالي مي تواند از صفر شروع كند، يا به عبارت ديگر: از فوق صفر تنزل كند، به صفر برسد و از اين نقطه بار ديگر شروع به تحول نمايد، يا از زير صفر خود را به صفر برساند و از اين نقطه شروع به تعيين مسير جديد نمايد. خداوندا ! پروردگارا، داورا، دادگرا ! [آيا] روزي خواهد رسيد كه اين موجودات كه نام خود را انسان نهاده، ادعاي ترقي و اعتلايشان بر فراز كيهان سترگ طنين انداخته است و هنوز براي تشخيص دردهاي اساسي خود و درمان آن كوچكترين گام اختياري برنداشته اند، به خود بيايند؟!»

    ... و توضيح ريشه ها و مباني اين همه ، مجال واسع وسيعي را مي طلبد كه طليعه آن ، امروز نصيب ما شده است . اكنون با سپاس بر الطاف كريمانه خداوند مردان صراط آشنا و نشانه داران ملكوت عظما، بخشي از سيرهء علمي و عملي استاد محمدتقي جعفري را تقديم حضورتان مي كنيم .

    رهيافتي به زندگي ، تفكرات و آراء استاد محمدتقي جعفري

    محمدتقي جعفري به سال 1302 خورشيدي در يكي از خانواده هاي متدين شهر تبريز چشم به جهان گشود و كودكي خويش را در پناه پدري راستگو و مادري سيده و پاكدامن آغاز كرد: 

    البته پدرم درس نخوانده بود، اما حافظه ای غیر عادی داشت و اغلب سخنان وعاظ شهر را جمله به جمله بیان می کرد. بعدها ما به عظمت پدرمان پي برديم . او روحيه بسيار بالايي داشت و آدم رقيق القلبي بود. شغلش نانوايي بود و بدون وضو دست به خمير و نان نمي زد. يك بار با پدرم خدمت آقا ميرزا هادي حائري كه از هم دوره هاي مرحوم عصار بود، رفتيم . ايشان به من گفت : راهي را كه ما با مشقت ـ آن هم هفتاد سال علم و حكمت ـ طي كرديم ، پدر تو در خونش دارد. پدرم به كار خيلي علاقه مند بود و مي گفت: كار جوهر زندگي من است و بيكاري را براي خود مرگ تلقي مي كرد.

    مادرم برخلاف پدرم با سواد بود و جوان هم از دنيا رفت . به هنگام مرگ (1321 خورشيدي ) سي و دو سال داشت . نخستين بار، او قرآن را به من ياد داد. حتي يادم مي آيد وقتي با او به مشهد رفتيم ، در طول راه قرآن مي خواند و ميان راه كه براي استراحت و نماز توقف مي كرديم ، فرزندانش را دورش جمع مي كرد و يك سوره قرآن را به ما تعليم مي داد.

    در آغازين سال هاي حيات ، كودكي كه« محمدتقی» نام داشت ، با ورود به مدارس جديد و تعليماتي كه در تبريز آن زمان ، تازه داير شده بود، راه خود را براي صعود به قله هاي تفكر گشود.

    محمدتقي چون خواندن و نوشتن را پيش از آغاز دبستان ، از مادر فرزانه خويش فراگرفته بود، به صلاحديد مدير مدرسه (جواد اقتصادخواه) درس و تحصيل را از كلاس چهارم ابتدايي آغاز كرد. اين آغاز نشان مي داد كودكي در مسير علم قرار گرفته است كه منازل دانش را به خوبی طي مي كند، و همين ، حاكي از استعدادي بود كه سال ها بعد توسط آيت الله ميرزا فتاح شهيدي كشف شد:

    در آغاز تحصیل، علم برای ما جلوه ای حیاتی داشت. متأسفانه الان این حالات را در افراد بسیار کم می بینیم. اگر معلم به ما مطلبی مي گفت ، احساس مي كرديم اگر آن را ياد نگيريم ، دنيا به هم خواهد خورد. ما با اين روحيه درس مي خوانديم. من الان اشعاري را كه از منوچهري دامغاني در كلاس پنجم ابتدايي مي خوانديم ، در حافظه دارم .

    پس از پایان دروس ابتدایی، محمدتقی وارد حوزه علمیه طالبیه شد، سپس راه تهران و قم را در پیش گرفت:

    پس از پایان تحصیلات ابتدایی، درس های حوزوی را شروع کردم. در این دوران غذای ما نان و ماست بود. در طول روز هم با دوستان چاي با كشمش مي خورديم . در دوران تحصيل با مشكلات مالي روبه رو بوديم و زندگي سختي داشتيم ، اما جنبه هاي روحي ما طلاب خيلي قوي بود ... يك بار [در دوران تحصيل در شهر قم ] دو سه روز چيزي نداشتم ، به ناگزير سراغ بقال رفتم و از او مقداري برنج و روغن و خرما گرفتم . به محض اين كه فهميد آن ها را نسيه مي خواهم بخرم ، اجناس را از دستم گرفت و سر جاي خودشان گذاشت . به حجره بازگشتم و بر اثر ضعف ، دچار بي حالي شدم و چاره اي جز استراحت نداشتم . در اين هنگام، همسايه ام كه طلبه سيدي بود، به حجره آمد و به من گفت اشكالي در لمعه دارم ، شما برايم حل كنيد. گفتم حال ندارم ، لطفا بعد از ظهر مراجعه فرماييد. او گفت به حجره من بياييد تا با هم ناهار بخوريم و پس از آن كه حالتان بهتر شد، اشكال مرا برطرف كنيد. من هم رفتم و از گرسنگي رهايي يافتم .

    وي در تهران و قم از محضر فقها و حكمايي چون : ميرزا مهدي آشتياني ، شيخ محمدرضا تنكابني و عارف داناسرشت ميرزا محمدتقي زرگر تبريزي بهره هايي شايان گرفت .

    آقای تنکابنی از فقهای والامقام بود . من مقداری از کفایه و مکاسب را نزد ایشان خواندم . در فلسفه هم خدمت میرزا مهدی آشتياني رسيدم و حكمت منظومه حاج ملاهادي سبزواري و بخشي از امور عامه اسفار را در محضر ايشان خواندم . ايشان روح والايي داشت و در معقول و منقول بسيار والا بود، ولي دانش خود را اظهار نمي كرد. نزد آقا شيخ محمدتقي زرگر هم مسائل عرفاني را خواندم .

    به دنبال آن ، به سبب بيماري و رحلت مادر، به تبريز برگشت و در درس آيت الله شهيدي حضور يافت . اندكي بعد با اصرار شديد و اكيد آن جناب مواجه شد كه مصرانه از او مي خواست راه نجف را پيش گرفته، هر چه زودتر به كانون علمي حوزه علميه نجف بپيوندد. مي توان گفت : شهيدي فقيد كه نسبت به حضور وي در ساحل درياي علم علي(ع) اصرار و الحاح تمام و جدي داشت ، با خدمت خويش در روانه كردن جعفري به نجف ـ در سال 1322 خورشيدي مطابق با سال 1363 قمري ـ نیز مهيا كردن شرايط مقدماتي آن ، در سرنوشت علمي و تكامل فكري وي ، نقشي اساسي ايفا كرده است .

    مدتی در درس های مرحوم شهیدی حاضر شدم. ایشان مرد والامقامی بود و از وی جز دو فرش کهنه و مقداری اثاثیه معمولی چيزي باقي نماند. او وصيت كرده بود من كتاب هايش را به مدرسه مرحوم سيد كاظم [ در نجف] تحويل دهم . با آن كه ايشان مرجع تقليد بود و مردم به او علاقه بسياري داشتند، اما فقيرانه زندگي مي كرد.

    حضور 11 ساله محمدتقي جعفري در دانشگاه ديني بزرگ نجف اشرف كه آكنده از اساتيدي بسيار ممتاز و صاحب نظر هم چون : سيد ابوالقاسم خويي ، سيد محسن حكيم ، شيخ كاظم شيرازي ، سيد عبدالهادي شيرازي ، سيد جمال الدين گلپايگاني ، شيخ مرتضي طالقاني و ... بود، تأثير قاطعانه اي در شكل گيري شخصيت علمي و عملي وی داشت ، به گونه اي كه در سن 23 سالگي (سال 1366 ق ) موفق به اخذ درجه اجتهاد از شيخ كاظم شيرازي شده، ايشان سپس خود يكي از مدرسين و اساتيد كانون علمي نجف به شمار مي رفت : 

    در نجف درس فلسفه و معارف را شروع کردم. این درس را مرحوم میرزا عبدالهادی شیرازی پیشنهاد کردند. در آن هنگام علامه طباطبايي با آقاي مطهري و ديگران زودتر از نجف بحث هاي جديدي را در ايران آغاز كرده بودند. من آن جا تدريس را در مدرسه صدر شروع نموده، از مدارس ديگر نیز به اين مدرسه مي آمدند تا در درس شركت كنند. مرحوم آقاي [سيد محمد باقر] صدر نيز يك سال در اين درس حضور داشت.

    در اين دوره از زندگي ، وي با وضعيت معيشتي آزاردهنده اي ، روزگار خود را مي گذراند. با آن كه هزينه هاي زندگي در آن زمان پايين تر از امروز بود، ولي چون استاد به غير از شهريه اندكي كه از طرف آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني پرداخت مي شد، منبع درآمد ديگري نداشت ، بنابراین، هم زمان با تحصيل ، بخشي از زندگي روزانه خود را به كار اختصاص داده بود تا بتواند زندگي ساده خود را اداره كند. به عنوان نمودي بارز از زندگي ايشان در آن دوره ، مي توان به خانه اي زيرزميني اشاره كرد كه در اوان زندگي مشترك در آن اسكان گزيده بود: در تابستان های گرم شهر نجف مجبور بودیم در سرداب هایی اقامت کنیم که چندین متر در زیر زمین قرار داشت. در آن جا حيواناتي گزنده از قبيل مار نيز زندگي مي كردند و بي آنكه آزاري برسانند، گاهي از غذاهاي باقي مانده ما استفاده مي كردند.

    گوينده اين سخن كسي جز همسر فداكار استاد جعفری نمي باشد: مرحومه خانم جميله فرشباف انتظار؛ بانويي كه از جواني خويش با آرمان هاي شوي مكرمش عهد بست و تا پاي جان نيز بر عهد خويش بماند و او را مشفقانه همراهي كرد. اين بانوي بسيار كوشا، در راه به ثمر رسيدن و به سامان شدن اركان زندگي علمي و قوام حيات خانوادگي ـ اعم از انجام وظايف همسري و مادري فرزندان و تحمل مشكلات و مسائلي كه محمدتقی جعفری همواره با آن ها مواجه بود ـ نقشي به ياد ماندني و خاطره آميز در درون خانواده ايفا كرد كه كمتر كسي از آن اطلاع دارد.

    استاد جعفری به مناسبت رحلت اين بانو و پس از خاكسپاري ، در حضور جمعي از بستگان و آشنايان ، در خصوص فداكاري هاي همسر خود، طي سخناني این گونه گفت : 

    این بانوی از دست رفته، سالیان بسیار متمادی که مسلما از چهل سال بیش تر بود، در زندگی زناشویی ما بود؛ تحمل کارهای ما، مانع نشدن ، جاده را آماده كردن و مقتضيات نفْس را كنار گذاشتن تا شوهر كار خود را انجام دهد و ... خيلي بايد قدرداني شود. دوراني را ما در نجف مي گذرانديم و ايشان با كمال تحمل ، با ما هم كارواني كرد... چهل سال اين تحمل ! حقيقت اين است كه من جز اين كه از ايشان تشكر و طلب عفو كنم ، چاره اي غير از اين ] پيش روي خود[ نمي بينم ، چون خيلي گذشت كرد ...

    هم انديشي با مرحوم محمدرضا مظفر فيلسوف ، فقيه و منطقي نوانديش در نجف و احمد امين رياضي دان برجسته دانشگاه بغداد مؤلف كتاب «التكامل في الاسلام» كه سال هاي سال تداوم يافت ، نشان از جامعيت خاصي بود كه سبب شد وي در موضوعاتي چون «فقه و فيزيك »، «فلسفه و زیبایی شناسی» ، «تاریخ و روان شناسی» و برخي ديگر از دانش هاي گونه گون ، پلك ديدگان خود را به آفاق دانش هاي جديد و نوپايي كه از مغرب زمين سرازير شده بود، نبندد و در شناخت تمدن علمي غرب و اروپا و ادبيات دوران پس از رنسانس ـ با تمام جوانبي كه داشت ـ گام هايي علمي بردارد. 

    اين موضوع را در آيينه نخستين اثر ارزشمندش، كتاب «ارتباط انسان ـ جهان» كه در سن 28 ـ 30 سالگي به رشته تحرير درآمد، بهتر مي توان نگريست . اين كتاب كه با گرايش فيزيك و فلسفه تأليف يافته ، محصول پويندگي هايي بود كه سال ها به طول انجاميد و حضور مؤلف خويش را در مرزهاي واقعي دانش هاي نوين تثبيت كرد. وي تا واپسين روزهاي عمر، مطالب و مسائل جدي دنياي جديد را مورد اهتمام قرار مي داد. اين اهتمام در درجه اول ، شناخت واقعيات و سعي در فهم و درك درست آن ها و در درجه دوم ، تحليل و تشريح منتقدانه آن ها بود.  

    تحليل و آراي جعفری در خصوص جريانات فكري ، منطبق بر تفكراتي بود كه به عنوان دانشمندي جوان و اسلامي انديش ، آن ها را از اساتيد زبده و جريانات زنده دوران تحصيل خود به ارث برده بود، و به نظر مي رسد، اصل آن به زيربناي تربيتي تمدن علمي اسلام برمي گشت .

    جعفری پس از اتمام تحصيلات ، وقتي در خلال سال هاي دهه 30 به ايران بازگشت ، باز به بررسي جريانات فكري روز پرداخت . بي گمان ، او با روشنفكري هاي واقعي موافق بود و اساسا همين موضوع بود كه وي را به تحقيق و تفحص واداشته بود؛ تحقيق و تفحص هايي كه شايد پررنگ ترين عنصر حياتش در طول 60 سال زندگي علمي او محسوب مي شود. از نظر استاد جعفری:

    روشنفکر حقیقی کسی است که ارتباط خود را با واقعیات گسترده در جویبار زمان، تنظیم منطقی نموده و با درک صحیح درباره علت ها، معلول ها، ثابت ها و متغيرها، براي تحقق بخشيدن به حيات معقول جامعه ، رسالتي در خود احساس كند و از هيچ گونه گذشت و فداكاري در اين راه دريغ نورزد. 

    موضوع شايان توجه اين كه: جعفري براي «اندیشه»، اصالت محض قائل بود و به مقوله «سؤال» و «پرسش» ، اهميتي بسيار جدي مي داد. به اذعان و گواه كساني كه سال ها با او در ارتباط بوده و از نزديك شاهد كوشش ها و جستجوهايش بودند، هيچ چيز براي وی، ارزش و اهميت سؤال را نداشت . اگر بتوان براي شخصيتش از تار و پودي سخن به ميان آورد، بي گمان اين تار و پود، «جستجو» و «سؤال» خواهد بود.  

    او همواره در دنياي جستجو و سؤال زندگي مي كرد و گام برمي داشت و در جستجوي سؤال ، از علمي به علمي ديگر مي شتافت و بيشتر وقت خويش را با كتاب هايي سپري مي كرد كه حاوي مطالب و افكار جديد بوده، سؤالات جديدتري برايش مي آفريدند. وي بر اين نظر بود كه :

    سؤال، اشتیاق به تحصیل معرفت درباره یک مجهول است. معنای واقعی سؤال این است که سؤال کننده می گوید: من در حرکت به سوي معرفت ، با مجهول و تاريكي روبه رو شده ، مشتاق حل آن مجهول و برطرف شدن تاريكي هستم . لذا، عبور از پل ها و گردنه هاي متنوع ترديد و احتمال و ظن كه پديده سؤال را ايجاب مي كند، جرياني كاملا طبيعي است . بلكه مي توان گفت : در جريان طولاني معرفت ، هر اندازه يقين هاي حاصله از آن پل ها و گردنه ها بيش تر عبور كنند، ناب تر و مستحكم تر خواهند بود. اين جريان ، مقتضي رويارويي مستمر انسان ها با علامت سؤال (؟) است . كساني كه از اهميت سؤال اطلاعي نداشته و اصلا ندانند سؤال چيست ، بسيار اندك اند. بلكه اگر اين حقيقت را در نظر بگيريم كه گاهي سؤال بدون اين كه رسما به وسيله الفاظ يا كتابت يا اشاره و چيزهاي ديگر ابراز شود، به وسيله حركت و تكاپوي عملي صورت مي گيرد، مي پذيريم كه هيچ فرد آگاهي در اين دنيا، بدون سؤال نمي تواند زندگي خود را تفسير كند.

    باري ، محمدتقی جعفري با تمام كساني كه وارد دنياي سؤال خواهانه او مي شدند، برخوردي حكيمانه داشت و هيچ كس را از خود نمي آزرد. عده اي معتقدند: وي در زندگي خود، به اصل بنيادين «مرنج و مرنجان» بيشترين التزام را نشان مي داد. اگر يكي از عوامل اين سيره ماندگار او را در همفكري و همراهي با سؤال آفرينان ، نشأت گرفته از ذات جوشان ماهيت «سؤال» بدانيم ، يكي از دلايل موضوع ، به مسأله اي ديگر برمي گشت و آن نبود مگر توجه و بررسي همه جانبه وی درباره «انسان» به معناي دقيق واژه ؛ موضوعي كه جدي ترين توجه هاي او را از ديرباز و نخستين ايام خودآگاهي اش به خود اختصاص داده بود.

    محمدتقي جعفري ، در زمره متفكران و انديشمنداني بود كه چون در وادي انسان شناسي گام مي زد، مي كوشيد که انسان و انسان جديد را به درستي بشناسد. بر اين اساس ، براي انسان ها فراتر از اهميت صوري و نظري ، ارزش عملي و عيني قائل بود و با اخلاقي سازنده و سلوكي راهگشا، زيباترين جلوه هاي اخلاقي و حكَمي خود را در همين رابطه بروز مي داد. شايد در پرتو همين جلوه ها بود كه در مدت زماني نه چندان زياد، توانست تأليفاتي پر شمار و عمدتا بديع از خود به يادگار نهد، كه از مشهورترين آن ها مي توان به مجموعه 15 جلدي «تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی» و «ترجمه و تفسیر نهج البلاغه» در 27 مجلد اشاره كرد. اين دو اثر به نوبه خود، حاوي عمده ترين تفكراتي است كه او به مدت 4 دهه متناوب ، به آن ها پرداخت و كوشيد يافته هاي خويش را در قلمروهايي چون : انسان شناسي ، جهان شناسي ، روان شناسي ، جامعه شناسي ، اخلاق ، حكمت ، فلسفه و عرفان ، ارائه كند. 

    پس از اتمام تحصيلات و ارتقاء به مراتب بالاي علمي ، ساده زيستي او كماكان تداوم يافت . از ايام تحصيلش در نجف این گونه نقل کرده است :

    با شهریه ای که آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در نجف می داد، گاهی اوقات مخير بودم بين اين كه غذا تهيه كنم يا كتاب بخرم ، كتاب مي خريدم .

    وی كه در دامن مشكلات زيسته و دوره دانش اندوزي را با شرايط سخت اقتصادي و معيشتي به سر آورده بود، پس از آن كه به مقام استادي رسيد و در اندازه توانایی اش به تدريج بر مشكلات اقتصادي چيره شد، باز به سنت روزگار دانش اندوزي وفادار ماند و زندگي اش را تا آخرين حد ممكن ، از آلايش به هر نوع تجمل و دنيازدگي مبرا نگاه داشت .  

    نظام شخصيتش به گونه اي بود كه با كارهاي اقتصادي و غير علمي پيوندي نمي يافت و تنها به مسائل علمي مي انديشيد؛ اين كه چگونه مي توان بحران هويت را مهار كرد و به پرسش هاي به حق و منطقي افراد جامعه ـ خصوصا جوانان ـ جواب سازنده و صحيح داد. اين ديرين ترين مشغوليتي بود كه افكارش از سال ها پيش به آن ها معطوف گشته، همواره نيز متوجه آن بود.

    محمدتقي جعفري در هيچ يك از موقعيت هاي زندگي ، از آرمان هاي خويش فاصله نگرفت و مرعوب جريان هاي غير پايدار و گذرا نگرديد. او با تمام جولان هاي فكري و فلسفي اش ، در پافشاري بر حفظ آرمان هايي كه آن ها را با كليدواژه هايي چون : «تعهد»، «مسئولیت» و «تکلیف» بيان مي داشت ، ثابت قدم بود و تغيير بي بنياد و ناهنجار را در آن ها روا نمي دانست . در همين راستا، اشاره به يك خاطره از خانمي يهودي ، خالي از فايده نخواهد بود:

    سال ها پیش خانواده ما یک مشکل قضایی پیدا کرد، به طوری که به بن بست رسیدیم. می خواستیم سراغ کسی را بگیریم که مشکل ما را حل كند، ولي چون كليمي بوديم ، خود را تنها احساس مي كرديم . به ذهن مان خطور كرد سراغ استاد جعفري را گرفته، از ايشان كمك بطلبيم . بنابراین، به منزلش رفتيم و او با گرمي ما را پذيرفت و محبت بسيار كرد. مدت ها وقت گذاشت و پرونده ما را به طور دقيق مطالعه نمود. چون احساس كرد ممكن است حقي از ما ضايع شود، در دفاع از ما، نامه اي به قوه قضاييه نوشت و گام مؤثري براي حل مشكل ما برداشت .

    از مقولات علمي كه بگذريم ، اين مورد كه ذكر آن رفت ، و نظاير بي شماري مثل آن ، نمونه اي از حق گرايي مسئولانه اوست كه در ادامه نوشته خواهيم كوشيد بخش هايي از آن را روايت كنيم . 

    از دیگر ويژگي هایش اين كه: در مقولاتي مثل علم و تفكر، قائل به توقف نبوده ، مسير آن را آشكارا پايان ناپذير مي ديد و پيوسته بيان مي داشت : «در مسیر علم و دانش هیچ گاه قانع نشدم». تنها با لحاظ و فهم اين ويژگي است كه مي توان سر تأليفات و انديشه هاي پردامنه ايشان را گشود: از زيبايي شناسي تا فلسفه و ادبيات ، و از شناخت و تحليل هنر تا دريافت روان و انسان و حيات .

    وي جزو متفكراني بود كه ديدگاه هاي خويش را پيوسته با عنصر زمان هماهنگ مي كرد. او به تفكر «تطبیقی»، «روزآمد» و «زمان گرا» ايماني راسخ داشت . بخش مهمي از جهت گيري هاي فكري و علمي اش در اصل به ايده اي با عنوان «فرهنگ مشترک بشری» برمي گشت . فرهنگ مشترك بشري كه از تفكرات اساسي و اوليه استاد جعفری به شمار مي رود، به اين معناست :  

    فرهنگ های بشری، در ریشه های فوق ظاهری خویش با همدیگر اشتراک داشته، پیوندهای زوال ناپذیر دارند که عوامل محیطی و جغرافیایی نمی توانند بر آن ها دسترسی پیدا نموده و تأثیر انفعالي در آن بر جاي بگذارند.

    باري ، برخي از متفكران معاصر يوناني ، وقتي مي خواهند او را معرفي كنند، به اين خصلت وی انگشت مي نهند كه :

    جعفری هیچ کس را رد نمی کرد، چون او معلم بود نه قاضی!

    آري ، او معلم بود، ولي معلمي كه از «عنوان» و «افتخار» گريزان بوده، به مسئوليت هايي مي انديشيد كه يك معلم واقعي ، بايد به فكر اداي آن ها باشد و دانش اندوزان خويش را، از لحاظ مجهز كردن به آن ها مطمئن و آسوده خاطر كند. وي اگر درباره تعليم و تربيت با احتياط و دقت فراوان سخن مي گفت ، چون اعتقاد داشت: تعليم و تربيت كاري خدايي است ، در حق موجودي كه مخلوق اوست و راهش نيز به سوي او منتهي مي شود.  

    آيا در چنين عرصه اي لغزاننده ، مي توان به نوعي ديگر بود؟! پاسخ جعفري به اين سؤال ، آشكارا منفي بود، زيرا اين معلم در حق خودش نيز يك معلم بود، نه يك قاضي .

    ديگر موضوعي كه بايسته است مورد توجه جدي محققان قرار گيرد، اين است كه استاد محمدتقي جعفري به پاس بهره گيري از خرمن اساتيد والامقام در حوزه علميه نجف و اساطين حكمت و عرفان عصر، و مطالعات دامنه دار در مسائل اصيل اسلامي و اجتماعي ، با قرآن و زبان تفسير كلام الله مجيد كاملا آشنا بود. به گواه آثار قلمي كه از وي به يادگار مانده، او به مبادي و مجاري قرآن به واقع تسلط اساسي و بنيادين داشت . مطالعه در مجلدات گوناگون و مباحث مختلف تفسير مثنوي و تفسير نهج البلاغه ، و مشاهده استناد و تمسك جعفری به صدها آيه متعدد و متنوع قرآني در ابواب گوناگون ، نشان دهنده انصراف جدي و علاقه علمي و مكتبي ايشان به قرآن به شمار مي رود. او معلومات بشري را در برابر تابش انوار وحياني قرآن ، بسي كم نور مي نگريست و هيچ گاه اصالت را به تئوري هاي ضد قرآني نمي داد. 

    در واقع، می توان گفت: كارنامه فكري محمدتقی، كارنامه پرمحصول مردي است كه وجودش وقف دين و دانش بود. هم ملموس حيات او، جز اين نبود كه مجهولي را حل كند و پرده اي از پرده هاي آويخته به جمال علم و زندگي را در عصر صنعت و فوق صنعت كنار زند، تا حيات براي «انسان» تصويري منطقي تر بيابد و او در وادي حيات معقول گام بگذارد. چه ، او بود كه از صميم جان اعتقاد داشت :  

    زندگی پیوسته باید در حال به وجود آمدن و به وجود آوردن باشد، و الا باری است بر دوش انسان.

    دليل ما به اين سخن ، ميزان درنگ و تأمل فراواني است كه ایشان درباره واقعيات نظري و عملي زندگي و تعريف و تحديد قلمروهاي بنيادين آن نموده است :

    *- آيا حقيقت زندگي ، همين است و بس؟» ]اين[ سؤالي است كه از آغاز تاريخ معرفت بشري تاكنون ، افكار بشري را به خود جلب نموده است . در مقابل اين سؤال ، مردم دو صف كشيده اند: صف آري گويان ، صف نه گويان . *- پديده زندگي ، حقيقتي است مولد كه چگونگي اراده و برخورداري از آن ، تحت اختيار آدمي است .

    *- نابود ساختن زندگي كه مبارزه با مشيت خداوندي است ، دو شكل دارد: 1 ـ خودكشي . 2ـ خودشكني .

    *- زندگي قالب گيري شده در احساس و حركت «خودمحوری»، مساوي مرگ است .

    *- براي هر انسان آگاه ، هر «روز» كتابي است كه درس هايي خواندني در آن نوشته شده است . لذا، صحيح است كه بگوييم : همواره يك عامل مستمر به نام «زمان» وجود دارد كه ناداني هاي ما را مي تواند به دانايي تبديل كند، ولي كو عاشق دانايي؟

    *- اغلب انسان ها، به جهت عدم محاسبه در تمايلات و خواسته هاي خود، در دام هاي پولادين زندگي مي كنند و با تمام ساده لوحي يا رياكاري ، نامش را « زندگی آزادانه» مي گذارند!

    *- زندگي بي نيايش و بيرون از جاذبيت كمال الهي ، همان جام خالي است كه هنگام تولد به لبانمان مي چسبانيم و هنگام مرگ ، آن را دور مي اندازيم .

    *- ايده آل زندگي عبارت است از: آبياري و شكوفا كردن آرمان هاي زندگاني گذران از چشمه سار حيات تكاملي ، و انسان و جهان را در خود يافتن ، و شخصيت انساني را در حركت به سوي ابديت به ثمر رسانيدن .

    *- زندگي ايده آل ، تكاپويي آگاهانه است ، و هر يك از مراحل زندگي كه در اين تكاپو سپري شود، اشتياق ورود به مرحله بعدي افزوده مي شود. هر چه آگاهي و اشتياق بيشتر شود، هماهنگي بين گذشته و آينده عالي تر خواهد شد. شخصيت انساني رهبر اين تكاپوست ؛ آن شخصيت كه ازليت سرچشمه آن ، بي نهايت گذرگاهش و ابديت كمال مطلوب آن است، آن حقيقت ابدي كه نسيمي از جلال و محبتش ، واقعيات هستي گذران را به تموج درآورده ، چراغي فرا راه پر نشيب و فراز ماده و معنا مي افروزد؛ اين است زندگي ايده آل . هر جامعه اي كه بدين سان طعم زندگي را به افراد خود بچشاند، در اصيل ترين تمدن گام برمي دارد.

    فهرست آثار علامه محمد تقی جعفری (قدس سره)

    در فقه:

    1ـ رسائل فقهی كه شامل مطالب زیر است:

    ـ طهارت اهل كتاب

    ـ ذبایح اهل كتاب

    ـ عدم انحصار زكات در موارد نه گانه

    ـ قاعده لاضرر و لاضرار

    ـ حلیت و حرمت گوشت انواع حیوانات

    ـ حقوق حیوانات در فقه اسلامی

    ـ كیفر سرقت در اسلام

    ـ مقایسه حقوق بشر در اسلام و غرب

    ـ بحثی درباره امر به معروف و نهی از منكر

    ـ حرمت سقط جنین

    ـ مسؤولیت مدنی ناشی از جرم كودكان بزهكار در فقه و حقوق اسلامی

    2ـ حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب (فارسی و انگلیسی)

    3ـ الرضاع

    در فلسفه:

    1ـ جبر و اختیار

    2ـ مجموعه مقالات كه شامل موضوعات زیر است:

    ـ برهان كمالی دكارت بر وجود خداوند

    ـ برهان كمالی (وجوبی) در اثبات خدا

    ـ هدف زندگی

    ـ مقدمه ای بر مفهوم فلسفه مالكیت

    ـ حركت و تحول

    ـ حركت و تحول از دیدگاه قرآن

    ـ طبیعت و ماورای طبیعت

    ـ علم در خدمت انسان

    ـ رابطه علم و حقیقت

    ـ علم و عرفان از دیدگاه ابن سینا

    ـ علم از دیدگاه اسلام

    ـ امید و انتظار

    3ـ ارتباط انسان و جهان

    4ـ ایده آل زندگی و زندگی ایده آل

    5ـ نقد نظریات دیوید هیوم در چهار موضوع فلسفی

    ـ مفاهیم و اندیشه های مجرد

    ـ خویشتن

    ـ علیت

    ـ استی و بایستی

    7ـ بررسی و نقد برگزیده افكار راسل

    8ـ زیبایی وهنر از دیدگاه اسلام

    9ـ حكمت اصول سیاسی اسلام (فلسفه سیاسی اسلام) این كتاب ترجمه و تفسیر فرمان مبارك حضرت امیر المؤمنین (ع) به مالك اشتر است.

    10ـ بررسی و نقد كتاب (سرگذشت اندیشه ها) كه مهمترین كتاب آلفرد نورث وایتهد در فلسفه مغرب زمین است.

    11ـ پیام خرد، این كتاب حاوی تعدادی از سخنرانی های بین المللی می باشد كه به عنوان نمونه می توان به سخنان ایشان تحت عنوان (تقسیم بندی فلسفه ها) در یونان در دانشگاه آتن اشاره نمود.

    پس از این سخنرانی و بیان این تقسیم بندی جدید در فلسفه، آقای پروفسور «موچوبولوس» استاد بزرگ فلسفه در دانشگاه آتن درباره استاد علامه جعفری این مطالب را بیان كرد: "همان گونه كه در معرفی استاد گفتم ایشان بسیار عمیق به مسائل می نگرند. امروز شما آقایان و خانمها با سخنرانی علامه جعفری می توانید این موضوع را تأیید كنید كه استاد علامه جعفری تقسیم بندی جدیدی را كه برای علم و فلسفه و انواع آن مطرح كرده اند بسیار جالب است و با توجه به افكار ایشان می توان خطوط اصلی فلسفه و وظایف آینده فیلسوف را تعیین كرد.

    12ـ فلسفه دین

    13ـ تحقیقی در فلسفه علم

    14ـ فلسفه و هدف زندگی

    15ـ فلسفه و نقد سكولاریزم

    16ـ مقدمه ای بر فلسفه

    17ـ مولوی و جهان بینی ها

    18ـ تعاون الدین و العلم

    19ـ الامر بین الامرین

    20ـ نهایت الادراك الواقعی بین الفلسفة القدیمة و الحدیثة

    21ـ آفرینش و انسان

    22ـ موسیقی از دیدگاه فلسفی و روانی

    در عرفان:

    1ـ عرفان اسلامی

    2ـ آیا شریعت طریقت و حقیقت با یكدیگر متفاوتند؟

    3ـ نیایش امام حسین (ع) در صحرای عرفان (به زبان فارسی و عربی)

    4ـ تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی (15 جلد)

    5ـ حضرت علی (ع) و عرفان

    6ـ علل و عومال جذابیت سخنان مولوی

    در علم النفس:

    1ـ آیا جنگ در طبیعت انسان است؟

    2ـ وجدان

    در معارف اسلامی:

    1ـ ترجمه و تفسیر نهج البلاغه (27 جلد)

    2ـ ترجمه كامل نهج البلاغه (1 جلد)

    3ـ انسان در دیدگاه قرآن

    4ـ مبدا اعلا

    5ـ امام حسین (ع) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

    6ـ شناخت انسان در تصعید حیات تكاملی

    7ـ علم از دیدگاه علی

    8ـ علم و دین در حیات معقول

    9ـ اخلاق و مذهب

    10ـ شناخت از دیدگاه علمی و قرآن

    در ادبیات و تحقیقات در مبانی آنها:

    1ـ سه شاعر (حافظ، سعدی، نظامی)

    2ـ حكمت و اخلاق و عرفان در شعر نظامی گنجوی (به زبان فارس و روسی)

    3ـ تحلیل شخصیت خیام (بررسی آرا فلسفی، ادبی، علمی و دینی)

    4ـ از دریا به دریا (كشف الابیات مثنوی مولوی در 4 جلد)

    در مباحث علمی:

    1ـ عمل تجوید ذهن

    2ـ بحثی در قانون تعادل در روش تجزیه ای و تركیبی

    3ـ دانشها و ارزشها در مجرای قوانین علمی

    در مدیریت:

    1- انگیزش مدیریت در اسلام و نقد انگیزشهای معاصر

    در فرهنگ:

    1ـ فرهنگ پیرو ـ فرهنگ پیشرو

    2ـ طرحی برای انقلاب فرهنگی

    برگرفته شده از : مجله رشد معلم سال 84

    علامه محمد تقی جعفری مشعل دار بزرگ فرهنگ و اندیشه اسلامی

    پدید آورنده : سید صادق سید نژاد

    امروزه همه اندیشمندان و صاحب نظران مسایل اجتماعی به این حقیقت تاکید دارند که از طریق بررسی نوع برخورد و کم و کیف بهره برداری مردم جوامع مختلف از سرمایه های مادی و معنوی خود می توان دور نمای آینده جوامع را از نظر پیشرفت و تعالی و یا انحطاط و عقب ماندگی به صورت بسیار دقیق پیش بینی کرد .

    بر این اساس، استفاده مناسب از دست آوردهای فکری و فرهنگی اندیشمندان بزرگ و دانشمندان متعهد، در دست یابی به اهداف اجتماعی و پیشرفت های لازم علمی و فرهنگی و نیز در مبارزه با پیش آمدهای ناگوار اجتماعی و . . . بسیار مفید و مؤثر می باشد . از جمله ابعاد مؤثر شخصیت بزرگان عرصه علم و اندیشه، خصایص روحی و ویژگی های اخلاقی و سیره زندگی آنهاست . این بخش از شخصیت انسان های برجسته، به ویژه از نظر آموزشی و تربیتی در همه اقشار بویژه قشرهای جوان بسیار مؤثر است . در این مقاله، که با هدف فکر داشت و خاطره علامه استاد محمد تقی جعفری (ره) به نگارش در آمده است، تلاش می شود تا ضمن مروری به دوره های مختلف زندگی پر بار علمی استاد به بعضی از ویژگی های سازنده شخصیت این اندیشمند فرزانه اشاره گردد . امید که جوانان برومند ایران اسلامی از طریق تداوم به تلاش های علمی و فرهنگی امثال علامه جعفری، زمینه رشد و تعالی و همه جانبه جامعه اسلامی را فراهم سازند .

    الف: زندگی نامه استاد

    استاد جعفری در این باره خود می گوید: من در مرداد ماه سال 1304 (ه . ش) در کانون گرم خانواده ای با صفا، اما پایین از نظر سطح اقتصادی متولد شدم . پدرم درس نخوانده بود . ولی از نظر وارستگی و تقوی و صدق نمونه بود . از پیرمردهای تبریز شنیدم که می گفتند: از پدرم دروغ نشنیده بودند . این را روزی از پدرم پرسیدم . ایشان گفت: بله یادم نمی آید از سن بلوغ به این سو دروغ گفته باشم . . . . مادرم از سادات علوی یکی از خاندان بزرگ تبریز به شمار می آمد . . . او، بر خلاف پدرم، با سواد بود نخستین بار وی قرآن را به من یاد داد . حدود شش ساله بودم که به مدرسه رفتم . تحصیلات ابتدایی را در دبستان اعتماد آغاز کردم و از آن جا که قبل از ورود به مدرسه نزد مادر مقداری درس خوانده بودم، آمادگی برای رفتن به کلاس بالاتر را داشتم . بنابراین، در کلاس اول امتحانی از من گرفتند و مرا به کلاس سوم فرستادند . کلاس چهارم و پنجم را نیز در همین مدرسه گذراندم . ولی پیش از ورود به کلاس ششم، مسائلی پیش آمد که مجبور شدم دبستان را رها کنم . (1) پس از رها کردن درس، گویا یک شب در خواب صحبت می کردم که پدرم بیدار بود و می شنود که من شعری خواندم که مضمون آن این بود: «مراد و هدف و مقصود ما را که علم بود، روزگار از دست ما گرفت » وقتی بیدار شدم . پدرم گفت: «در خواب چه می دیدی؟» گفتم: در خواب از این که از درس محروم شدم ناراحتی داشتم، پدرم گفت: با برادر بزرگت بروید درستان را ادامه بدهید . چون مدتی بود که از نظر روحی به دروس الهی و معنوی علاقه بیش تری پیدا کرده بودم، به مدرسه «طالبیه » رفتیم . در آن جا دروس سطح مقدماتی حوزه و ادبیات را در نزد استادان بزرگواری چون سید حسن شربیانی، میرزا علی اکبر اهری، میرزا ابوالفضل سرابی و . . . خواندم . در این ایام، هم کار می کردم، هم درس می خواندم . مدت ها تا ظهر کار می کردم وبعد از ظهرها به مدرسه طالبیه می رفتم . و گاهی به عکس، بعد از ظهر کار می کردم، صبح ها درس می خواندم . (2)

    پس از مدتی تحصیل در مدرسه طالبیه تبریز، علاقه عجیبی به هستی شناسی پیدا کردم و چون در تبریز به حد کافی نبود، به تهران آمدم . مقداری از متن رسائل و مکاسب مانده بود که در تهران خواندم . هم چنین در درس های مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد رضا تنکابنی و آقا میرزا مهدی آشتیانی، و . . . شرکت می کردم . (3)

    استاد جعفری پس از حدود سه سال اقامت در تهران در سال 1325 به حوزه علمیه قم مشرف شده و حدود یک سال در آنجا مشغول تحصیل می شوند و از محضر بزرگانی چون آیت الله سید محمد تقی خوانساری، سید محمد حجت کوه کمری، سید صدرالدین و امام خمینی (ره) و . . . مستفیض می گردد . روزی نامه ای از برادرش دریافت می کند که مادر مریض است و بیا و او را ببین . وقتی استاد جعفری خود را به تبریز می رساند . معلوم می شود مادر ده روز پیش از رسیدن نامه به دست وی از دنیا رفته است . از این رو، بسیار متاثر می شود . . . پس از مدت کوتاهی اقامت در تبریز، در سال 1320 (ه . ش) به اصرار آیت الله میرزا فتاح شهیدی رهسپار نجف می گردد . استاد در این باره می گوید: عمده محرک من برای رفتن به نجف مرحوم شهیدی شد . یادم می آید مقداری از وسایل راه را هم ایشان فراهم کرد . (4) در نجف، استاد علامه جعفری به مدرسه صدر وارد می شود و بار دیگر، جلد دوم کفایه آخوند خراسانی را مطالعه و بحث می کند و در درس های خارج آیات عظام شیخ محمد کاظم شیرازی، آیت الله خویی، آیت الله سید محمود شاهرودی، آیت الله حکیم و آیت الله سید جمال گلپایگانی و آیت الله سید عبد الهادی شیرازی و آیت الله میلانی شرکت می کند و به موازات شرکت در درس های خارج، اصول و فقه، در محضر استادان بزرگی چون آقا شیخ صدرا قفقازی و آقا شیخ مرتضی طالقانی به فراگیری دروس فلسفی و عرفانی مشغول می شود .

    پس از سه سال تحصیل در نجف اشرف، در سن 23 سالگی موفق به دریافت درجه اجتهاد از سوی آیت الله شیخ کاظم شیرازی می شود . (5) در مجموع، حدود هفده سال در نجف اقامت می کند . در این مدت علاوه بر تحصیل، به تدریس خارج فقه و اصول و دروس فلسفه و معارف و نگارش کتاب مشغول می شوند . سرانجام پس از پایان تحصیلات و تکمیل معلومات، عازم ایران می گردد . پس از بازگشت به ایران، در قم به خدمت آیت الله بروجردی شرفیاب می شود . ایشان از استاد می خواهد تا در قم بماند و به تدریس بپردازد . از آنجا که آب قم با مزاج وی سازگار نبود، عازم مشهد می گردد . پس یک سال اقامت در مشهد به تهران بر می گردد و پس یک سفر دیگر به نجف، به توصیه استادان بزرگوارش دوباره به ایران برمی گردد و پس از بررسی نیازهای موجود علمی و فکری و فرهنگی جامعه، به جای تدریس فقه و اصول، . . . به کار پاسخ گویی به شبهات جوانان و تحقیق و تالیف می پردازد .

    استاد در این باره می گویند: پس از مراجعت به ایران، دیدم که به فقه و اصول به اندازه کافی توجه شده است ولی این جوان ها سرگردانند! احساس تکلیف کردم . دیدم تقریبا به حد کافی افراد هستند که تدریس اصول و فقه را عهده دار شوند، اما در زمینه های دیگر چنین چیزی وجود ندارد . از این رو، من وظیفه خودم دیدم که خلاءهای دیگر را پر کنم . (6) از این تاریخ به بعد، استاد از طریق تالیف و نگارش کتاب های ارزشمند و انجام سخنرانی های مفید و آمورنده، به ارشاد مردم و دفاع از کیان فرهنگ اسلامی و بیین احکام و آموزه های دینی مشغول شدند . ره آورد این دوره پر بار از عمر گران قدر استاد جعفری، نگارش بیش از صد جلد کتاب و صدها مقاله و سخنرانی و . . . است که هر یک در حد خود به رشد و تعالی فرهنگ و اندیشه های الهی کمک می کنند و تشنه گان معارف اسلامی را سیراب می سازند . بدین وسیله، پس از عمری خدمت به رهروان علم و حقیقت در روز پنج شنبه 25 آبان سال 1377، جان به جان آفرین تسلیم کرد و دوستداران علم و ایمان را در سوگ جان سوز خویش عزادار ساخت .

    ب: مهم ترین ویژگی های شخصیت استاد

    علامه بزرگوار آیت الله محمد تقی جعفری، دارای اوصاف اخلاقی و ویژگی های خاصی بودند که وجود این صفات و خصوصیات، وی را از سایر افراد ممتاز می ساخت . از آنجا که آشنایی با این ویژگی برای علاقمندان به فضیلت های انسانی و کمالات علمی و معنوی و کاروانیان عرصه علم و اندیشه مفید و آموزنده است نگای گذارا به برخی از آنها می افکنیم .

    علاقه به علم و دانش

    از همان دوره کودکی عشق به تحصیل علم به صورت کم نظیری در وجود استاد شکوفا شده بود . به گونه ای که اولا، برای تحصیل علم متحمل هر نوع محرومیت و سختی می شد و ثانیا، در مواقع خاصی وقتی در راه ادامه تحصیل او موانعی ایجاد می شد، از این پیشامد بیش از اندازه متاثر و غمگین می گردید . خود ایشان در قالب خاطراتی در این باره می گویند: . . . به من در مسیری که آمدم، خوش گذشت و خداوند محبت کار را در درون من به وجود آورده بود . من به اندازه ای به علم علاقه پیدا کرده بودم که فکر می کردم اگر معلومات لازم را به دست نیاورم، حیات من ناقص است . برای همین، مسیر زندگی را این گونه طی کردم و اگر هم چنین امکانی فراهم شود باز هم همین مسیر را انتخاب می کنم . البته، سعی خواهم کرد اشتباهات گذشته تکرار نشود . . . واقعا عاشق علم و یادگیری بوده ام . . . (7)

    یکی از فرزندان استاد در این باره خاطره ای از زبان وی نقل می کنند: سرمای تبریز معروف است . پدرم می فرمودند که ما وضعیت مالی مناسبی نداشتیم . کفش هایمان سوراخ بود و لباس هایمان نامناسب . از آن طرف، سرما و یخبندان تبریز زیاد بود . اما چون عشق درس در دلمان جوشان بود، هم چنان به دبستان می رفتیم . یک روز پلیس جلویمان را گرفت و گفت: در این سرما با این سر و وضع نامناسب کجا می روید؟ گفتیم: می رویم درس بخوانیم . او دست من و برادرم را گرفت و آورد در خانه و به مادرم گفت: اینها را در این سرما کجا می فرستید؟ این بچه ها یخ می زنند مادرم گفت: چکار کنم؟ ! به درس خواندن علاقه دارند و با جدیت دنبال می کنند و من نمی توانم جلودارشان باشم . پلیس چیزی نگفت و رفت و ما از درز در خانه نگاه کردیم وقتی که او کاملا دور شد، من و اخوی دوباره عازم مدرسه شدیم . (8)

    اخلاص در عمل

    کسانی که از نزدیک با استاد جعفری حشر و نشر داشتند اذعان دارند که مهم ترین ویژگی شخصیت اخلاقی وی اخلاص و تقوا بوده است . نقل شده وقتی کسی به ایشان می گفت: آرزویم این است که همانند شما در علم و دانش مشهور شوم، استاد با آرامش و تانی خطاب به او می گفت: فلانی! بهتر است انسان گمنام بماند، چرا گمنام بودن هیچ گاه از عظمت آدمی چیزی نمی کاهد . مهم این است که آدمی به تمام حقایق دست یابد . مهم این است که آدمی قدمی که بر می دارد، توام با اخلاص باشد . (9) یکی از نتایج اخلاص مرحوم استاد جعفری این بود که مردم به او علاقمند بودند . در این باره از خود ایشان نقل شده است: روزی در پاچنار تهران راه می رفتم . یکی از فضلای اهل علم مرا دید و گفت: آقای جعفری تو وضع مالی ات که خوب نیست تا حوائج مردم را بر طرف کنی، پست و مقامی هم که نداری، فقط یک طلبه با سواد و پر کار هستی همانند خیلی از طلبه های دیگر! با این حال، تعجب می کنم که تو این اعتبار اجتماعی را از کجا آورده ای که مردم این قدر به تو علاقه دارند؟ گفتم: در کارهایم یک ذره هم خدا را در نظر گرفته ام و ذره ای از کارهایم برای اوست . (10)

    مقام معظم رهبری در دیدار خانواده استاد جعفری در باره ایشان فرمودند: . . . من وقتی تشییع جنازه ی ایشان و این هیجان مردم و کارهای گوناگون دیگر را دیدم، گفتم واقعا این اثر اخلاص بود و اثر اخلاص همین است . وقتی کسی کاری را محض رضای خدا و بر خاطر اهدافی مقدس انجام می دهد، خدای متعال هم نمی گذارد که بار او بر زمین بماند و ضایع بشود و بلافاصله پاداش آن را می دهد . . . (11)

    صبر وبردباری

    یکی از مهم ترین ویژگی های استاد محمد تقی جعفری، صبر و بردباری کم نظیر در راه تحصیل علم بود . وی، علی رغم مواجه شدن با انواع مشکلات و سختی ها در راه علم، به ویژه فقر و مشکلات مالی، از دنبال کردن آموزش علم و دانش دست برنداشت . به گونه ای که حتی در دوران کودکی و نوجوانی برای این که تنگ دستی خانواده مانع ادامه تحصیل او نشود، نصف روز در بازار کار می کرد و نصف دیگر روز به تحصیل می پرداخت . این کار را حتی پس از رفتن به نجف نیز انجام می داد تا به تکمیل تحصیلات موفق شد . خاطراتی که از استاد جعفری در زمینه تحمل مشکلات مالی در زمینه ادامه تحصیل نقل شده است، بسیار حیرت انگیز است . از جمله ایشان می گویند: . . . در دوران تحصیل در قم دو شبانه روز بود که برای غذا چیزی نداشتم . بالاخره، احساس وظیفه شرعی کردم که بروم از همان بقال که دائما از او مواد غذایی می خریدم، مقداری برنج و روغن و خرما بگیرم . روز سوم رفتم به همان بقال گفتم، یک کیلو برنج و یک سیر روغن و هفت سیر خرما بده . بقال آنها را کشید و به دست من داد . گفتم: وجه این ها را دو سه روز دیگر می آورم . بقال گفت: من نسیه نمی دهم و آنها را از من گرفت . . . من برگشتم و عصر آن روز، که بی حالی بر من غلبه کرده بود . طلبه ای که همسایه من بود، کتاب معالم را آورد، و صفحه ای را باز کرد و گفت: من در اینجا اشکالی دارم، من گفتم: فعلا حالم مقتضی نیست . گفت: من ناهار نخورده ام، کته پخته ام . برویم حجره با هم ناهار بخوریم و شما اشکال مرا هم حل کن . با هم رفتیم . ایشان کته را پخته و خرما را خورشت کرده بود . ناهار خوردیم و اشکال او را هم بر طرف کردم . من از این نمونه ها در دوران طلبگی زیاد داشتم . (12) در جایی دیگر، به مناسبت دیگر می گویند: در این دوران از نظر معاش سخت می گذشت . هم مساله معاش بود و هم مسائل دیگری که موجب ناراحتی ها می شد . اینها واقعا زیاد بود . ولی علاقه من هم (به تحصیل علم و کسب معرفت) شدید بود و همه شداید را انسان هضم می کرد . . . . (13)

    جامعیت معلومات

    از دیگر مشخصه های استاد، برخورداری از جامعیت علمی و گستردگی معلومات است، از آنجایی که انجام شایسته رسالت مرزبانی از حقایق دینی، به توانمندی های علمی در رشته های گوناگون نیاز دارد، استاد این صلاحیت را به صورت شایسته از طریق کسب معلومات در زمینه های گوناگون علمی، فلسفی و دینی و حتی روان شناس و جامعه شناسی و حقوق به دست آورده بودند . این حقیقت را، مجموعه آثار به جای مانده از آن علامه فرزانه به خوبی تایید می کند; چرا که برخی از آثار گرانسنگ استاد به فلسفه و برخی دیگر به عرفان و بعضی به فقه و بعضی دیگر به ادبیات فارسی و عربی و تعدادی نیز به روان شناسی و جامعه شناسی و تاریخ و . . . مربوط می شود . وی در دوران طلبگی از طریق مطالعه آثار مختلفی که در کشورهای اسلام منتشر شد، با اندیشه های متفکران برجسته غرب و شرق کاملا آشنا بودند، به گونه ای که وقتی در زمانی که حدود 32 سال داشتند، دست به تالیف کتاب ارزشمند «ارتباط انسان » و جهان زدند در تهیه و تدوین و نگارش این اثر به حدود دو هزار و پانصد جلد کتاب در زمینه های مختلف علمی و فلسفی مراجعه نمودند . کمتر کسی در این سن و سال، می تواند از این چنین مطالعات وسیعی برخوردار باشد .

    استقلال فکری

    یکی از ابعاد شخصیت استاد برخورداری از استقلال در اندیشه تفکر است . وی به دلیل روحیه آزاد اندیشی که داشتند، علی رغم مواجه شدن با تفکرات بزرگ و اندیشمندان توانا، هرگز تحت تاثیر آنان واقع نشده، همواره به تحلیل و نقد و بررسی نظریه و دیدگاه های متفکران برجسته پرداخت . این شهامت علمی آن هم، به این صورت در کمتر اشخاصی یافت می شود . استاد جعفری نه تنها خود چنین ویژگی داشت، بلکه در کلاس های درس، مجامع علمی، سایر دانش پژوهان را نیز به داشتن استقلال فکری ترغیب می کرد . به علاوه وی همواره از بیماری شخصیت زدگی انتقاد می کرد . همین داشتن استقلال فکری، موجب شده بود که در ارزیابی آرا و عقاید شخصیت های بزرگ به بهترین شیوه عمل نماید و هرگز از حد انصاف عدول نمی کرد و از انتقاد به بهانه بزرگی اشخاص و توانمندی علمی آنان در مواقع لازم سرباز نمی زد . به عنوان بهترین شاهد بر این مدعا، می توان به شیوه استاد در تفسیر مثنوی اشاره کرد . وی علی رغم علاقه فراوانی که به مولوی داشت، هیچ گاه خود را تابع بی چون و چرای وی نداشت و در ده ها مورد به تجزیه و تحلیل دیدگاه های مختلف ایشان پرداخت و در موارد زیادی اندیشه های صواب او را پذیرفت . ولی هرگز زیر بار پذیرش همه نظریه ها و دیدگاه های وی نرفت و در بسیاری از موارد نیز آنها را نقد و رد کرد .

    توجه به مقتضیات زمان

    علامه جعفری علاوه بر توجه به اتقان علمی مباحثی که مطرح می کرد، همواره به نیازها و شرایط و اقتضائات زمان نیز توجه می کرد .

    و تقریبا همه آثاری را که تالیف کرده است، با هدف پاسخ به نیازهای فکری روز جامعه به نگارش در آروده است . در دوره ای که آثار برتراندراسل به زبان فارسی ترجمه شد، ایشان با نقد برخی از آثار مهم وی، تلاش کرد تا ابعاد مختلف اندیشه های راسل را به دانش پژوهان نشان دهد تا آنان تحت تاثیر اندیشه های نادرست و منفی او قرار نگیرند . نیز در موقعی که نظریه پردازان ماتریالیست، نظریه جبر را وسیله تبلیغ و ترویج افکار غلط خود قرار می دادند، استاد با بررسی همه جانبه مساله جبر از سوء استفاده بی مورد آنان جلوگیری به عمل آورد . هم چنین در اوائل انقلاب اسلامی، زمانی که مباحث ایدئولوژیکی در بین گروه های مختلف فکری رونق یافته بو د، علامه با طرح مباحث گسترده مربوط به مساله شناخت، نظریه های مربوط به اندیشه های مادی گری را مورد نقد و بررسی عالمانه قرار داد و نظریه مخصوص شناخت از دیدگاه قرآن و اسلام را تبیین کرد . در سال های اخیر نیز به موازات مطرح شدن مسائل مربوطه به حقوق بشر و انتقاد به نظام حقوقی اسلام، در دفاع از حقوق اسلامی و نقد حقوق بشر مورد نظر غربی ها، به مقایسه تطبیقی حقوق بشر اسلامی و غربی پرداخت . و موارد نقص اصول حقوق بشر غربی را مشخص نمود و نقاط قوت حقوق بشر اسلامی را روشن ساخت و . . .

    تواضع و فروتنی و ادب

    از دیگر صفات بارز استاد جعفری، تواضع ایشان است . اصولا عامل اصلی جذب و علاقه و ارادت افراد به علامه، افتادگی و برخورداری از روحیه فروتنی ایشان بود . گرچه این امر گاهی سبب می شد که منزلت علمی و عظمت دانش و معرفت او ناشناخته بماند و در دیده افراد مانند یک انسان معمولی تلقی گردد، اما طولی نمی کشید که آثار برجسته علمی و نظریات سازنده و روشنگرانه ای که در محافل علمی ارائه می کردند، افراد متوجه روح عظمت وی می شدند . در مورد فروتنی استاد جعفری نیز حکایت های آموزنده فراوانی نقل شده است . از جمله می گویند: روزی یکی از شاگردان استاد، به او می گوید: برادرم چند روز قبل به خدمت شما رسیده بودند، گویا به دلیل اشتغالات ذهنی، شما به او زیاد توجه نکرده بودید، لذا ایشان از شما بسیار دلخور شده اند . مرحوم علامه جعفری بسیار ناراحت می شوند و به منظور رفع این سوء تفاهم، به آن جوان نامه ای به این شرح می نویسند:

    برادر عزیز!

    پس از سلام، توفیقات شما را از خداوند سبحان مسئلت می دارم . شنیده ام که یک شب در منزل ما بودید و من توجهی به شما نداشته ام . وقتی این قضیه را شنیدم، متاثر شدم . برادر عزیز! یقینا بدانید که علاقه شدید من به کاروان دانش، خواه دانش آموز ابتدایی، یا دبیرستانی، . . . احتیاجی به اثبات ندارد . اگر از روی بی توجهی و اشتغال فکری نتوانسته باشم، مراسم محبت را به جای بیاورم معذرت می خواهم . امیدوارم که کم ترین تیرگی در دل راه ندهید . (14)

    وفای به عهد

    علامه بزرگوار محمد تقی جعفری، در بین افرادی که با او محشور بودند به وفای به عهد و عمل به وعده ها مشهور بودند . دیده نشد که وی در یک مورد خلاف وعده و قراری که گذاشته است، رفتار کند . حتی نقل شده است یک روز مقرر شده بود در حضور استادان و دانشجویان در تالار کتاب خانه دانشگاه امام صادق (ع)، درباره انسان و جایگاه علوم انسانی سخنرانی کنند . استاد جعفری طبق معمول، زمانی که برای سخنرانی ایشان در نظر گرفته شده بودند، در جلسه حضور پیدا می کنند . پس از آن که مورد استقبال گرم حاضران قرار می گیرند، این بار بر خلاف همیشه استاد با چهره گرفته و مغموم در جایگاه خطابه قرار می گیرد و سخن خود را با نام خدا و شکر گزاری به درگاه ربوبی آغاز می کند و پس از چند دقیقه صحبت، با وقار و آرامش غیر قابل وصفی درگذشت فرزندش را به اطلاع حاضران می رساند و می گوید: چون هم اینک مراسم تشییع پیکر فرزندم شروع می شود اگر اجازه می دهید، از ادامه سخنرانی خودداری کنم و در آن مراسم حضور پیدا کنم . . . حاضران از شنیدن چنین پیشامدی بسیار متاثر می شوند و از این بابت که، علامه بزرگوار به احترام وعده ای که داده بود و به احترام حاضران در مجلس سخنرانی حاضر شده بودند، درس بزرگ و در عین حال تازه ای می گیرند . . . (15)

    علاوه بر آنچه بیان شد، استاد محمد تقی جعفری از اوصاف شایسته دیگری نیز برخودار بودند که از جمله آنهاست:

    - مردم دوستی و رسیدگی به مشکلات مردم ;

    - زهد و ساده زیستی ;

    - پرهیز از تجمل و رفاه گرایی ;

    - التزام به قوانین اجتماعی ;

    - سعد صدر ;

    - گشاده رویی .

    پی نوشت

    1 . ماهنامه رشد، ش 113، ص 5 .

    2 . همان، ص 6 .

    3 . همان، ص 6 .

    4 . مفاخر آذربایجان، ج 2، ص 762 .

    5 . آفاق مرزبانی، ص 43 .

    6 . روزنامه اطلاعات، 27 آبان، 78 .

    7 . ماهنامه رشد جوان، ش 7، سال چهاردهم شماره مسلسل 113 .

    8 . فیلسوف شرق، ص 12 و 13 .

    9 . طایر گلشن قدس، ص 15 .

    10 . یاد یار، ص 121 و 122 .

    11 . آفتاب حکمت، ص 2، آبان 1378 .

    12 . کیهان فرهنگی، ش 147 .

    13 . میراث ماندگار، ج 1، ص 102 .

    14 . تکاپوگر اندیشه، ص 18 .

    15 . روزنامه اطلاعات، 5 دی ماه 1377 .

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :