پايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • آيت الله حاج آقا مجتبي تهراني   
  • 1391-12-23 11:39:14  
  • تعداد بازدید : 153   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی  

    آیت الله مجتبی تهرانی در سال 1316 در خانواده ای از اهل علم، معرفت و شهادت در تهران به دنیا آمد. پدر ایشان مرحوم آیت الله میرزا عبدالعلی تهرانی، از شاگردان مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، فقیهی مجاهد و عارفی سترگ بود که در زمان تاریک حکومت پهلوی اول، با همراهی و رفاقت مرحوم آیت الله شاه آبادی بزرگ، به اقامة جماعت در مسجد جامع بازار تهران مشغول بود و در امر تربیت نفوس مستعد و راهنمایی سالکان الی الله تعالی اهتمام ویژه داشت.

    وی طبق رسم تمامی خاندان های علم و معرفت، تحصیل در علوم دینی و اشتغال به علوم حوزوی را از دوران کودکی آغاز کرد و در امرتحصیل علوم، جدّیت فوق العاده ای داشت.

    ایشان با هدایت و ارشاد والد بزرگوار خود، برای مدت چهار سال به مشهد مقدس مهاجرت کرد و در سایه الطاف حضرت علی بن موسی الرضا(ع)مشغول به گذراندن سطح گردید و از محضر اساتید برجسته ای چون ادیب نیشابوری بهره برد.

    سپس به قم مهاجرت کرد تا در حوزه نوپای آن دیار، که به تازگی تمامی اهل علمِ جهان تشیع را به سوی خود جذب می کرد، حضور یابد و سطوح عالی دروس حوزوی را نیز به اتمام برساند.

    این عالم وارسته با جدیت و پشتکار بسیار، دروس سطح را به سرعت تمام کرد و در سنین نوجوانی به محضر علمی بزرگانی چون امام خمینی، مرحوم آیت الله العظمی بروجردی، آیت الله العظمی گلپایگانی و مرحوم علامه طباطبایی راه یافت.

    در جدیت و پشتکار معظم له همین نکته کافی است که به فرمودة خودشان، در زمانی که مشغول به دروس سطح بودند، دو مرتبه تمام وسائل الشیعه را مطالعه کردند تا برای شرکت در درس خارج آماده شوند.

    ایشان با نبوغ و پشتکاری که از خود نشان دادند، در جوانی به درجة رفیع اجتهاد رسیده و به زودی توانستند از نزدیکان و خصیصین حضرت امام قرار گیرند. مقبولیت علمی ایشان نزد استاد خویش، به اندازه ای بود که حضرت امام به طلبة خوش فکر و جوان خود اجازه داد تا تقریرات و نوشته جات درس بیعشان را جمع آوری کرده و به صورت یک اثر مستقل منتشر کند.

    ایشان در همین ایام، کتاب مکاسب محرمة حضرت امام، همچنین دوجلد رسائل اصولی ایشان را تنظیم و منتشر کردند.

    با آنکه هنوز مدت زیادی از استفاضة این طلبه فاضل و جوان از محضر زعیم عالم تشیع، حضرت آیت الله العظمی بروجردی نگذشته بود، این مرجع کم نظیر رحلت کرد و بار هدایت امت را به دوش خلف صالح خویش چون حضرت امام خمینی(ره) نهاد. حال که امر خطیر مرجعیت متوجه حضرت امام شده بود، ایشان شاگرد فاضل خود، یعنی حاج آقا مجتبی تهرانی را مأمور به جمع آوری فتاوا و تنظیم اولین نسخه از رسالة عملیه و مناسک حج خویش گردانید که در همان ایام به چاپ رسید و در دست رس مقلدان قرارگرفت.

    حضرت استاد برای انجام این امر مهم، ضمن بهره گیری از دست نوشته های متعدد استاد خویش، با ایشان هم بحث شد و رساله ای دقیق و علمی آماده کرد که بعدها جزو دقیق ترین رساله های منسوب به امام خمینی(ره) مطرح شد. همه این امور در زمانی اتفاق افتاد که هنوز کمتر از بیست و پنج سال از عمر شریف حضرت استاد می گذشت.

    ایشان علاوه بر یادگیری فقه و اصول در محضر استاد بی بدیل خود، چندین سال نیز از مشرب اخلاقی و عرفانی آن عارف کامل و عالم ربانی سیراب گردید و با دیدگاه های اجتماعی و سیاسی امام امت به خوبی آشنا شد.

    این استضائه از خورشید حیات بخش امام و دیگر اولیای الهی ادامه داشت تا آنکه جرقه های بیداری اسلامیِ ملت ایران زده شد و امام خمینی از کشور تبعید شد. بعد از این واقعه دردناک، حضرت آیت الله تهرانی نیز سه سال بعد، به نجف رفت تا هم سیر معنوی خود را در سایة فیوضات امیر المؤمنین(ع) و دیگر ائمه هدی تکمیل نماید و هم از تربیت استاد خویش بی بهره نماند. اما این معیت زیاد طول نکشید و حضرت امام به ایشان امر کردند که به ایران برگشته و در تهران حضور داشته باشند. لذا ایشان در سال 1349 به زادگاه خود بازگشت و به کارهای مهم و برزمین مانده مشغول شد.

    حضرت استاد از زمان بازگشت به تهران، تا پیروزی انقلاب شکوهمند امامت و ولایت در ایران، ضمن اقامه جماعت در مسجد جامع بازار، تدریس سطوح عالی خود را در مدارس علمیة تهران آغاز کردند و تربیت و هدایت جوانان انقلابی را به دست گرفتند. از جلسات بسیار محرمانه با برخی انقلابیون فعال گرفته تا جلسات عمومی اخلاق که در برخی مقاطع زمانی به دلیل ممانعت حکومت جور، تعطیل می شد، همچنین حضور در بازار تهران و هدایت و رهبری مردم کوچه و بازار، از اهمّ فعّالیت های معظّم له پیش از انقلاب بود.

    حضور عادی آیت الله تهرانی در تهران و فعالیت های مخفی ایشان در راهنمایی و رهبری مجاهدان انقلابی، آن قدر مفید و مؤثر بود هنوز هم برکات آن در میان اهالی تهران، باقی و جاری است، که بعد از مدت ها سر تأکیدهای حضرت امام مبنی بر مراجعت ایشان به تهران را روشن ساخت. عنایت ویژة حضرت امام به تهران موجب شد که حضرت استاد، تا امروز در عاصمة جهان تشیع بماند و نعمتی بی بدیل برای اهل این دیار باشد.

    بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و با آغاز ولایت و زعامت حضرت روح الله، همچنین با توجه به سوابق درخشان و مراودات حضرت استاد با امام امت، انتظار می رفت که ایشان یکی از مسؤولین نظام اسلامی شده و گوشه ای از بار این انقلاب را به دوش بکشند. اما بنا به فرموده خودشان، ایشان با دعا به درگاه خدای متعال و توسّل به حضرات معصومین، خود را از قبول مسؤولیت های آشکار کنار کشیدند و با حضور در صحنه نیروسازی برای انقلاب، همچنان به صورت گمنام و مؤثّر به تربیت نیروهای جوان و کارآمد برای انقلاب اسلامی پرداختند لذا جلسات درس خارج ایشان مملو از طلاب سطوح عالی بود که برای انجام وظیفه به تهران آمده بودند و از فضای علمی قم فاصله داشتند.

    این جلسات آن قدر مفید و کم نظیر بود که بسیاری از فضلا را به خود جذب کرد و حسرت دوری از فضای علمی قم را به رضایت و شکرگزاری شرکت در این جلسات علمی تبدیل نمود.

    از طرفی دیگر، جلسات عمومی اخلاق و معارف اسلامی که قبل از انقلاب نیز برپا بود و از سال 1356 به طور منظّم و هفتگی دائر می گردید، مأمن بی نظیری برای بسیجیان مخلص حضرت روح الله و سکوی پرشی برای دلدادگان و حیات یافتگان انقلاب اسلامی بود که تازه از زیر یوق جهالت ستم شاهی رهایی یافته و به نور حکومت الهی منور گشته بودند و بی صبرانه و مشتاقانه به دنبال معارف عمیق اسلام بودند.

    آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی، از مراجع عظام تقلید و از شاگردان مبرّز مکتب فقهی، اصولی، فلسفی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی(ره) سیزدهم دی ماه سال 1391 مقارن با شب اربعین حسینی و در سن 77 سالگی دار فانی را وداع گفت و در روز اربعین با حضور مقام معظم رهبری، علما و جمع پرشوری از مردم مومن ایران اسلامی در مدرسه عالی شهید مطهری تشییع شد و پیکر نورانی ایشان در جوار سیدالکریم حضرت عبدالعظیم حسنی دفن شد. روحش شاد و یادش گرامی باد.


    حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی در اسناد ساواک


    مرکز بررسی اسناد تاریخی با بررسی اسناد منتشر شده ساواک و مراجعه به منابع تاریخی، اقدام به نشر اسنادی از اقدامات انقلابی حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی نموده است که گوشه ای از زوایای مخفی و انقلابی معظم له را روشن می سازد. ضمن تشکر از این عزیزان در تهیه این مقاله، متن کامل آن را منتشر می کنیم:

    گذشته از مراتب علمی حاج آقا مجتبی که این روزها کم و بیش در رسانه ها از آن سخن به میان آمده و بسیاری از مردم ایران به ویژه تهرانی ها تازه متوجه شده اند که در شهرشان چه دُرّ گرانبهایی نهفته بود و آنها از آن بی اطلاع و بالطبع بی بهره بودند، نیم نگاهی به اسناد به جا مانده در بایگانی دستگاه امنیتی رژیم پهلوی ما را با بخشی از فعالیت های سیاسی این عالم ربانی که از نگاه آنان مخفی نمانده آشنا می سازد. عشق و علاقه حاج آقا مجتبی به امام خمینی(ره) بر هیچ کس پوشیده نیست، او شاگرد مکتب امام(ره) بود و به همین دلیل اولین حرکت سیاسی وی بنابر آنچه در اسناد آمده مربوط به دستگیری و بازداشت حضرت امام خمینی(ره) است.

    رژیم شاه در 15 خرداد 1342 مطابق با 12 محرم 1383 قمری اقدام به دستگیری و بازداشت امام خمینی(ره) و جمعی از علما و طلاب حوزه های علمیه نمود. این حرکت رژیم که واکنشی فراگیر و همگانی در پی داشت، منجر به قیام خونین 15 خرداد گردید.

    جامعه ی روحانیت و حوزه های علمیه نیز در راه پشتیبانی از امام تمام نیروی خود را که در تاریخ روحانیت شیعه بی سابقه بود به طور چشمگیری به کار گرفت.

    در این میان حاج آقا مجتبی تهرانی به همراه جمعی از فضلا و مدرسین حوزه ی علمیه ی قم از جمله کسانی بودند که با ارسال نامه ای به هیئت دولت وقت، اعتراض خود را علنی و آشکار ساختند. در بخشی از این نامه که در تاریخ 8/7/1342 منتشر شده ،آمده است:

    « ... متأسفانه با همه ی سوابق و خدمات نامبرده، دولت ایران، وضع حوزه ی علمیه ی قم را متزلزل و پس از چند حمله، بالاخره مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله خمینی ادام الله ظله را به جرم دفاع از دین و آزادی بازداشت نموده و احساسات ملت مسلمان ایران را برانگیخت ... حوزه ی علمیه ی قم از بازداشت حضرت آیت الله خمینی مدظله سخت ناراحت و چند هزار طلاب در نگرانی شدیدی به سر می برند و به دولت اخطار می کنند که هر چه زودتر باید رفع مزاحمت از معظم له بشود.....»

    مسئول کتابخانه امام خمینی(ره)

    رژیم شاه با تبعید امام خمینی(ره) به ترکیه و از آنجا به نجف درصدد بود تا مانع از فعالیت ها و تحرکات ضد استبدادی و استعماری امام(ره) شود. غافل از آنکه امام(ره) در هر زمان و مکانی از انجام تکلیف و وظیفه الهی خود غافل نبوده، به اشکال مختلف رسالت الهی خود را به انجام می رساند. با تغییر تبعیدگاه امام از ترکیه به نجف، رژیم شاه به برنامه ریزی و اجرای توطئه های پی در پی علیه معظم له پرداخت .در ماه های آغازین سال 1346 رژیم اشغالگر قدس به منظور در هم شکستن مقاومت جانانه و استوار جمال عبدالناصر از زمین و هوا و دریا به کشورهای مجاور فلسطین یورش برده و به اشغال سرزمین های عربی پرداخت. امام خمینی(ره) که هیچ گاه از یاد فلسطین اشغالی غافل نبود و همواره ملت های مسلمان را به مبارزه و نبرد همه جانبه علیه صهیونیسم فرا می خواند، طی اعلامیه ای ملتهای مسلمان را به اتحاد و نبرد سرنوشت ساز برای ریشه کن ساختن صهیونیسم و آزادی فلسطین فراخواند. این حرکت جدید و توفان زای امام(ره) از تبعیدگاه نجف، شاه را نگران و وحشت زده کرد. از این رو یک سلسله برنامه هایی را که در حقیقت جنبه انفعالی و انتقام جویانه داشت به مرحله اجرا درآورد. اشغال و تعطیلی مدارس فیضیه و دارالشفاء توسط عوامل رژیم، ممانعت از برگزاری مراسم روضه و سخنرانی در منزل امام(ره) در قم در ابتدا و در ادامه محاصره و بستن آن، تبعید آیت الله سید مرتضی پسندیده برادر بزرگ حضرت امام(ره) از قم و در نهایت غارت منزل و کتابخانه ی امام در قم از جمله ی این اقدامات بود. نام حاج آقا مجتبی برای اولین بار در اسناد ساواک در این ماجرا به چشم می خورد. با اینکه حضرت امام(ره) چندین سال درگیر مبارزه و مشقات خاص آن بودند، اما این ها مانع از توجه ایشان به سایر جهات نمی شد. ایشان پیش از تبعید منزلی را که مقابل مدرسه ی حجتیه، به عنوان وجوهات به ایشان واگذار شده بود به کتابخانه و محل بحث و درس طلاب تبدیل کرد. نام این کتابخانه « کتابخانه ی حضرت ولی عصر(عج)» بود که هم اکنون در محل آن درمانگاه خیریه ی « عترت و قرآن» احداث شده است. رژیم شاه همزمان با یورش به منزل امام خمینی(ره) به این کتابخانه نیز یورش برد و هزاران جلد کتاب علمی، فلسفی، سیاسی، اقتصادی و اخلاقی آن کتابخانه را به یغما برد و درِ کتابخانه را مُهر و موم کرد.

    در صورت جلسه ای که به دنبال غارت کتابخانه ی ولی عصر(عج) تنظیم شده، آمده است:

    «ساعت 1230 روز 22/8/46 با حضور امضا کنندگان زیر و آقای علی اکبر آزاد، نماینده دادسرای شهرستان قم، به کتابخانه ولیعصر واقع در خیابان حجتیه ـ پلاک 56 رفته، آقای شیخ مجتبی تهرانی، ناظر و مسئول فعلی کتابخانه در آنجا حضور داشته، تعداد هشت باب اتاق موجود در محل مزبور که فقط دو اتاق تو در تو در طبقه تحتانی مخزن کتاب بوده لاک و مُهر، کلیه اتاق ها تحویل نماینده ساواک گردید.»

    احمد مهران رئیس ساواک قم طی گزارشی در همان روز شرحِ ما وقع را برای اربابان خود در اداره کل سوم ساواک چنین گزارش کرد:

    «... ساعت 30/12 روز فوق[ندارد] با تشریفات قانونی کتابخانه خمینی واقع در خیابان حجت به نام کتابخانه ولی عصر با حضور مجتبی تهرانی ناظر و مسئول فعلی کتابخانه، تعداد هشت باب اتاق موجود در محل مزبور ممهور و کتب موجود در کتابخانه پس از صورت برداری با صورت جلسه مربوطه پُستاً تقدیم. ضمناً این محل نیز وسیله مأمورین شهربانی تحت مراقبت و از تردد طلاب نیز جلوگیری به عمل آمده است.»

    کلیه اسناد و کتب موجود در کتابخانه که بالغ بر ده هزار جلد می شد به تهران منتقل و از سرانجام آنها تا کنون هیچ اطلاعی در دست نیست. عناصر اداره کل سوم ساواک با اعلام آماده باش به تعدادی از کارکنان خود، به بررسی اسناد و مدارک غارت شده پرداختند تا به استناد آنها در روزهای بعد به بازداشت و دستگیری مرتبطین امام(ره) اقدام نمایند.

    کمتر از دو ماه از این ماجرا نگذشته بود که گزارش یکی از منابع ساواک به بخش امنیت داخلی ساواک آنها را به تکاپو انداخت. متن این گزارش که تاریخ 17/10/46 بر بالای آن نقش بسته، بدین شرح است:

    « موضوع: شیخ مجتبی تهرانی فرزند عبدالعلی

    نامبرده بالا که به منظور دفن جسد پدرش به نجف عزیمت نموده بود و اخیراً به تهران مراجعت نموده است، در تاریخ 12/10/46 اظهار داشت: در نجف کلیه علما از جنازه پدرم تشییع به عمل آوردند و با احترام تمام او را بخاک سپردند. بعد برای خداحافظی به منزل آقای خمینی رفتم؛ ایشان پرسیدند: شنیده ام دولت قلابی مانع از تشییع جنازه پدرت شده، من جواب دادم مطلب چنان است که می دانید و آقای خمینی با عصبانیت اظهار نمود: آن روزی که من در مقام مبارزه بر علیه دستگاه فاسد برخاستم می دانستم که دستگاه فاسد که در رأس آن... قرار دارد تصمیم قطعی گرفته که روحانیت را از بین ببرد. اگر تمام روحانیون با وحدت و اتفاق مبارزه را ادامه می دادند، کار به اینجا نمی رسید و تنها موضوعی که مانع اجرای مقاصد دستگاه شده است اول افکار مردم و دوم برای خاطر اربابان...( امریکا و انگلیس) آنها برای جلوگیری از نفوذ و مرام کمونیست، دینِ ظاهری را لازم دانسته و الا عقیده به دین ندارند.»

    ملاقات و دیدار حاج آقا مجتبی با حضرت امام خمینی(ره) و فرمایشات امام(ره) علیه رژیم از نکات مهم و حساسیت برانگیز این گزارش بود. همین امر سبب تشکیل پرونده انفرادی برای حاج آقا مجتبی شد. ناصر مقدم که در آن زمان مدیریت اداره کل سوم ساواک را بر عهده داشت، ذیل این گزارش با نوشتن جمله ی: «تحت مراقبت قرار گیرد» دستور مراقبت و کنترل اعمال و رفتار حاج آقا مجتبی را صادر نمود. فرمایش حضرت امام(ره) در خصوص ممانعت از تشییع جنازه پدر، ناظر به اقدامی است که ساواک در آن مقطع به عمل آورده بود.

    قابل ذکر است که آیت الله حاج شیخ عبدالعلی تهرانی پدر حاج آقا مجتبی که یکی از علمای بزرگ و مطرح تهران بود و در مسجد بزازها اقامه جماعت می نمود، در تاریخ 23/9/46 دعوت حق را لبیک گفته، به دیار باقی شتافت. فرزندان وی مرحوم حاج آقا مجتبی و آیت الله حاج آقا مرتضی تهرانی تصمیم به تشییع پیکر پدرشان از مسجد بزازها داشتند که این امر با مخالفت ساواک روبرو شد. همین امر موجب ناراحتی علما و نفرت مردم از ایادی رژیم گردید. ساواک تهران در گزارش مراسم سوم آن مرحوم چنین می نویسد:

    «موضوع: مجلس ختم مرحوم حاج میرزا عبدالعلی تهرانی

    در ساعت 2100روز 26/9/46 مجلس ختم مرحوم حاج میرزا عبدالعلی تهرانی در مسجد بزازها تشکیل گردید. جمعیت زیادی در این مسجد گرد آمده بودند و تمام علما به ویژه مخالفین شرکت داشتند. مخصوصاً آقایان سید علینقی تهرانی سبط و محمد صادق لوا سانی خود را در ردیف صاحب مجلس قرار داده و جلوِ در، از مردم پذیرایی می کردند. در این موقع سید غروی منبر رفت و در اطراف شخصیت علم و علما بحث نموده و هنگام ذکر مصیبت جریان تشییع جنازه حضرت امام حسن مجتبی(ع) را تشریح حمله شدید به دولت و مأمورین انتظامی نمود و مخالفتی را که در روز تشییع جنازه از طرف پلیس شده تشبیه به عمل بنی امیه کرده و گفت همانطوری که جنازه این مرحوم را غریبانه دفن کردند، جنازه حضرت امام حسن را هم بنی امیه به دستور عایشه تیرباران کردند. این مطلب چنان در مردم تأثیر داشت که حاضران شدیداً گریه کردند.»

    به دنبال دستور صریح ناصر مقدم در خصوص مراقبت از حاج آقا مجتبی، اداره کل سوم طی نامه ای به ساواک تهران در تاریخ 18/11/46 نوشت:

    «موضوع : شیخ مجتبی تهرانی

    1-خواهشمند است دستور فرمایید با توجه به اهمیت اظهارات نامبرده، به منابع مربوطه آموزش داده شود که اعمال و رفتار و تماس هایش را تحت نظر قرار داده و در صورت مشاهده فعالیت مضر و مشکوکی از او مراتب را به موقع با تعیین خلاصه ای از سوابق و سوابق کامل مشارالیه اعلام دارند.

    2ـ یک قطعه عکس وی را تهیه و ارسال نمایید.»

    دو ماه بعد پرویز ثابتی مدیر کل بهایی ساواک که خصومت دیرینه با روحانیت داشت، به عنوان قائم مقام اداره کل سوم دستور تداوم مراقبت از حاج آقا مجتبی را صادر نمود:

    « درباره شیخ مجتبی تهرانی فرزند حاج عبدالعلی

    خواهشمند است دستور فرمایید ضمن تسریع در ارسال عکس نامبرده بالا به منابع مربوطه آموزش داده شود که کماکان اعمال و رفتار و تماس های مشارالیه را تحت نظر قرارداده و در صورت مشاهده عمل خلاف و مشکوکی از وی مراتب را به موقع به این اداره کل اعلام دارند.»

    ساواک تهران نهایتاً در تاریخ 1/3/47 با ارسال یک قطعه عکس و فرم بیوگرافی اعلام نمود: «اعمال و رفتار مشارالیه تا حدود امکان تحت مراقبت قرار داد.»

    نماینده امام خمینی(ره)

    امام خمینی(ره) در نخستین سال اقامتِ در تبعیدشان در نجف، به جهت فضای خاص حوزه ی نجف از پرداخت شهریه به طلاب خودداری نمود و تنها به تقسیم وجوهی در ماه مبارک رمضان بسنده کرد. آن گاه حدود یک سال هر دو ماه یک بار شهریه می داد و سرانجام از تاریخ آبان 1347 به طور مرتب و رسمی به دادن شهریه پرداخت. بازتاب گسترده ی تقسیم بودجه ای از طرف امام(ره) در حوزه نجف اشرف، رژیم شاه و دستگاه جاسوسی ساواک را که با تمام قدرت می خواستند او را در نجف مطرود کنند و یاد او را از خاطره ها بزدایند، سخت پریشان کرد و بیش از پیش بر آن داشت که از رسیدن بودجه برای او از راه ایران پیشگیری کنند.کارشناسان ساواک گرد هم آمدند تا شاید بتوانند برای جلوگیری از بودجه هایی که مرتب از طرف مردم ایران به نجف فرستاده می شد، راه حلی بیابند، لیکن هر چه بیشتر تلاش می کردند کمتر نتیجه می گرفتند و برعکس مرتب گزارش هایی مبنی بر رسیدن بودجه بیشتری برای امام(ره) از راه ایران دریافت می کردند. ساواک در تاریخ 1/4/45 طی گزارشی آورده است:

    « طبق اطلاع واصله همه ماهه وجوهی از طرف بازاریان به عنوان سهم امام و غیره جمع آوری و وسیله چند نفر از معممین داده می شود که به آقای خمینی مسترد دارند...»

    ساواک تلاش گسترده ای را جهت شناسایی افراد و منابعی که وجوهات در اختیار امام قرار می دادند آغاز کرد و این تلاش ها را تا روزهای آخر قدرت خود نیز ادامه دادند و کلیه مراکز و افرادی را که گمان می کردند برای امام پول می فرستند تحت کنترل گرفتند.

    در طرف دیگر مبارزین و حضرت امام(ره) نیز با استفاده از شیوه های مختلف تلاش های ساواکی ها را بی ثمر و شگردهای آنها را خنثی می کردند. ساواک تهران طی گزارشی در تاریخ 17/11/53 به یکی از این شیوه ها اشاره می کند که ضمن آن نقش حاج آقا مجتبی تهرانی نیز به عنوان یکی از نمایندگان امام(ره) کاملاً مشهود است:

    «اخیراً نامه ای از جانب خمینی به آدرس قم حاج محمد حسن اعرابی فرستاده شده و در داخل آن نامه ای دیگر به نام احمد خمینی موجود است. مفاد نامه به قرار زیر می باشد:

    اگر چه تازه کاغذ نوشته ام لکن چون از شماها و دیگران اخیراً مکتوبی نمی رسد و شایع است که مکاتیب ممنوع است؛ لهذا از طریق دیگر نوشتم شاید برسد. شما اگر می خواهید کاغذ به آدرس های زیر بنویسید و نیز به وسیله آقای قرهی یا شخص دیگر به اشخاصی که در تهران هستند و می خواهند وجه برسانند بگویید که مکتوب از طریق سابق نمی رسد به این آدرسها بنویسند:

    1ـ آقای غروی 2ـ آقای حق شناس 3ـ حاج سید محمد حسین لنگرودی 4 ـ حاج آقا مرتضی تهرانی 5 ـ حاج آقا مجتبی تهرانی 6 ـ آقای روحانی پسر مرحوم حاج سید احمد قمی اخوی مرحوم حاج میرزا محمود ظاهراً مسجدش در خیابان گرگان است. 7 ـ حاج سید محمد علی لواسانی 8 ـ حاج شیخ احمد مجتهدی و همین طور دیگران؛ لکن باید به طور خصوصی باشد و به آنها هم سفارش شود که فاش نشود. آقای قرهی هم به همین نحو مکاتبه کنند. آدرسها از این قرار است:

    1ـ کویت صندوق پستی 100 حاج سید اسماعیل بهبهانی 2ـ بیروت شارع النبی وسیله سید کمال المرعشی حجت الاسلام آقای خلخالی 3ـ الدوحه قطر ص پ 2352 شیخ عیسی عبدالحمید الخاقانی

    البته هر دفعه به یکی از این وسائل کاغذ خودتان را در پاکتی بگذارید و آن پاکت را جوف پاکت دیگر و به اسم یکی از این اشخاص بفرستید شاید ان شاءالله برسد.»

    در سند دیگری که ساواک تهران با عنوان « نمایندگان خمینی» برای ریاست ساواک و اداره کل سوم ارسال داشته به این موضوع اشاره دارد:

    «... ضمناً ساواک جنوب شرق گزارش نموده است با تحقیقات مجددی که پیرامون شناسایی افراد منظور و چگونگی طریقه دریافت و پرداخت وجوهات مورد نظر به عمل آورده ، افراد منظور و چگونگی طریقه دریافت و پرداخت وجوهات موردنظر به عمل آورده، افراد مشروحه زیر شناخته گردیده اند:

    1ـ مرتضی آشتیانی، پیشنماز مسجد بزازها

    2ـ مجتبی تهرانی، پیشنماز مسجد جامع

    شخصی به نام سید مهدی لواسانی پیشنماز مسجد گذر لوطی صالح که از سادگی پاره ای مردم سوء استفاده کرده و به نام خمینی وجوهات دریافت می دارد...»

    مروج امام خمینی(ره)

    یکی از اهداف رژیم شاه از تبعید امام خمینی(ره) زدودن نام و یاد او از اذهان و خاطره ها بود. آنها گمان می کردند با دور شدن امام از میهن به تدریج، روحانیت و مردم دچار فراموشی شده، شعله مقدسی که او برافروخته بود، خاموش و سرد می شود. روحانیون مبارز که نسبت به این توطئه شناخت و آشنایی کامل داشتند از راه های مختلف یاد و خاطره امام(ره) را زنده نگاه داشته، در سخنرانی های خود به مناسبت، نام امام را به زبان می آوردند و یا با بیان مسائل شرعیه از رساله ی عملیه ی امام خمینی(ره) و حتی دعا کردن برای ایشان، همیشه یاد و خاطره ی او را زنده نگه می داشتند. از همین رو بود که داشتن رساله ی عملیه ی امام(ره) و حتی بردن نام امام جرم محسوب شده، زندانی شدن در پی داشت. مأموران ساواک توسط منابع خود در هر گوشه ای اگر نام امام(ره) برده می شد آن را رصد کرده و گزارش آن را برای سلسله مراتب خود ارسال می نمودند. ساواک جنوب شرق در یکی از گزارش های خود با عنوان « مروجین خمینی» چنین می نویسد:

    « سید محسن رفیعی اظهار داشته است: بعد از پدرم شخص خودم، مقلد خمینی هستم و علاوه بر آن پدرم به من دستور داده اند که خمینی اعلم بر تمام مراجع تقلید است.

    نظریه شنبه: در این صورت( در) مسجد جامع هم اکنون سه نفر ترویج خمینی را می نمایند 1ـ سید محسن رفیعی 2ـ خلیلی 3ـ شیخ مجتبی تهرانی و خارج از مسجد لاهوتی که امام جماعت مسجد کوچک بین الحرمین شده و دیگر مرتضی تهرانی است که امام جماعت مسجد بزازها می باشد...»

    در گزارش دیگری به تاریخ 9/7/54 که به فعالیت های مرحوم آیت الله سید عبدالمجید ایروانی از روحانیون منطقه جنوب تهران اشاره دارد، در همین خصوص آمده است:

    « سید عبدالمجید ایروانی امام جماعت مسجد ابوالفضل، سمنانیهای مقیم مرکز، درباره خمینی فعالیت های زیادی نموده و حتی مقلدین مراجع دیگر را به او ارجاع می دهد؛ خاصه آنکه به مناسبت فرارسیدن موسم حج از حجاج پول زیادی دریافت و با شیخ مرتضی و شیخ مجتبی تهرانی امام جماعت مسجد بزازها و جامع همکاری دارد ...»

    مقاله روزنامه اطلاعات

    پس از شهادت حاج آقا مصطفی خمینی در اول آبان 1356 روحانیت و مردم، عشق و ارادت خود را بیش از پیش به ساحت مقدس حضرت امام خمینی(ره) ابراز داشته و با برگزاری مراسم و برنامه های مختلف یاد و خاطره ی امام را زنده نمودند. این جوش و خروش، دستگاه امنیتیِ رژیم و اربابانِ آنها را دچار ترس و واهمه نمود. به همین جهت در 17 دی ماه 1356 روزنامه اطلاعات مقاله ای سفارشی را با عنوان« ایران و ارتجاع سرخ و سیاه» با امضای مجعول «رشیدی مطلق» منتشر نمود. در این مقاله، ساحت مرجعیت شیعه مورد اهانت واقع گردید. این امر واکنش همگانی مردم، علما و طلاب حوزه های علمیه را در پی داشت .جامعه روحانیت تهران طی نامه ای خطاب به حضرات آیات عظام و مراجع عالیقدر شیعه ضمن اظهار تأسف از این اقدام رژیم، آن را محکوم نمودند. حاج آقا مجتبی یکی از امضا کنندگان این نامه بود. در بخشی از این نامه آمده بود:

    « مطلب اهانت آمیز روزنامه اطلاعات در صفحه 7 روز شنبه 17 دی ماه 56 مطابق 27 محرم 98 به مقام شامخ روحانیت و مراجع عالیقدر تقلید، مخصوصاً حضرت آیت الله العظمی آقای خمینی دام ظلالهم موجب تأسف عمیق قاطبه مسلمانان گردید... جای کمال تأثر وتأسف است که مقامات مسئول به جای اقدام جدی برای تنبیه توهین کننده، جسورانه به روی مردم مسلمان و بی پناهی که برای ادای وظیفه دینی و وجدانی خود در قم اقدام کرده اند، آتش گشوده، جمعی بی گناه را مقتول و مجروح و متأسفانه مطلب در جراید تحریف و به گونه ای دیگر وانمود شده است...»

    در آستانه انقلاب اسلامی حاج آقا مجتبی تهرانی همگام با سایر علمای تهرانی و توده های مردم در برنامه ها و فعالیت ها انقلاب شرکت داشت و با ورود امام(ره) در 12 بهمن 1357 به دیدار پیر و مراد خویش شتافت.

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    1
    امتیاز شما :